این روزها آسمان تیره گشته و ابرها مدام می بارند، گویا آسمان هم در عزای حسین چند روزی است که به پیشواز رفته و روضه طشت گذاری برگزار می کند و ملائکة الله که در عزای سالار شهیدان محرم نرسیده ماتم زده و گریانند.

سرویس فرهنگی آفتاب ری- سارا معماریانی؛ قافله ای از جنس نور و از سلاله محمد امین (ص) در سرزمین بلا از حرکت باز می ایستد، پرچم های سیاه بر در و دیوار شهر آویخته شده است؛ باز این چه شورش است که در خلق عالم است، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است، از شمال تا جنوب، از غرب تا شرق. بویی محرم دوباره همه جا را فرا گرفته است...

کاروانی که حج خود را نیمه تمام رها کرده تا حج حقیقی خود را با قربانی اسماعیل ها به اتمام برسانند، خیمه هایشان برپا می گردد. ریزش ها و خیزش ها همچنان به راه است. آنانی که کاروان را برای همیشه ترک می کنند و تا ابد خسران زده و شرمسار می گردند و یا همچون آن جوان مسیحی که در لحظات آخر خود را به قافله عشق می رساند و با خون خویش رضای الهی را امضا می کند.

اطلاعیه ها از مراسم سخنرانی و سینه زنی در هر خیابانی نصب شده است، پرچم های سبز و سفید و سرخ جایشان را به پرچم های سیاه داده اند. کودکان در تلاشند تا لباسی به یاد حضرت علی اصغر بر تن کنند، مادران کتیبه های خود را از بغچه ها بیرون می آورند و به همراهش پیراهن های مشکی و شال عزا.

 خیرین و دوستداران حسین(ع) در برگزاری مراسم عزای مولایشان می کوشند و چای و قند و خرما برای عزادارن مهیا می کنند. تکیه ها و حسینیه ها از تکیه تجریش گرفته تا حسینیه بازار، غبارروبی می گردند و پذیرای عزاداران اباعبدالله می شوند، شبیه خوانان خود را برای مراسم شبیه خوانی آماده می کنند، در ویترین مغازه ها و پاساژها لباس های مشکی دیده می شود، آری، امسال نیز عاشقان مولایمان حسین(ع)، وظیفه خویش می دانند تا با بر پایی هیئت ها و مجالس عزا نشان دهند که باز هم در مقابل ظلم یزیدیان خواهند ایستاد و از متجاوزان به بارگاه حضرت زینب، همان زینبی که در مجلس یزید(لعنه الله) ما رایت الا جمیلا را در پاسخ به طعنه ها و کنایه های او گفت، و با شجاعت و صبر خویش عاشورا را تا به امروز زنده نگاه داشت، اعلام برائت کنند.

آفتاب سوزان بر صورت های لطیف کودکان می تابد و اشعه آن صورت شان را می سوزاند. بیابانی خشک که سرتاسر آن با خارهای فراوانی پوشیده شده است. مادران در خیمه ها برای کودکان خویش داستان مردان شجاع و با ایمان را تعریف می کنند، مردهای قافله شمشیرهای خود را صیقل می دهند،، گویا جنگی در راه است. نبردی که سپاهیان حق در آن به هفتاد و دو تن می رسید و سپاهیان باطل بیش از ده هزار نفر، و سرانجام که خون بر شمشیر پیروز می شود.

آیا در سپاه حق بودن دشوار است؟ نباشیم از آنهایی که امام زمان خود حسین(ع) را نشناختند و جمله هل من ناصر ینصرنی او را بی پاسخ گذاشتند، ما نیز نتوانیم حضرت مهدی(عج) را بشناسیم به احیای امر ولیمان نپردازیم و همچون آنهایی که از قافله جا ماندند و بعد از شهادت حسین فهمیدند که چه کسی را از دست دادند، هیهات.

انتهای پیام/ش

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =