جانبازان فتنه 88 با تاکید بر محاکمه سران فتنه اظهار کردند: متاسفانه برخی به دنبال رفع حصر سران فتنه گر هستند در حالیکه خواسته و مطالبه عموم مردم و جانبازان این فتنه خواهان محاکمه و اعدام سران فتنه هستیم.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب ری، پس از گذشت پنج سال از فتنه ننگین علیه نظام اسلامی ایران و خلق حماسه 9 دی و سکوت برخی از مسئولان در خصوص فتنه و درخواست رفع حصر سران فتنه جانبازان آسیب دیده از فتنه 88 مطالباتی دارند که خواسته عموم مردم نیز می باشد. رباط کریم - مرتضی اربابی فر، جانباز هشت سال دفاع مقدس و از مجروحین و جانبازان فتنه ۸۸ در گفت‌و‌گو با رباط نیوز اظهار کرد: اغتشاشگران از میدان انقلاب به سمت آزادی حرکت کرده بودند تا در آنجا حضور پیدا کردند. اربابی فر ادامه داد: در مسیر رفتن به میدان آزادی در حوالی دانشگاه صنعتی شریف از ساختمانی چند طبقه بلوک، ابجوش و… بر سر ما می‌ریختند. وی بیان کرد: بچه‌های همراه ما درب ساختمانی که از بالای آن وسایل پرتاب می‌شد را شکستند و وارد شدند. این جانباز فتنه ۸۸ ابراز کرد: به کارخانه نوشابه سازی در خیابان ازادی رسیدیم در نزدیکی آنجا شلوغی عجیبی بود، آتشی روشن کرده بودند، یکی از موتورسوار‌ها به محل شلوغی رفت تا اینکه از یکی از خانه‌های آنجا آهنی بیرون آمد و سبب شد تا موتور چندین غلط بخورد و آشوبگران روی بسیجی افتادند و او را با ضربات چاقو و قمه مجروح کردند. وی ادامه داد: با موتورهای شخصی خودمان وارد خیابان شدیم، مجروح را از زیر دستان آشوبگران نجات دادیم، خواستم بسیجی مجروح را سوار بر موتور کنم تا از محل حادثه دور کنم، از ناحیه پشت واز بالای ساختمانی بلوکی را روی سرم انداختند. اربابی فر تصریح کرد: کلاه کاسکت خونی شده بود و دستم را با چاقو زده بودند به طوری که دیگر توانی برای جابجایی آن مجروح نداشتم. وی تأکید کرد: نیرویی در من برای ادامه کار وجود نداشت اما باید سرپرستی گروه را می‌کردم به همین خاطر ماندم و به بیمارستان نرفیتم. این شاهد عینی در اغتشاشات ۸۸ با اشاره به حمله اشوبگران به ناحیه مقداد تهران اظهار کرد: موتورهای زیادی نداشتیم، اگزوز‌ها را سوراخ کردیم تا از هبیت و صدا اشوبگران واهمه کنند و همین هم شد. وی ادامه داد: برخی از اغتشاشگران پا به فرار گذاشتند. اربابی فر گفت: آشوبگران افرادی توخالی و بزدل بودند که هدفی جز پول نداشتند و خود را به مقداری پول فروختند و به خیابان‌ها آمدند. وی ادامه داد: آن‌ها جرات رو دررویی با نیروهای بسیجی را نداشتند و فرار می‌کردند. اینجانباز فتنه ۸۸ بیان کرد: برخی از عوام هم به اغتشاشگران اضافه می‌شدند و در شهرشلوغی ایجاد می‌کردند. وی بیان کرد: جنگ جنگ است و تفاوتی ندارد، ما دیدیم که کشور در خطر است وارد عرصه شدیم و جنگ در شهر را دنبال کردیم. اربابی فر اظهار کرد: انقلاب ما بی‌بند وباری ندارد و این چیزی بود که آشوبگران نمی‌خواستند، آن‌ها آمدند تا آزادانه به کارهای خود برسند. وی تأکید کرد: عده‌ای به خیابان‌ها آمده بودند که حتی از اصول ابتدایی دین اسلام هم چیزی نمی‌دانستند وآن در نماز جمعه هاشمی با کفش و دختر وپسر کنار هم نماز می‌خواندند. این یادگار هشت سال دفاع مقدس در پایان خاطرنشان کرد: ما رهبری را دوست داریم و تا آخرین قطره خون از ایشان تبعیت می‌کنیم.   ورامین -  حسین خانی یزدان آبادی یکی از جانبازان ورامینی اعتشاشات سال ۸۸ در گفت و گو با ورامین ما در خصوص حضور حماسی مردم در ۹ دی گفت: دشمنان نظام و انقلاب در سال ۸۸ تمام قد ایستادند تا شاید بتواند بار دیگر ضربه‌ای به این نظام مقدس وارد کرده و به تبع آن حمله این نظام را دچار مشکل کنند. سران فتنه وی ادامه داد: اینکه مردم در روز ۹ دی سال ۸۸ به صورت خودجوش و بدون برنامه ریزی سازمانی در خیابان‌ها حضور پیدا کرده و از رهبر و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دفاع کردند، به نظر من در مرحله اول به دلیل بصیرت بالای این مردم غیور و شهید پرور بود و بعد از آن نیز یاری خداوند متعال تا از این طریق مشت محکمی بر دهان دشمنان نظام زده شود. خانی اظهار کرد: این مردم ثابت کردند که پیرو رهبر و امام زمان (عج) هستند و هر زمانی که احساس کنند خطری در کمین این کشور و نظام است به صورت خودجوش حرکت می‌کنند تا این مملکت اسلامی که تمام هستی آن‌ها است را از دسترس بدخواهان و دشمنان اسلام دور کنند. این رزمنده جنگ تحمیلی بیان کرد: در شب عملیات رمضان بعد از پاسگاه زید نوجوان رزمنده‌ای که تنها یک چفیه، لباس خاکی و یک کتونی بر تن داشت را دیدم که وقتی از او پرسیدم که اینجا و بدون اسلحه چه می‌کنی گفت؛ مگر روز عاشورا عبدالله بن الحسن تجهیزات داشت که من امروز تجهیزات داشته باشم که باید این را بدانیم که امروز هر چه که داریم از‌‌ همان شهدای پاکی است که در جنگ تحمیلی جنگیدند. وی تصریح کرد: مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران امروز موظف هستند که مجازاتی که خداپسند است را برای سران فتنه و همدستانشان در نظر بگیرند و این را نیز بدانند که اگر اینکار را نکنند در روز قیامت نمی‌توانند پاسخگوی این همه فعالیت‌های ضد نظام و دشمن شاد که از سران فتنه سر زده است باشند.   پاکدشت - مسعود کیانی جوان ۲۱ساله پاکدشتی در گفت و گو با پاکدشتی ها جریان اغتشاشات فتنه 88 را اینگونه بازگو کرد. در ۳۰خرداد سال ۸۸ به همراه تعدادی دیگر از دوستان برای مقابله با آشوبگران به تهران اعزام شدیم. افراد حاضر در محل اغتشاشات و آشوب‌ها، فقط وظیفه ایجاد امنیت و هدایت مردم به مسیرهای آرام را بر عهده داشتند و با متانت خاصی برای برپایی آرامش کامل تلاش می‌کردند. جانباز فتنه ۸۸ افزود: در آن روز اغتشاش گران، با هر نوع وسیله‌ای، سعی در برهم زدن امنیت داشتند؛ بطوری‌که فتنه گران مسلح، حتی عبور و مرور را برای مردم از جمله افراد سالمند سلب کرده بودند. وی تصریح کرد: دوستان ما کوچک‌ترین برخورد خشونت آمیزی با مردم نداشتند و تمام تلاش خود را برای آرامش و امنیت بکار بسته بودند. پس از مدتی، آشوبگران از چهار طرف چهار راه آذربایجان، هجوم آوردند که در آن درگیری‌ها، پهلوی یکی از دوستانم شکافته شد. فتنه گران با اسلحه، اسید، چوب، سنگ و … به سمت ما حمله ور شدند، آن‌ها حتی از بالای ساختمان‌ها بر روی مردم آب جوش می‌ریختند و کوچک‌ترین رحمی نداشتند و چون، نقاب بر چهره داشتند قابل شناسایی نبودند. کیانی گفت: در ضمن همین درگیری‌ها بود که به دست فتنه گران افتادم و با چوبی که در دست داشتند زانویم مورد حمله و اصابت ضرباتی سخت قرار گرفت. به دلیل ازدحام جمعیت و انسداد راه، امکان انتقال به بیمارستان برایم فراهم نشد؛ بطوریکه درد زانو بیشتر شد. سرانجام پس از بازگشت به مقرمان، زانویم، توسط پزشک مورد معاینه قرار گرفت اما با مشاهده صحنه‌های دردناک‌تر دیگری درد زانوی خود را از یاد بردم. وی تصریح کرد: چشم فردی تخلیه شده بود؛ دیگری مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته بود و چند صحنه دیگر از جمله موارد دردناکی بود که با دیدن آن، از محل خارج شدم تا درد پای من، خدمت رسانی مطلوب به آنان را با مشکل مواجه نکند. درد ادامه دار بود و تمامی نداشت، نظر پزشک و تصاویر پزشکی حاکی از پارگی می‌نیسک و رباط پا بود. با توجه به آشوب‌های گسترده در شهر تهران، اعزام نیرو همچنان ادامه داشت و من بدون در نظر گرفتن وضعیت پای خود خواستار اعزام دوباره بودم. مسعود کیانی عنوان کرد: ما با هدف رضای خدا و برای حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی پا در این میدان نهادیم و بدون هیچ چشم داشتی برای امنیت و آرامش، در تلاش بودیم. وی افزود: فتنه از بیرون کشور ساماندهی شد و عده‌ای خواسته و ناخواسته در بازی دشمن قرار گرفتند که عروسک گردان آن استکبار جهانی بود. جانباز فتنه ۸۸ با اشاره به حماسه ۹ دی گفت: هدف فتنه ۸۸ براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود؛ اما حضور آگاهانه مردم، پشتوانه محکمی برای انقلاب و ثبیت آن شد و بصیرت در حماسه ۹ دی نمایانگر شد. کیانی اظهار کرد: صف‌های به هم پیوسته ملت ایران در این روز بزرگ و تاریخ ساز به تمامی مستکبران عالم ثابت کرد که ملت مسلمان ایران هرگز اجازه نخواهند داد، امورات کشورشان به دست بیگانگان رقم بخورد. مسعود کیانی در پایان با اشاره به شغل فعلی خود گفت: در حال حاضر کنتور خوان اداره گاز هستم؛ که با توجه به وضعیت پای من، این کار، دردم را روز به روز تشدید می‌کند و به علت مشکل جراحت زانوی پا، استخدام در ادارات و نهاد‌ها می‌سر نبود تا اینکه طی صحبتی با رئیس اداره گاز، آقای شیرازی با عضویتم در اداره گاز موافقت کرد که جا دارد از وی کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم.   شهرری - محمد حسین رجب زاده از جانبازان دفاع مقدس و همرزم شهیدان همت و باکری در گفت و گو با ره به ری ماجرای فتنه 88 را اینگونه بیان داشت. این صدای خش خش بیسیم حاج همت نیست، صدای خس خس سینه جانبازی شیمیایی است که ماجرای زخمی شدن خود در فتنه ۸۸ را برای ما بازگو می‌کند. چیزهایی که ما از ابراهیم همت و حمید باکری شنیده‌ایم را حاج محمد به چشم خود دیده است. محمد حسین رجب‌زاده در سال ۱۳۳۱ در شهرری به دنیا آمده. جالب است بدانید حاج محمد (بخوانید همرزم باکری و همت) علاوه بر بعثی‌ها به دست کسانی جانباز شد که شعار سر می‌دادند: بسیجی واقعی همت بود و باکری… جانبازی محمد حسین رجب‌زاده به دست انهایی که شعار بسیجی واقعی همت بود و باکری را سر می‌دادند خود نشان از دروغ بودن ادعا این افراد و دوری ان‌ها از فرهنگ جهاد و شهادت است. ه‌مان طور که می‌دانید قرار است که در این گزارش ماجرای جانباز شدن اینجانباز شیمیایی در فتنه ۸۸ را از زبان خود وی بازگو کنیم، پیش از این اشاره‌ای کوتاه خواهیم داشت به حضور اینجانباز در جبهه‌های حق علیه باطل… محمد حسین رجب‌زاده ۵ سال از عمر مقدس خود را در جبهه‌های حق علیه باطل سپری کرد تا خدایی نکرده دست بعثی‌ها به نوامیس بعضی‌ها نرسد و بعضی‌ها عربی سخن نگویند. او از سال ۶۰ وارد جبهه شد و در کنار بزرگانی همچون شهید چمران، شهید همت، شهید باکری و.. به دفاع از میهن پرداخته است. اینجانباز ۸ سال جنگ تحمیلی و ۸ ماه جنگ تحلیلی در مناطق عملیاتی فتح المبین، دشت عباس، سوسنگرد، بستان، والفجر مقدماتی، خیبر و شلمچه و.. حضور یافته است. اگر ترس آن نداشتیم که از موضوع مورد بحث منحرف شویم، به خاطرات شنیدنی این همرزم شهید همت در خیبر اشاره می‌کردیم. محمد حسین رجب‌زاده در خصوص اغتشاش گران فتنه ۸۸ می‌گوید: افرادی که در خیابان‌های تهران در حال فحاشی و ضرب و شتم من بودند بحثشان طرفداری از موسوی و کروبی و خاتمی نبود، آن‌ها فقط براندازی نظام را طلب می‌کردند و شعار تقلب بهانه‌ای شده بود برای انهایی که می‌خواهند بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تلاش کنند. ماجرا جانباز شدن محمد حسین رجب زاه از زبان وی به شرح زیر است: ساعت حدود ۶ بعد از ظهر ۳۰ خرداد بود که به ما اطلاع دادند که باید آماده شویم تا برای ارام سازی بخشی از خیابانهای تهران که به آشوب و اغتشاش کشیده است آماده شویم. به همراه جمعی از بسیجی‌های پایگاه شهید یزدی روستای گلحصار شهرری آماده انجام ماموریت شدیم. حدود ساعت ۱۰ بود که از سپاه شهرری به همراه چند یگان موتور سوار ضد شورش راهی میدان فاطمی شدیم. جمعیت در میدان فاطمی دیده می‌شد اما خبری از اغتشاش نبود. همان زمان بود که از طریق بی‌سیم به ما اطلاع دادند که تجمع در بلوار کشاورز به اغتشاش کشیده است.

n00055756-b

حضور ما در بلوار کشاورز به آرام شدن فضا کمک کرد وهم مردم و هم افرادی که با حضور در میان تجمع کنندگان کار را به اغتشاش کشیده بودند، متفرق شدند…

خیابان‌های تهران آرام بود و فضا تا حدود زیادی آرام‌تر شده بود که به سمت امیر آباد شمالی حرکت کردیم، در یکی از خیابان‌ها متوجه شدیم که به دلیل حضور اغتشاش گران تعداد زیادی از خودرو‌ها بدون سرنشین در وسط خیابان باقی مانده و سرنشینان آن، محل را ترک کرده و تمام شیشه‌های خودرو‌ها شکسته شده بود. بعد از بیمارستان شریعتی بود که میان دو پل هوایی توقف کردیم که ناگهان تعدادی از اغتشاش گران از روی پل شروع به فحاشی کردند. موج اهانت و فحاشی ادامه یافت و پرتاب شدن سنگ و آجر و آهن و دیگر اشیاء به سمت ما شدت گرفت. حملات بسیار شدید بود که ناگهان احساس کردم ضربه‌ای به پای سمت راست برخورد کرد و پایم بی‌حس شد. به خودم که آمدم متوجه شدم که یک آجر به پای راستم اصابت کرد. درهمین حین بود که عده‌ای به من حمله ور شدند و من را به زمین انداختند. حدودا ۵۰ نفر بودند که مرا روی زمین کشیدند و با مشت لگد، ضرب و شتم می‌کردند. حمله اغتشاش گران ادامه داشت که در همین حال یکی از ان‌ها با یک چاقو به من حمله کرد و ۱۸ ضربه چاقو را به بدن فرو کرد. یکی از این ضربه‌ها به پهلو و یک ضربه به ران من اصابت کرد که موجب پاره شدن رگ شد و خون ریزی شدید را به همراه داشت. پس از این موج حمله اغتشاش گران برای لحظاتی بیهوش شدم و وقتی به خود امدم متوجه شدم که یک موتور سوار مرا ترک موتور خود نشانده است. خونریزی به حدی بود که کاری از اورژانس بر نیامد و مرا راهی بیمارستان کردند. جو بیمارستان بر علیه ما بود

113282_601

در بیمارستان هنگامی که قصد داشتند مرا عمل کنند، پاسخ این بود که تا لحظه‌ای که پول عمل را تمام کمال پرداخت نکنید از عمل خبری نیست.

اطرافیانم به مسئولان گفته بود که ایشان جانباز شیمیایی است و از سوی سپاه و بسیج ماموریت داشته تا جهت آرام کردن اغتشاشات تهران انجام ماموریت کند. البته نه تنها این حرف‌ها تاثیری نداشت که جو بیمارستان بر علیه ما هم بود و پس از انکه کارت جانبازی و دفترچه بیمه مرا گرفتند و از ما قول گرفتند که یک نامه از سوی سپاه برای ان‌ها ببریم ما را راهی اتاق عمل کردند و… محمد حسین رجب‌زاده، بسیجی خمینی (ره) و خامنه‌ای عزیز، که هم با «بعثی‌ها» و هم «با بعضی‌ها» برای دفاع از از نظام رویارو شده است می‌گوید: اگر هزاربار دیگر هم خطری نظام را تهدید کند، اماده فاع از وطن هستم… نهم دی باقیست….

رامین رسولی از جوانان جنوب شهر تهران است که در فتنه ۸۸ مانند دیگر جوانان برای دفاع از نظام مظلوم و مقتدر به میدان امد و از آتش کین اراذل و اوباش، فتنه گران و اصلاح طلبان نی نصیب نماند که در ادامه گفت و گوی ره به ری با این جانباز فتنه 88 را می خوانید.

وی که متولد سال ۶۴ می‌باشد و پیش از فتنه فوق دیپلم کامپیو‌تر (گرایش گرافیک و برنامه‌های سه بعدی) بوده است. (وی از انجا که به دلیل مجروحیت توان تحصیل در رشته مورد علاقه خود را نداشت ناچار به ادامه تحصیل در رشته فقه و حقوق شد) وی در فتنه ۸۸ از دو چشم مجروح شد و در حال حاضر جانباز ۷۰ درصد می‌باشد. رسولی در روزی که صادق زیبا کلام هنوز آن را با ۹ دی مقایسه می‌کند از ناحیه چشم مجروح شد.  

5656565656 (3)

ماجرای مجروحیت رامین رسولی در فتنه ۸۸ از زبان خودش به شرح زیر است:

در ظهر روز ۲۵ خرداد بود که به ما اطلاع دادند که خود را به صادقیه برسانیم، در یکی از خیابان‌ها در حال حرکت به سمت فلکه دوم بودم که شئی به صورتم اصابت کرد. ابتدا حس کردم که با سنگ به صورتم زده‌اند، اما متوجه شدم که یک نارنجک دست ساز با قدرت بالا مستقیم به صورتم برخورد کرد و به شدت کاسه چشم چپم را از بین برد. آسیب به قدری بود که ترکش‌های ریز از کاسه چپ چشم به درون چشم راست نفوذ کرده بود. گونه چپ، فک و صورتم پر بود از ترکش‌های ریز و درشت. در لحظات اول چیز زیادی حس نکردم، جز اینکه گوشم به شدت صوت کشید و وقتی به خودم امدم دو هفته از حضور من در بیمارستان می‌گذشت و همه چیز را تاریک و سیاه می‌دیدم. (نکته جالب در خصوص حمله اراذل و اوباش جبهه اصلاحات به وی، فقط داشتن ظاهری اسلامی بوده است) به گفته رامین رسولی اگر خواص بصیرت به خرج می‌دادند و به موقع اظهار نظر کرده و وارد میدان می‌شدند، کار به آنجا نمی‌رسید که پایان فتنه ۸ ماه به طول انجامد … این جانباز فتنه ۸۸ گفت: ساکتین فتنه افرادی خود خواه و منفعت طلب هستند که منتظر ان بودند که ببینند پایان این ماجرا چه می‌شود و پس از ان اظهار نظر کنند. رسولی ضمن ابراز تاسف برای کسانی که در حال حاضر در حال اظهار نظر در خصوص فتنه ۸۸ هستند گفت: متاسفم برای افرادی که در حال حاضر به اظهار نظر در خصوص فتنه ۸۸ روی اورده‌اند و دست به اظهارات دشمن شادکن می‌زنند، این افراد نمی‌دانند که در فتنه ۸۸ در خیابان‌ها چه گذشت و در حال حاضر به فکر اظهار نظر‌های دشمن شاد کن افتاده‌اند.  

5656565656 (2)

سعید حسینی نسب از جوانان قبله تهران است که در فتنه 88 نه تنها چشم به خواص جامعه ندوخت که با توجه به ندای "این عمار رهبر" خود به میدان آمد و جان خود را کف دست گرفت تا حریم ولایت از هجوم فتنه گران در امان بماند. در ادامه گفت و گوی پایگاه خبری "ره به ری" با سعید حسینی را مشاهده می کنید: آموبولانس توان ورود به محدوده درگیری را نداشت ، ماشین پلیس کار حمل و نقل مجروحان را برعهده داشت. مجروحیت من در روز 25 خرداد بود که به میدان کاج رفتیم و خبر خاصی نبود، اما صحنه های سنگ پرانی و آتش سوزی ها را دیدیدم. برایمان جای تعجب داشت که چه خبر شده است ؟ اینها به اسم تقلب امده اند ؟ در اعتراض به تقلب این کار را می کنند ؟ این سنگ هایی که می زدند واقعا می توانست به مرگ منجر شود. حوالی میدان کاج بود که دیدیم به ناگاه از بالا شروع کردند به پرتاب سنگ ،ما موتور اول بودیم. متوجه نشدم ، چیزی که به صورت من اثابت کرد خیلی بزرگ تر از یک سنگ بود. در همان گیر دار پرتاب سنگ فتنه گران بود که رویم را برگرداندم و یک سنگ به صورت من اثابت کرد. در حالت نیمه بیهوش بودم و از حال رفتم. ما را سوار ماشین پلیس کردند و به بیمارستان منتقل کردند. 09090909 (3) آمبولانس نمی توانست وارد محدوده شود و ماشین پلیس کار انتقال مجروح ها را انجام می داد. یک نفر دیگر هم به همراه من به بیمارستان منتقل شد که از ناحیه صورت مجروح شد و در بیمارستان به شهادت رسید و در بیمارستان به من هم اجازه خروج نمی دادند و فکر می کردند که ایشان از دوستان ما بوده و با ما اماده است. حالت نیمه بیهوش بودم و پیشانی ام کاملا باز شده بود و وقتی به بیمارستان منتقل شدم و از دوستم درباره زخمی شدن صورتم پرسیدم و زخم صورت را به آن نشان دادم ، فشارش افتاد. دوستان به شوخی می گفتند : ما برای تو کمپوت و آب میوه آوردیم تا حالت بهتر شود ، زخم پیشانی ات را که دیدم فشارت افتاد و کمپوت ها رو خوردوم... حالت عجیبی بود ، پیشانی ام باز شده بود و خون بالا می اوردم در این حد به خاطر دارم که پیشانی ام کاملا باز شده بود و حالم اصلا خوب نبود ، بی قراری می کردم ، خون بالا می اوردم ، اما متاسفانه شهادت قسمتم نشد. به بیمارستان رفتیم و سرم را بخیه کردند و قرار شد مرا عمل کنند و چند روزی بود که آن قدر به من مسکن زدند که گاهی چشمم را باز می کردم و دوباره حالت بی هوشی به من دست می داد. از بیمارستان به خانه ما زنگ زدند و موضوع را اطلاع دادند و برخورد مادرم خیلی برایم عجیب بود. مثل یک کوه ، ذره ای ناراحت نشد و گفت : تو در این راه قدم گذاشته ای و اگر تا اخر این مسیر هم بروی من ناراحت نخواهم شد. ایشان به من می گفتند : حالا که زخمی شدی دلسرد نشوی ها ؟ این سخنان بسیار مرا آرام کرد و باری از دوش من برداشت. وقتی پدرم بالای سر من رسید ، طوری با من برخورد کرد که انگار یک مدال مهم را کسب کرده ام و کار بزرگی انجام داده ام. افتخار را در چشمان پدرم دیدم. 09090909 (2) پزشک ها می گفتند ممکن است از زیر عمل زنده بیرون نیایی من 25 خرداد زخمی شدم ، 5 تیر ماه کنکور داشتم و نزدیک 10 روز در بیمارستان بودم و قرار بود عمل شوم و پزشک ها می گفتند : اگر عمل کنیم رگی پشت پیشانی شما هست و ممکن است زنده از زیر عمل بیرون نیایی و عمل کردن شما ریسک بسیار بزرگی است. پزشک ها ساعت ها با هم بحث می کردند که من را عمل کنند یا نه ، هر کدام هم دلایل و نگرانی خاص خود را داشتند . یکی می گفت :اگر عمل کنیم ممکن است فوت شود ، دیگری می گفت : اخر که چه ؟ باید عمل کنیم تا بالاخره فرجی حاصل شود. در همان روزها بود که اولین نماز جمعه ای که رهبری پیشنماز آن بود و با حضور پر شور مردم همراه بود ، در حال برگزاری بود و آن نماز جمعه را در بیمارستان دیدم. واقعا هر کسی که ذره ای علاقه به رهبری داشته باشد ، با دیدن این نماز گریه می کرد. همین اتفاق برای من افتاد ، تقریبا نیمه بیهوش بودم ،پدرم در حال نگاه کردن نماز جمعه بود ، صدا به گوشم آشنا آمد ، (هیچ وقت آن صحنه را فراموش نمی کنم ) آخرای خطبه بود و رهبری آن سخنان خاص خطاب به امام زمان را می خواند پدرم از اتاق خارج شد و صدای آقا را که شنیدم فقط اشک می ریختم. در همان روزها بود که پزشک ها امدند و گفتند : آقا شما مرخصی و به منزلت برو.. گفتم : مگر قرار نبود که مرا عمل کنید ؟ گفتند :نمی دانیم اسمش را معجزه بگذاریم یا نه ؟ آزمایش هایت را نگاه کرده ایم و انگار در این یکی دو روزه همه علائم بر طرف شده و نیاز به عمل ندارید. من نیز به منزل بازگشتم و در جلسه کنکور نیز شرکت کردم. حدود 9 روز بستری بودم. خیلی بخیه های سرم زیاد بود انگار که پوست سرم را جمع کرده و بستند.... وقتی از بیمارستان خارج شدم ، فتنه گران شماره ام را پیدا کرده بودند و با من تماس می گرفتند و بد وبیراه می گفتند و زخم زبان می زدند و حتی جلو منزل اذیت کردند و رفتند.. خانواده ام به مسئولان سپاه گفتند : ممنونیم که فرزند ما را در این راه بردید.. فکر نمی کردم خانواده اینگونه با موضوع برخورد کنند. یک روز که برخی مسئولان برای عیادت من امدند و از مادرم پرسیدند که چه درخواستی دارید ؟ مادرم خیلی تشکر کرد که فرزند من را در این جریان و این خط برده اید و از این بابت خوشحال بودند که موجب تعجب من هم بود . پدرم می گفت : در فتنه ای که از بعضی آقایان انتظار می رفت بیایند وسط و نیامدند فرزند من به میدان آمد و راه درست را انتخاب کرد و این خلیلی برای من ارزش دارد. من کسی نیستم که بخواهم از طرف جمع صحبت کنم و خود را در حدی نمی دانم که بخواهم بگویم : من خدمتی کرده ام ، بسیار بودند دوستانی که زحمت کشیدند و جان خود را کف دست گرفتند و خیلی چیزها را از دست دادند و خدمت هایی کردند که به چشم نیامد شاید هیچ گاه کسی از آن مطلع نشود وخیلی هم در این میدان ضربه دیدند. تا قبل از سخنان آقا مرز معترض و فتنه گر مشخص نبود ، بعد از سخنان ایشان فقط اغتشاش گران بودند که در میدان ماندند. قبل از سخنان آقا فتنه گر و معترض در یک خط بودند و هر دو به میدان آمدند و قابل تشخیص نبود که چه کسی معترض و چه کسی فتنه گر است ، اما پس از نماز جمعه آقا اتمام حجت شد ، ان سخنرانی فصل الخطاب بود و بعد از آن سخنرانی هرکس که به میدان امد فتنه گر بود و معترض به میدان نیامد و هرکس که امد معاند بود. یکی از انتظاراتی که بعد از سخنرانی آقا در نماز جمعه از خواص و سیاست مداران داشتم این بود که مرز بندی کنند و رسما فتنه را محکوم کنند. آنهایی که به اسم جمهوری اسلامی شناخته می شوند باید با فتنه گران مرز بندی می کردند. بر فرض که برخی خواص بر این باورند که در انتخابات تقلب شده است. باید بعد از این سخنرانی با فتنه مرز بندی می کردند ، کاری که خیلی ها انجام ندادند. ما به این میدان آمدیم و نهایت این بود که جان خود را بدهیم و سعادت مند شویم ، چیزی که نصیب ما نشد. ضربه ای که دیدم و مجروحیتی که برایم پبش امد هیچ تاثیری در انگیزه بچه حزب الهی ها و بسیجی هایی که با ما در ارتباط بودند نداشت و آنها را با انگیزه تر نیز کرد. کسی که با سنگ به پیشانیم زد مقصر نیست ، مقصر سران فتنه اند اگر بر فرض محال روزی این بنده خدایی که به سنگ به پیاشنی شما زد را ببینی چه می گویی و از او چه می پرسی ؟ خیلی زیاد به این موضع فکر کردم و اگر این آدم را ببینم می گویم : به چه دلیل  این سنگ را زدی ؟ آیا من به تو بدی کرده بودم ؟ ما همان روز هم که رفتیم ، هدفمان درگیری نبود و برای تامین امنیت رفتیم. در بعضی موارد خانمی را که چادری بوده ، چادر از سرش کشیده یا مسجد را به آتش کشیده بودند ، ما رفتیم تا امینت را حفط کنیم ، رفتیم تا اگر کسی اعتراض دارد اعتراض خود را انجام دهد و امنیت مردم نیز در کنار ان حفظ شود. کسی که سنگ را به من زد مقصر نیست ، مقصر اصلی سران فتنه اند که از دروغ تقلب کوتاه نیامدند و اگر کوتاه می امدند کار به جایی نمی کشید که این افراد سنگ برداشته به خیابان بیایند . خیلی این فتنه صدمه وارد کرد ، من که کسی نیستم که بخواهم حرفی بزنم ، اما باید حواسمان باشد که یک طرف به قاضی نرویم و بگوییم یک آشوبی بود و تمام شد و رفت ، هرکسی که کاری انجام داده باید پاسخگو باشد که به چه حقی این کارها را کرده اند. ما وقتی رفتیم ، هدفمان حفظ ارزشی به نام ولایت فقیه بوده است .کاری هم به شخص نداشتیم ، نه به احمدی نژاد کار داشتیم ، نه به این و آن ما فقط برای این رفتیم که از حریم ولایت دفاع کنیم.

انتهای پیام/م

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 6 =