پايگاه خبري تحليلي آفتاب ري : آنچه در خیابان ها می بینیم، بر بیلبوردهای تبلیغات؛ آنچه از رسانه های فرامرزی دریافت می كنیم یا آنچه از رسانه دولتی كشور خودمان مشاهده می كنیم، حاصل هجومی گاها آشكار و گاها پنهان است. هجومی كه می خواهیم بگوییم ناشی از سلطه است، نامش تهاجم است و توسط كشورهایی كه اسمشان را كشورهای مركز می گذاریم، انجام می شود. قالب این فرایند را امپریالیسم و صفتش را رسانه ای می دانیم؛ در نهایت می گوییم امپریالیسم رسانه ای. قصد این است كه عنوانش را توصیف و فرایندش را تببین كنیم. باید دانست، جایگاه كجاست و وظیفه مان چیست.

در جهان دو نوع كشور داریم، كشورهای مركز و پیرامون. رابطه بین كشورهای مركز، افقی و بین كشورهای مركز «با» پیرامون، عمودی ست. می خواهیم بدانیم این مركز- پیرامون چیست و چه معنی می دهد. كشورهای مركز، كشورهای دارای قدرت جهانی محسوب می شوند، فرهنگشان غالب است و افسار رسانه های جهان را در دست دارند؛ آنها نظرشان بر این است كه فرهنگشان اصالت دارد و برتر است؛ اینكه این را اظهار می كنند یا نه فرقی نمی كند مهم این است كه چه فكر می كنند. آنها قدرت های اقتصادی هستند، می توانند قدرت سیاسی هم باشند و توان نظامی هم داشته باشند؛ آخر اینكه آنها دارای «امپریالیسم رسانه ای» هستند یعنی بر رسانه های جهان تسلط دارند. در مقابل كشورهای مركز، كشورهای پیرامون قرار دارند. كشورهای پیرامون نه قدرت اقتصادی لازم را دارند و نه قدرت سیاسی و نظامی قابل توجهی؛ آنها یا سلطه پذیر هستند و تابع، و یا استقلال طلب و مستقل. از رسانه های پر قدرت محروم هستند و تا اندازه ای تاثیر پذیر از سلطه رسانه ای كشورهای مركز. بعضی از این كشورها قصد ایستادن دارند، می خواهند تسلیم سلطه نشوند؛ اینكه موفق می شوند یا نه و تا چه حد باید بحث كرد.

گفته ها مشخصه كشورهای مركز و پیرامون است. اگر بخواهیم واقع بین باشیم، می گوییم ایران در میان این دسته بندی، كشور پیرامون به حساب می آید؛ نه اینكه در تمام مشخصه ها پیرامون باشد بلكه وضعیت عمومی در این جهت نشان می دهد؛ بالاخص در حوزه رسانه.

گفته شد كشورهای مركز رسانه های جهان را در دست دارند، روابطشان با كشورهای دیگرِ مركز افقی و با كشورهای پیرامون عمودی ست. این رابطه عمودی در حوزه رسانه هم بروز پیدا می كند؛ بروزی پر شدت. آنها پرسابقه ترین و پرقدرت ترین خبرگزاری های جهان را در دست دارند؛ پر تیراژترین روزنامه های جهان برای آنهاست و سلطه دارند بر جهان با ابزارهای رسانه ای شان. این تسلط به این معناست كه وقتی رسانه های كشورهای مركز خبری تولید می كند، بر طبق رابطه عمودی، آن خبر در كشورهای پیرامون پخش و استفاده می شود اما وقتی خبری در كشورهای پیرامون تولید می شود توسط كشورهای مركز استفاده نمی شود و آن رسانه های پیرامون قدرت چندانی برای به اشتراك گذاشتن نظراتشان ندارند. آنها تنها می توانند مواد خامی تولید كنند و برای پردازش به كشورهای مركز بدهند تا آنها آن را، آن طوركه دلشان می خواهد به جهان عرضه كنند.

«یوهان گالتونگ» كه نمودار كشورهای مركز- پیرامون را ترسیم می كند، از این سلطه با نام «امپریالیسم رسانه ای» یاد می كند. او جان كلام را این گونه مطرح می كند: «امپریالیسم رسانه ای به امپریالیسم فرهنگی منجر خواهد شد».

رسانه های جهان در دست كشورهای مركز است. تولیدات آنها اعم از خبر، فیلم، سریال و … به واسطه رابطه عمودی، میان كشورهای پیرامون پخش می شود. هنگامی كه ملل پیرامون به خاطر وابستگی رسانه ای، به انعكاس محتواهای تولید شده توسط مركز در رسانه های خود می پردازند، خواسته و ناخواسته ذهنیت وسایل ارتباط جمعی غربی را برای مخاطبان خود به ارمغان می آورند و این امر به ایجاد یك امپریالیسم فرهنگی می انجامد زیرا كه ادامه آن روند عملا سبب می شود كه به تدریج تولید كنندگان و مصرف كنندگان محتوا در پیرامون، نظیر همتایان خود در مركز بیندیشند و این یعنی «از چشم غرب به جهان نگریستن.» (شكرخواه، ۱۳۸۸: ۶۶-۶۷)

بد نیست جز به جز جلو برویم. باید تاثیرات این امپریالیسم را در بخش های مختلف ارتباطی مشاهده كنیم، بررسی كنیم؛ باید بدانیم با چه چیز روبرو هستیم.

به دنبال تبلیغات با معیارهای اسلامی

تبلیغات یك محصول رسانه ای ست. می خواهیم كالبد شكافی كنیم ویژگی های تبلیغات در جهان را.

جو غالب این است كه تبلیغات برای كسب سود بیشتر برای تبلیغ كننده است؛ منافع گیرنده قرار نیست اهمیت چندانی داشته باشد و تنها از این جهت مورد بررسی قرار می گیرد كه نیازش سنجید شود و در مقابل این نیاز محصولی تولید شود تا سودش نصیب تولید كننده شود.

یكی دیگر از ویژگی های تبلیغات در جهان، استفاده ابزاری از خانم هاست. جو ارجح این است كه یكی از راه های جذب مشتری استفاده از تصویر خانم هایی با صورت مطلوب است-گرچه به نظر كارشناسان ارتباطات این كار نه تنها تاثیر مثبت بر فهم مشتری از محصول تبلیغ شده ندارد بلكه تاثیر سو بر درك مشتری از تبلیغ ارائه شده را هم در بر دارد.

گفته ها نمونه هایی از ویژگی هایی ست كه در كشورهای مركز برای تبلیغات استفاده می شود. محتمل است كه مولفه های مطرح شده با فرهنگ، سنت، دین و آیین كشورهای پیرامون همخوانی نداشته باشد و گاها در تضاد با آنها باشد، اما چه می شود كه این ویژگی هایِ تبلیغاتِ مركز در كشورهای پیرامون هم به كار برده می شود و به عنوان مولفه های جهانی تبلیغات مطرح می شود؟

به طور مثال آیا تبلیغات در كشور ما بر مبنای آداب و رسوم و فرهنگ كشور ایرانی- اسلامی خودمان است یا بر مبنای معیارهای غربی. كشورهای مركز، رسانه ها را در درست دارند و بازار تبلیغات جهانی را می چرخانند. آنها محتوا و شكل تبلیغی شان را پخش گسترده می كنند و به كشورهای پیرامون منتقل می كنند. مردم و اصحاب رسانه این محتوای تبلیغی را دریافت می كنند و در فضای آن قرار می گیرند. در نهایت آنها بر اثر این سلطه رسانه ای، تحت امپریالسیم فرهنگی قرار می گیرند و اینجاست كه نظر گالتونگ تایید می شود؛ بله! امپریالسیم رسانه ای به امپریالیسم فرهنگی می رسد.

نمونه اش را در كشور خودمان شاهد بوده و هستیم. فرهنگ تبلیغی در كشورمان الگو گرفته از مولفه های غربی ست و علاوه بر اینكه سنت این كشورها در مطرح بودن اصالت سود و منافع تبلیغ كننده در كشور ما هم غالب شده است، بلكه به سمت استفاده ابزاری از تصویر خانم هایی با صورت مطلوب هم در نظر گرفته می شود. شاهد مثالش را چند صباحی پیش در خیابان ها و بزرگراه های تهران شاهد بودیم و كم و بیش در رسانه دولتی هم ناظر به عمل به آن هستیم.

صدا و سیمای دولتی دامن می زند

اگر بخواهیم در عرصه محصولات رسانه ایِ عمومی تر بحث كنیم به فیلم ها و سریال ها و دیگر برنامه های سرگرمی اشاره می كنیم.

نوع پوشش، طرز صحبت كردن و ارتباطات افراد در داخل فیلم ها و سریال های تولیدی كشورهای مركز، متاثر از فرهنگ غالب خودشان است. آنها براین اساس كه از شبكه توزیع قوی بین المللی برخوردار هستند، محصولات سرگرمی شان اعم از فیلم و سریال و … را میان كشورهای پیرامون پخش می كنند. آنها تنها محصولات رسانه ای شان را منتقل نمی كنند بلكه فرهنگشان را در بسته بندی ای زیبا ارائه می دهند. تصور كنید طرز لباس پوشیدن آنها، ارتباطات خانوادگی شان و مولفه های دیگر فرهنگی شان را؛ آنها با این توزیعِ محصولاتشان میان كشورهای پیرامون بر فرهنگ آنها نوعی تسلط پیدا می كنند. افرادی كه از فرهنگ خودی به خوبی تغذیه نشده اند، جذب آنها می شوند و شما می بینید كه بعد از مدتی از لباس پوشیدن تا ارتباطات افراد هم متاثر از آن فرهنگ انتقالی می شود.

نمونه هایش در ایران به وضوح دیده می شود؛ اقبال به سریال ها و فیلم های غربی، نوع لباس پوشیدن و طرز رفتار قشری از جامعه ایران را تغییر داده. ارتباطات درون خانوادگی، دوستی های دختر و پسری و …، همه می تواند متاثر از این سلطه رسانه ای باشد كه بر فرهنگ ما اثر گذاشته است.

تصور كنید سریالی به نام «Friends» را؛ سریالی محبوب از شبكه«FOX». همكلاسی های دانشگاهی كنار هم زندگی می كند، دختر و پسر، بعضا در یك خانه. از نوع پوشش تا ارتباطاتِ افرادِ داخلِ سریال ۱۸۰ درجه با فرهنگی ایرانی- اسلامی ما متفاوت است اما چه می شود كه افرادی این نوع پوشش و این نوع رفتار را می پسندند و جذب آن می شوند.

در این زمینه صدا و سیمای دولتی هم به این سلطه رسانه ای دامن می زند؛ خواه یا نا خواه اما دامن می زند. هر سریال پخش شده با مولفه های آشكار و پنهان فرهنگ غربی، اگر با تقویت فرهنگ ایرانی- اسلامی همراه نباشد، قدمی می تواند باشد به سمت سلطه فرهنگی؛ شكستن حریم ها و «تابعیت»، كه نتیجه آن خواهد بود.

جهان از دید رسانه های سلطه

خبرگزاری های كشورهای پیرامون در چه سطحی هستند، در چند كشور جهان شعبه دارند، چه قدرتی از خود بروز می دهند. حقیقت این است كه این خبرگزاری ها در سطح جهانی قدرتی به حساب نمی آیند. آنها بیشتر تولید كننده مواد خام خبرگزاری های بزرگ جهان هستند؛ مواد خام می دهند و خبر پردازش شده توسط كشورهای مركز را دریافت می كنند. حقیقت دیگر این است كه بین خودِ كشورهای پیرامون هم تبادل رسانه ای چندانی اتفاق نمی افتد و این ضعفی ست كه به آسیب پذیر شدن رسانه های كشورهای پیرامون در مقابل رسانه های مركز كمك قابل توجهی می كند. رسانه های كشورهای پیرامون شاید در كشور خود مطرح باشند اما در سطح جهانی عددی به حساب نمی آیند؛ آنها تابع  هستند و وابسته؛ عدم حرفه ای گری و تسلط دولت های شان بر آنها بر این افتضاح افزوده است.

با مثال روشن تر می شود؛ لیبی به انقلاب و پیروزی اش نزدیك می شود، چه رسانه هایی بیشترین خبرها را از این واقعه تولید می كنند، خبرگزاری های مطرح جهان فرانس پرس، آسوشیتد پرس، رویترز و … . حالا چه رسانه هایی از آن خبرها استفاده می كنند: رسانه های كشورهای پیرامون. آنها مجبورند برای دور نماندن از رقابت با رسانه های هم ترازشان به این اطلاعات تن در دهند و از آنها استفاده كنند. رسانه های سلطه اگر بگویند «دیكتاتور مُرد»، رسانه های پیرامون هم می گویند «مُرد» و اگر بگویند «زنده است» می گویند «زنده است»؛ خبرگزاری های كشورهای پیرامون، دنیا را از دید رسانه های مركز می بینند و این باعث می شود مردم این كشورها هم در این قاعده قرار بگیرند.

جنگ محیط و شبه محیط

والتر لیپمن روزنامه نگار سیاسی در كتاب كلاسیك خود با نام «افكار عمومی» به بررسی اختلاف میان «جهان» و «واقعیت هایی كه ما می شناسیم و بر مبنای آن عمل می كنیم»، می پردازد.

او می گوید بیشتر چیزهایی كه ما از محیط زندگی خود می دانیم، به طور غیر مستقیم به ما می رسد، ولی با هر چه كه به باور ما تصویری درست بیاید -گرچه غیر مستقیم به ما برسد- به گونه ای برخورد می كنیم كه گویی بخشی از خود این محیط است. دلیل كار ما این است كه محیط برای تجربه مستقیم، خیلی بزرگ، خیلی پیچیده و بسیار آنی و نا پایدار است.

او از فضایی كه انتقال داده های غیر مستقیم را برعهده دارد با نام «شبه محیط» یاد می كند. اغلب این داده های غیر مستقیم توسط رسانه ها ساخته و پرداخته می شود.

لیپمن می گوید گاهی با همان قوتی كه به واقعیت ها و اتفاقات محیط پاسخ می دهیم، به داستان ها و دادهایی كه به واسطه شبه محیط یا رسانه ها تولید شده هم واكنش نشان می دهیم. در بسیاری موارد ما نسبت به این شبه محیط است كه واكنش نشان می دهیم اما این واكنش ها در محیط واقعی صورت می گیرد نه در شبه محیطی كه واكنش ها را برانگیخته اند. (تانكارد و سورین، ۱۳۸۸: ۴۵۷-۴۵۸)

محیط، «جهان واقع» است و شبه محیط «جهان رسانه ساخت». منظور از جهان «رسانه ساخت» یا «جهان ساخته رسانه ها» جهانی ست كه رسانه ها ایجاد كرده اند؛ این دنیا می تواند تاحد زیادی با جهان واقع متفاوت باشد.

می خواهیم از مفهوم محیط و شبه محیط در تبیین عملكرد امپریالیسم رسانه ای استفاده كنیم.

اگر بخواهیم از این مفهوم در عرصه فرهنگی و جامعه خودمان مثالی بزنیم، می گوییم وقتی شبكه های ماهواره ای كشورهای مركز رفتار و منشی را با استفاده از سلطه خودشان در جهان رسانه ای اشاعه می دهد، به طور مثال نوع پوششی ترویج می دهند كه در چارچوب فرهنگی جامعه ما جایی ندارد یا ارتباطاتی را ترویج می دهند كه در تضاد با اخلاقیات جامعه است، آنها در شبه محیط عمل می كنند و كسانی كه هدف این پیكارهای رسانه ای قرار می گیرند و از آن تاثیر می پذیرند در محیط واقع عمل می كنند و به آن واكنش نشان می دهند.

لباسی را می بینند و با پوششی آشنا می شوند؛ تبلیغی را می بینند و جذب آن می شوند؛ رفتاری ملاحظه می كنند و آن را انجام می دهند و این واكنش به شبه محیط است، در جهان واقع است.

در عرصه خبررسانی می توانیم عملكرد را روشن تر نشان دهیم. رسانه ها خبر می دهند كه عراق دارای تسلیحات هسته ای ست و قصد حمله به كشوری دارد؛ جزئیات و شواهدی ارائه می كنند. مردمی در آن سوی جهان تظاهرات راه می اندازند، اعتراض می كنند و خواهان برخورد می شوند. كشورها آماده جنگ با عراق می شوند؛ ناوهای جنگی به حركت در می آیند، هواپیماهای جنگنده پرواز می كنند، بمباران شروع می شود، پیاده نظام به حركت در می آید. در این میان هزاران نفر كشته می شوند، هزاران نفر مجروح می شوند، هزاران نفر زندانی می شوند. حال تصور كنید خبر رسانه ها دروغ باشد؛ هیچ تسلیحات هسته ای وجود نداشته باشد و قصد جنگی نباشد. بله… تاثیر رسانه ها می تواند این گونه باشد و امپریالیسم رسانه ای تا به این حد قدرت دارد. رسانه ها به عنوان شبه محیط، خبری تولید كردند و مردم و دولت هایی در آن سوی جهان به آن شبه محیط، «واكنشی حقیقی» نشان دادند.

این گونه امپریالیسم رسانه ایِ كشورهای مركز، سلطه شان را پایدار و فرهنگشان را اشاعه می دهند. آنها جهانی با «فرهنگ مشابه»، كشورهایی «تابع و وابسته» و «سلطه ای همیشگی» می طلبند. اینكه به مقصد می رسند یا نه دست پیرامونی هاست؛ اینكه آنها چه می كنند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 7 =