غزل،لطیف‏ترین و شیواترین نوع شعر است برای برانگیزاندن‏ احساسات و عواطف لطیف عشقی. قرائن‏ مخصوص و اشاراتی در دیوان حافظ هست که دلالت می‏کند بر این‏که حافظ خوب می‏خوانده و خوب می‏نواخته است و عموما حافظ شناسان بر این موضوع متفق القولند.

به گزارش سرویس فرهنگی آفتاب ری، به نقل از زنان خبر؛ دکترمختار ابراهیمی استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید چمران وعضو هیات علمی دانشگاه گفت: غزل حافظ صحبت از عشق است وعشق یک مفهوم ماندگار و پایدار در زندگی انسانهاست.و عشق انسان به انسان مطرح شده و مسلماً این مسأله خوشایند مردمی است که این مساله را درک می‌کنند. او بسیار زیبا حرکت انسانی مرسوم؛ یعنی دزدیده نگاه کردن را دربرخی از ابیاتش بیان کرده است. وی گفت: مسأله ای که سبب شده به شعر حافظ توجه دوباره‌ای شود، این است که ما با کمبود شعر عاشقانه در حوزه معاصر روبه‌رو هستیم و این سبب شده که به اشعار شعرای پیشین عشق و علاقه نشان بدهیم زیرا شعر معاصر بشدت تحت تأثیر عوامل اجتماعی سروده شده، حتی در انواع قالبهای کهن آن. به دور از شعر نو، می‌بینیم در جمع غزل‌سرایان شاخص، مجموعه غزلهای عاشقانه‌شان به نسبت آثار دیگرشان کمتر است. بنابراین در دوران معاصر نوعی کمبود شعر عاشقانه ملموس است. این کمبود به همراه دلایل گفته شده، سبب گردیده به غزلیات حافظ و سعدی رجوع دوباره‌ای شود. راهیست راه عشـــق کـــه هیچش کـــــناره نیست آن جـــا جــز آن کـــه جـان بسپارند چـاره نیست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست دکتر ابراهیمی با بیان این که قصد دارد با نگاه فرمالیستی به شعر حافظ نگاه کند و تاکید بر این مطلب که شکل نو معنای نو به وجود می‌آورد، گفت: درباره حافظ چیزی نمی‌دانم اما شاید هیچ کس دیگری نیز چیزی نداند و نخواهد دانست. اما درباره شعر حافظ تحلیل خودم را دارم. ‌ما شعر حافظ و خود حافظ را داریم. حافظ را کسی نخواهد شناخت زیرا زندگی او مبهم است. حافظ معمولاً مخاطب را به بازی می‌گیرد و او را آزاد می‌گذارد تا آن‌ طور که دوست دارد بازی را پیش ببرد. او در شعر فارسی در قرن هشتم چنین دیدگاهی داشت. یکی از تفاوت‌های اساسی این شاعر با شاعران پیش از او و معاصرانش تفاوت نگاه او به شعر است. در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند وی بیان کرد: شاعران معادل حافظ شعر را برای پیام آن می‌سرودند در صورتی که آن‌ها می‌دیدند حافظ شعر را برای زیبایی آن می‌سرود و بر این باور بود که به شکل زیبا پیام می‌آفریند. ما نمی‌توانیم با شکل کلیشه‌ای پیام بیافرینیم. از این بابت حافظ در هر روزگار شکلی تازه به خود می‌گیرد. او نسبت به شاعران کلاسیک ما حالت سیال گونه دارد. حافظ تفسیرپذیر نیست، تاویل‌پذیر است. دایره تفسیر در مقایسه با تاویل بسیار وسیع است اما کسی که شعری را تاویل می‌کند به یک باور نهایی نخواهد رسید و در هر نگاهی به باوری می‌رسد که این تفاوت اساسی شعر حافظ با شاعران کلاسیک است. مهم‌ترین حرف حافظ عشق است و تمام شعرش حول همین موضوع می‌چرخد. او نگاه بسیار زیبایی به عشق دارد. استاد حافظ شناس  با اشاره به بیت “صبح دم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت/قدیسان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند” تصریح کرد: این شعر نوعی مبالغه یا مفاخر شاعرانه نیست. این ‌که شعر حافظ را قدیسان از بر می‌کردند یعنی صدای حافظ در آسمان پیچیده بود و کل شعر حافظ گزارش سفر آسمانی او است. می‌شود گفت کل دیوان حافظ گزارشی از آن چه دیده، یافته و درک کرده است و این صدایی است که هر کسی نمی‌تواند بشنود چون ما گوشش را نداریم. وی گفت:  ناآشنایی مردم ما با شعر و شاعر امروز در رجوع به حافظ بی تأثیر نیست. وقتی ناشر کتاب شعر چاپ نمی‌کند؛ چون به فروش نمی‌رسد، نشان می دهد مخاطب امروز اصلا شعر امروز را نمی‌شناسد و حتی اگر شعر نابی هم سروده شده، دیده نمی‌شود؛ زیرا کتابی خوانده نمی‌شود. رسانه‌ها باید کوشش جدی و مؤثری بکنند در زمینه بالا بردن آگاهی مردم. مردم از قهر با کتاب و خواندن دست بردارند. از سویی بزرگداشت‌ها فقط در جمع‌های خصوصی نباشد. بسیاری از استادان در این بزرگداشتها مردم را هدف مخاطب خودشان قرار نمی‌دهند، بلکه می‌‌خواهند دیدگاه‌هایشان را در جمع کوچک نخبگان ادبیات فارسی مطرح کنند. دکتر مختار ابراهیمی با اشاره به اینکه مدتی مردم ما از اشعار بزرگانی چون حافظ کناره گرفته بودند اما امروزه بازگشتی دوباره داشته اند اظهار داشت: مردم همیشه به سمتی که نیاز دارند، حرکت می‌کنند. من گمان می‌کنم کمبود شعر ناب عاشقانه معاصر سبب شده جامعه به عقب برگردد و ببیند نیاز به شعر عاشقانه را از کجا می‌تواند تأمین کند که به حافظ رسیده است. در مورد شعر معاصر اجماع عمومی انجام نشده است. شاید هر کدام از ما از شعر یک شاعر خوشمان بیاید، ولی هنوز اذهان عمومی به یک توافق نرسیده‌اند اما درمورد اشعار حافظ هربیت این شاعر بزرگ مورد تشویق و علاقه است. دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود images وی بیان داشت: به هر حال عشق نزد شاعران قدیم از مضامین عمده شعری بوده و شاعران قالب شاخص گردن کلفتی مثل غزل را داشته اند. قالب غزل قالب برتر و رسانه جمعی‌شان بوده است. قالب غزل بهترین تراش‌ها را خورده تا بتواند مفاهیم عاشقانه را منتقل کند. پس این رویکرد طبیعی است و جامعه بر اساس نیازش پیش می‌رود و ما نمی‌توانیم تعیین کنیم از طرفی انسان امروز، انسان آسمانخراش نشین و آپارتمان نشین که در رسانه‌ها فقط جنگ آدمها با یکدیگر را می‌بیند، سرانجام نیاز به تنفس دارد، نیاز دارد طعم یک عشق لطیف را بچشد. او دوست دارد در خلوتش یک شعر ناب عاشقانه بخواند و چه کسی بهتر از حافظ این شعر ناب را در اختیارش می‌گذارد؟! ابراهیمی در ادامه افزود:  انگار در دوره‌ای شعر حافظ را شعر مبارزانه‌تری نسبت به سعدی پیدا کردند. بعد ناخودآگاه رویکرد به حافظ آغاز می‌شود. به هرحال ما ایرانی‌ها مجموعه‌ای از گنجینه‌های متنوعی داریم که نمی‌دانم چرا گاهی از آن دور می‌شویم و دوست داریم به آن بی‌مهری کنیم. اما بر می‌گردیم و با یک عطش دوباره شروع می‌کنیم به شناختن و بررسی کردنش. اتفاقی که افتاده است و حتی در دو دهه اخیر پایان‌نامه، رساله، مقاله و کتاب درباره حافظ نوشته شده است و مجموعه عظیمی از محققان وجود دارند که عمرشان را بر سر حافظ گذاشته‌اند و شعر حافظ به تعبیری ایده‌آل تمام شعرها و شاعران فارسی است چراکه بسیاری از شاعران فارسی زبان به دنبال این گونه شعر بوده‌اند.

دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی گفت: عشقی که در شعر حافظ است دو سویه دارد؛ یکی آن است که در ادبیات مطرح است یعنی از رودکی تا حافظ که گاهی زمینی است، گاهی آسمانی است و گاهی هم ادبی است و گاهی عرفانی است و همه رنگ‌ها را دارد. عشقی که در شعر حافظ است در شعر هیچ شاعر دیگری وجود ندارد چون فقط خواست حافظ است. برای مثال می‌شود عشق عرفانی مولانا را دید یا عشق زمینی سعدی را دید یا سنت‌هایی را که در شعر خاقانی وجود دارد می‌توان درک کرد اما حافظ شاعری خاص است و همین عشق نیز سبب شده تا او شاعر خاصی باشد. این استاد دانشگاه یادآور شد: با خواندن شعر حافظ با ۲ گروه انسان مواجه می‌شویم که معمولاً خطاب حافظ با این دو انسان است؛ یکی انسان‌های در مقام دانش و دیگری انسان‌های در مقام بینش. انسان در مقام دانش مورد نقد حافظ قرار می‌گیرد و انسان در مقام بینش مورد ستایش او است. به نظر حافظ آن‌ها که اهل دانش هستند در سطح مانده و آن‌هایی که اهل بینش هستند در دریا غرق‌ هستند. اگر در عالم عقل و عرف با مسایل خشک طبیعی مواجه‌ایم در شعر با حس سروکار داریم. نگاه شاعر نسبت به زندگی نگاه حسانی است نه عقلانی. حافظ بدین گونه است که گاهی شعرش یک زبان ساده است  اما این زبان ساده را بر بنیاد حسی که بر حقیقت گره خورده ارایه می‌کند. حتی می‌تواند با دریای عشق که سرشار از معصومیت و پاکی باشد ارتباط برقرار کند. دل جایگاه حس است جایگاه عقل نیست. عقل جایگاهی در وجود انسان ندارد چندساختی و انتزاعی است.

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم کــیســت کــــه مـــن خموشـــم و او در فغــان و در غوغاست دکتر مختار ابراهیمی در پایان گفت:  در خانه‌های ما در کنار هر قرآن دیوان حافظ نیز هست و این خیلی مساله مهمی است که قرآن را در کنار حافظ ببینیم. البته هیچ کس جرات نکرده همچون حافظ این سخن را بگوید که او به چالش قرآن رفته است و خودش نیز مطرح می‌کند: “اگر چه عرض ادب پیش یار بی ادبی است / زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی است”. در این بیت حافظ می‌گوید من هم به گونه‌ای آمده‌ام به این افق و این حرف بسیار بزرگی است و هیچ کس جرات نکرده که چنین حرفی را تا به حال بر زبان بیاورد. البته حافظ رازدار غیب است و قرآن در درونش بوده است. سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی «شیوا امیری» انتهای پیام/م

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =