بگذارید موضع خودمان را کاملاً روشن کنیم : هرگونه کوششی به وسیله هر قدرت خارجی به منظور تحت کنترل در آوردن منطقه خلیج فارس به منزله حمله به منافع حیاتی ایالات متحده آمریکا محسوب شده و چنین حمله ای با استفاده از وسایل لازم و از جمله نیروی نظامی دفع خواهد شد ).جیمی کارتر ، 23 ژانویه1980 ، کنگره آمریکا)

الف- ارکان اساسى راهبرد آمریکا در منطقه خلیج‌فارس

منطقه خلیج‌فارس، بخش استراتژیکى مهم خاورمیانه است؛ کانون استراتژیکى که آسیا، آفریقا و اروپا را به یکدیگر متصل مى‌کند. در چند دهه گذشته، ایالات‌متحده با دفاع از منافع وسیع خود در منطقه و حمایت از متحدین خود سعى نمود که منافع کلان خود را در خاورمیانه تامین نموده و از تمام اهرمهاى سیاسى، اقتصادى و نظامى استفاده نماید.

ویلیام راجرز، وزیر امورخارجه وقت آمریکا، طى گزارشى در 26 مارس1971 درباره اهمیت حوزه خلیج‌فارس مى‌گوید:«شبه‌جزیره عربستان، عراق و ایران حدود دوسوم ذخایر شناخته شده نفت جهان را دارا مى‌باشند.استفاده از این نفت در شرایط مناسب سیاسى و اقتصادى براى کشورهاى متحد ما در اتحادیه آتلانتیک و سایر کشورهاى اروپاى غربى و ژاپن داراى کمال اهمیت است.» بدیهى است ایالات ‌متحده آمریکا به عنوان یک کشور مداخله‌گر، مناطق مهم و راهبردى دنیا ازجمله منطقه خلیج‌فارس را منطقه نفوذ و حیات خود مى‌داند و این منطقه را مرکز ثقل استراتژیهاى خود دانسته و راهبردهاى مهمى را در این منطقه دنبال مى‌کند.

به طور کلی اهداف و منافع حیاتی آمریکا در خلیج فارس عبارتند از:

1. مانع عمده ای سر راه انتقال نفت در منطقه وجود نداشته باشد.

2. هیچ کشوری در منطقه به سلاح‌های کشتار جمعی دست نیابد.

3. هیچ هژمون منطقه ای که رقیب آمریکا باشد در خلیج فارس به وجود نیاید.

4. حفظ رابطه خوب با کشورهای عرب منطقه؛

5. بهبود اوضاع کشورهای منطقه از لحاظ حقوق اساسی بشر، دموکراسی و ...

در این چارچوب 4 چالش عمده، منافع آمریکا را در منطقه خلیج فارس تهدید می‌کند:

1. تولید سلاح‌های کشتار جمعی

2. ژئوپولتیک خلیج فارس خصوصاً با توجه به مسائل ایران و عراق.

3. دسترسی به نفت خاورمیانه

4. تروریسم.

بر این اساس راهبرد آمریکا در منطقه خلیج‌فارس بر سه رکن اساسى استوار است که عبارتند از:

1. حمایت از منابع نفتى و راههاى تضمین تداوم تزریق آن به جهان غرب و به‌ویژه آمریکا وحمایت از قیمتهاى پایین و تاحدى ثابت آن؛

2. حفظ منطقه به عنوان بازار مصرف براى کالاها و خدمات آمریکایى و همچنین براى فروش تسلیحات آمریکایى در سطح منطقه؛

3. حمایت از هم‌پیمانان آمریکا در منطقه، همچنین تضمین ثبات و امنیت کشورهاى عربى طرفدار و پشتیبان آمریکا در سطح منطقه.

4. ترتیبات امنیت منطقه‌ای خلیج‌فارس، تثبیت قدرت آمریکا و جلوگیری از تقویت رژیم‌های معارض با این کشور؛

5. رویارویی با اسلام‌گرایی رادیکال، آینده متحدان منطقه‌ای آمریکا در برخورد با تهدیدات داخلی و خارجی و نوع رابطه آن‌ها با ایالات‌متحده و اسرائیل؛

البته، به‌رغم ترسیم شمای کلی راهبرد آمریکا در خلیج‌فارس، به منظور تداوم جریان آزاد نفت، رویارویی با اسلام‌گرایی تندرو، تلاش برای تضمین بقای متحدان منطقه‌ای خود و حضور مستقیم در منطقه، باید گفت، اصولا ایالات‌متحده به دلیل سرعت تحولات فزاینده جهانی و منطقه‌ای که از دهه 90 آغاز و پس از رخدادهای 11 سپتامبر بر شدت آن افزوده شده، هنوز نتوانسته است روند تحقق کامل اهداف و منافع خود را طراحی کرده، تناقضات و تنگناهای فراروی آن را از میان بردارد.

ب- جایگاه خلیج‌فارس در سیاست خارجى و امنیت‌ملى آمریکا

امروزه کشورهاى بلوک غرب به‌ویژه آمریکا، منطقه خلیج‌فارس را شاهرگ حیاتى خود مى‌دانند، تا جایى‌که برژینسکى، مشاور امنیت‌ملى آمریکا در زمان کارتر، درکتاب قدرت و اصول در این مورد مى‌نویسد: «آخرین گزارش سالانه کارتر به کنگره آمریکا، اساس سیاست جدید آمریکا در خاورمیانه و خلیج‌فارس را روشن ساخته و این سیاست از طرف جایگزین وى(ریگان) هم پذیرفته شده است. برمبناى این سیاست، امنیت آمریکا با امنیت سه منطقه حساس و راهبردى جهان یعنى اروپاى غربى، خاوردور و خاورمیانه که خلیج‌فارس را نیز دربر مى‌گیرد، پیوند خورده است.»( 5-6: :1990 Petroleum Economist )

بنابراین، امنیت‌ملى ایالات‌متحده در ارتباط تنگاتنگ با امنیت مناطق داراى ذخایر غنى انرژى همچون خلیج‌فارس است و براى دستیابى و تامین امنیتش از ابزارهاى مختلف استفاده کرده و سیاستهاى خارجى، اقتصادى، انرژى و سیاستهاى نظامى و دفاعى خود را در راستاى نیل به این هدف به استمداد مى‌طلبد.

پیروزى انقلاب اسلامى ایران، حمله تجاوزکارانه عراق به خاک ایران(بحران اول خلیج‌فارس) و حمله توسعه‌طلبانه عراق به خاک کویت و تصرف آن کشور(بحران دوم خلیج‌فارس) وحادثه 11 سپتامبر، رخدادهایى هستند که امنیت خلیج‌فارس را به‌شدت تحت تاثیر قرار داده و جایگاه و امنیت خلیج‌فارس را در سیاست خارجى آمریکا به‌وضوح نشان مى‌دهد.

ج- سیر تاریخی استراتژی آمریکا در خلیج فارس

در طول تاریخ دولت های محلی منطقه خلیج فارس همواره بر سر قدرت و نفوذ در منطقه رقابت می کردند و در عین حال با چالش های داخلی دولت سازی مواجه بودند .چالش های مذکور برنامه امنیت منطقه ای را بغرنج کرده اند . اگر ما بخواهیم تصویری از امنیت منطقه ای ارائه دهیم ، این امر بدون در نظر گرفتن تغییرات سیاست آمریکا در منطقه میسر نخواهد شد . به جهت اهمیت استراتژیک نفت ، ایالات متحده همیشه در منطقه خلیج فارس ذی نفع بوده است اما تاکتیک های این کشور در طول زمان تغییر کرده است.

دلایل این تغییرات تاکتیکی عبارتند از :

1- تغییرات در سیستم سیاسی آمریکا ( سندروم ویتنام و تبعات آن )

2- تغییرات منطقه ای از جمله انقلاب 1979 ایران و جنگ فارس در سال 1990

3- تغییرات در توزیع بین المللی قدرت سیاسی و اقتصادی از جمله افزایش قیمت نفت در اویل دهه 70 و پایان جنگ سرد در سال 1991 با توجه به این تغییرات از اوایل دهه 1980 آمریکا نقش مستقیم تری در مسایل امنیتی خلیج فارس ایفاء کرد و آزادی عمل دولت های محلی را محدود کرد.بعد از اشغال عراق در مارس آوریل 2003 و سرنگونی صدام حسین،میتوان گفت که امریکا به بازیگر محلی منطقه تبدیل شده است.(فاست:1386: 451-449 )

نکته مهم در شناخت و تحلیل استراتژی آمریکا در خلیج‌فارس، در نظر داشتن تحولات جهانی و منطقه‌ای، روش‌ها، ابزارها و نگرش‌های تازه حاکم‌بر کاخ‌سفید، به ویژه پس از تحولات 11 سپتامبر است. در چنین روندی، مسائل مهم منطقه از جمله اسلام‌گرایی، ترتیبات امنیت منطقه‌ای، صدور انرژی و آینده رژیم‌های متحد و یا رقیب آمریکا در کرانه‌های خلیج‌فارس، نه‌تنها از همدیگر مجزا تلقی نمی‌شوند، بلکه این پدیده‌ها با یکدیگر کاملا مرتبط انگاشته شده و بر همین اساس در چارچوبی به هم پیوسته به آن‌ها پرداخته می‌شود. بدین لحاظ، نقش کاخ‌سفید در تامین منافع خود در خلیج‌فارس ـ همانند دیگر نقاط جهان ـ بازیگردانی است نه بازیگری.

واشینگتن به جای بازیگری، می‌کوشد قواعد بازی را ترسیم کند. ایفای نقش بازیگردان، مستلزم شناخت دقیق محیط بازی و موقعیت یکایک بازیگران و نسبت سنجی آنان با یکدیگر و نیز بازتعریف مداوم فرصت‌ها و تهدیدات است. طبعاً امکان دارد برخی اهداف و منافع با سایر بازیگران هم‌پوشانی و یا برخورد داشته باشد. آمریکا درپی «امنیت در خلیج‌فارس» است، اما کشورهای منطقه از جمله ایران، «امنیت خلیج‌فارس» را طلب می‌کنند.

ما در این بخش سعی کرده ایم سیر تاریخی استراتژیهای آمریکا در حوزه خلیج فارس را از دوران ریاست جمهوری نیکسون تا ریاست جمهوری باراک اوباما را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم . با توجه به اینکه در ساختار حکومتی آمریکا هر رئیس جمهوری که به قدرت می رسد ، قبل از هر چیز دکترین امنیت ملی و رهنامه ای برای دوره ریاست جمهوری خود تدوین می سازد و از زاویه آن به عرصه بین الملل می نگرد و سیاستهای خود را بر مبنای آن عملیاتی می سازد ، ابتدا با اشاره به مفاهیم نظری دکترین ؛ وارد مبحث اصلی می شویم .

دکترین درلغت به اشکال گوناگون از جمله دیدگاه ، الگو ، بیانیه، اصول، نظریه خط مشی، چگونگی عمل، راهنما، روش و دهها عنوان دیگر چون آیین، معنا گردیده است . در فرهنگ آنگلوساکسونی و نگرش آمریکایی – انگلیسی بیشترین و اصلی ترین کاربرد دکترین در چهارچوب مسایل نظامی بوده است . (عبدالله خانی: 1383 :32 ) در واقع آیین عمل یا راهنمای رفتار به هدف حفظ امنیت برای مصداق های معین و تعریف شده در سطح ملی شامل ملت – دولت و دولت – کشور را در برابر تهدیدهای برونی و آسیبهای درونی درگستره های فراملی و فروملی، دکترین امنیت ملی می خوانیم. (مطهر نیا : 1384 :21)

دکترین امنیت ملی در مفهوم وسیع تر آن در برگیرنده لایه های درون امنیتی و سطوح برون امنیتی است و لذا دکترین امنیت ملی نمی تواند صرفاً یک دکترین نظامی باشد . در چنین دکترینی با توجه به محور نظامی ،وجوه سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی و حتی زیست محیطی نیز مورد توجه قرار می گیرد .(مطهرنیا : 22)

در واقع رویکرد امنیت موسع دکترین امنیت ملی، طراحی آن را در سطوح بسیار بالاتر و زیر نظر بالاترین مقام کشور (رئیس جمهور آمریکا ) و با حضور کلیه دستگاههای مرتبط با امنیت ضروری می سازد (عبدالله خانی : 36 ) در این میان هرچه نظام سیاسی انتخابی تر و مشروع تر باشد دکترین طراحی شده توسط آن بیشتر بازتاب دهنده ملاحظات و نیازهای امنیتی کشور خواهد بود و هرچه قدرت این وضعیت ضعیف تر باشد ؛ دکترین امنیتی بیشتر قطبی و بازتاب دهنده نیازهای امنیت بخش های خاصی از کشور می باشد . (مطهر نیا :23).

در میان تمام دکترین های ناظر بر رفتار آمریکایی ها ، جایگاه دکترین امنیت ملی به دلیل قبول اصالت نفع و پیروی از مکتب لیبرال ،در تنظیم دیگر دکترینها نقش بنیادین دارد . تمام دکترینهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی در سایه دکترین امنیت ملی در ایالات متحده قرار می گیرند و آیین های عمل در ساحتهای گوناگون متاثر از آیین عمل امنیت ملی است(مطهرنیا: 26).

ارزیابی دکترینها امنیتی نشان می دهد که هرکدام از آنها توسط رهبران آمریکا و در واکنش به دغدغه های ناشی از بافت موقعیتی و تاریخی شکل گرفته اند که این افراد در آن تصمیم گیرنده بوده و رسالت رفع دغدغه های موجود را بر عهده گرفته اند . اما در عین حال این دکترین ها زمینه؛ پرورده و زمانه پرداخته اند ؛در مجموع از یک ارتباط منطقی جنبه های اساسی سیاست امنیت ملی ایالات متحده را تشکیل داده اند ،به گونه ای که دولتمردان بعدی از اهداف و دستور العمل های آنان متاثر و به استمرار راه آنها کوشیده اند.(مطهرنیا: 27)

در مجموع می توان گفت دکترین امنیت ملی آمریکا در واقع طرح های اداره امور خارجی و حتی داخلی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم به این طرف بوده اند . این دکترین ها کمبود ها ونقایص دکترین های قبلی خود را که در جریان پیاده شدن و در اثر تحولات بین المللی به وجود آمده اند رفع می کردند . ارتباط تنگاتنگ میان این دکترینها و مکمل بودن آنها برای همدیگر نیز نشان از آن دارد که معماری آنها توسط نهادی منسجم ، سیاسی و در عین حال مرتبط با سلیقه های قومی ، فرهنگی، اجتماعی و حزبی مختلف و هم زمان تحت الشاع تعلقات ملی صورت می گیرد .

تقریباً درهمه دکترین های امنیت ملی آمریکا از زمان ترومن تا دروه باراک اوباما میتوان این گرایش را مشاهده کرد که دکترینهای مزبور دکترینهای قبلی خود را به طور عینی و منطقی کامل نقد می کردند و خود نیز توسط دکترینهای بعدی ، دور از هرگونه تعارف ، مجادله و ذهن گرایی نقد می شدند . از طرفی دکترین های امنیت ملی تحت تاثیر تحولات نظام بین الملل به وجود آمده اند و سپس به نوبه ی خود روی آنها تاثیر گذاشتند و شکل جدیدی از نظام بین الملل ایجاد کرده اند .(تعاملی بودن این دکترین با محیط بین المللی) همچنین این دکترین به رغم موضع گیریهای ظاهری و شدیداً ایدئولوژیِک آن از میزان قابل ملاحظه ای از عقلانیت سیاسی برخوردار بوده اند؛ زیرا به اهدافی که از قبل برای امنیت ملی آمریکا تعیین کرده بودند نایل آمده اند . (امام زاه فرد : 1384 : 127-124)

منابع :

1) فاست ،لوئیس .«روابط بین المللی خاورمیانه »، ترجمه احمد سلطانی نژاد ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1386 ؛

2) امام زاده فرد ، پرویز. «دکترین امنیت ملی آمریکا : گذشته حال و چشم انداز آینده» ،تهران : موسسه ابرار معاصر تهران ، 1384.

3) عبدالله خانی ، علی. «نظریه های امنیت» ، تهران : موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران،1383 ؛

4) مطهر نیا ، مهدی. «مبانی نظری دکترین امنیتی آمریکا در قرن 21 »، کتاب آمریکا : ویژه دکترین امنیت ملی آمریکا ، تهران : موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران،،1384 ؛

5) گزارش نشست کارشناسی «بررسی منافع و راهبرد امنیت ملی آمریکا در خلیج‌فارس، روندها، چالش‌ها و بازتاب آن بر امنیت و منافع جمهوری اسلامی ایران»، تهران : موسسه مطالعات و تحقیقات بین‌المللی تهران ،9/4/1381

6-) Petroleum Economist, Vol. 58, No. 2, February 1990

جعفر عظیم زاده

منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =