پايگاه خبري تحليلي آفتاب ري : تربیت دینی Religious Education در غرب، بیشتر در عرض تربیت عاطفی، اجتماعی،شناختی، و رفتاری قرار داردو به معنای آموزش اداب و مناسک خاص دینی است؛ اما در اسلام، تربیت دینی قلمرو وسیع‌تری دارد و در طول سایر تربیت‌ها قرار می‌گیرد.

چکیده

به رغم وجود اشتراک بین تعلیم و تربیت دینی و غیردینی، تفاوت‌هایی نیز میان آنها وجود دارد که مقالة حاضر در صدد تبیین آنهاست. تحقیق در عرصة تفاوت‌ها و نیل به نتایج گسترده‌تر، از ضرورت‌های پژوهشی در این عرصه است. نوشتار پیش‌روی که به شیوة کتابخانه‌ای و تحلیلی و با نگاهی به کتاب و سنت نگارش یافته، با برشمردن شانزده مورد از ویژگی‌های مشخصات تربیت دینی، و به بیان لوازم آن پرداخته است. موفقیت در تربیت دینی بدون توجه به مشخصه‌های آن حاصل نمی‌شود و بخش عمده‌ای از علل ناکامی در تعلیم و تربیت دینی در غفلت از تفاوت‌ها نهفته است.

کلید واژه‌ها: آموزش، آموزش و پرورش، آموزش و پرورش دینی، آموزش و پرورش غیر دینی، روح،‌ حق‌مداری.

مقدمه

تربیت دینی به معنای به فعلیت رساندن کمالات معنوی بالقوه در متربی است. به بیان دیگر، تربیت دینی عبارت است از ایجاد تغییر تدریجی در متربی برای سیر از «بودن» به «شدن» یا انتقال از وضعیت بالقوه به بالفعل بر اساس اهداف و ارزش‌های دینی در هر یک از ابعاد یا ساحت‌های بدنی، شناختی، عاطفی و رفتاری. بر این اساس، تربیت غیردینی عبارت است از ایجاد تغییر تدریجی در متربی در یک یا چند بعد از ابعاد چهارگانه مزبور، بر اساس اهداف و ارزش‌های غیردینی.

آیا تعلیم و تربیت دینی و غیردینی از وضعیت کاملاً مساوی برخوردارند؟ آیا می‎توان بر همسان‎انگاری این دو در مبانی، اصول و روش‌ها فتوا داد؟ پاسخ منفی است؛ آموزش‎های دینی به دلیل ویژگی‎های خاص محتوایی و تمایز آن از سایر دروس مانند: ریاضی، فیزیک، بیولوژی و ...، اقتضائات ویژه‎ای دارد.در نتیجه، افزون بر لزوم کاربست ثمرات دانش آموزش‎ و پرورش غیردینی، توجه به نکات دیگری نیز در عرصة دین ضروری است. توجه به این ویژگی‎ها رعایت اصول خاصی را برای آموزش موفق دینی می‎طلبد. مقالة حاضر در صدد آشکار‌سازی پاره‌ای از این تفاوت‌هاست.

تحقیق در این عرصه، گامی ضروری برای تحقق تربیت دینی در جامعه اسلامی است؛ زیرا نیل به این هدف در گرو شناخت علمی ابعاد این موضوع است.سال‌هاست که آموزش و پرورش رشته‌ای را در علوم انسانی به خود اختصاص داده و پژوهش‌های تحقیقات گسترده‌ای عرضه کرده است. ظهور و رشد این شاخه از دانش که از ثمرات روان‌شناسی نیز بهره‌ای فراوان برده، گویای این حقیقت است که آموزش و پرورش فرزندان به دقتی زیاد و علمی نیاز دارد. اگر بپذیریم که نیل به مقاصد تدریس دروسی چون ریاضی، فیزیک، فارسی و عربی در گرو رعایت قواعد علمی طبقه‌بندی‌شده برای دانش‌آموزان بر اساس سن، جنس، رشته، کتاب، مدرسه و معلم است، آیا تحقق اهداف تعلیم و تربیت دینی عاری از قانون و راه‌کارهای علمی است؟ بی‌تردید چنین نیست.

پرسش مهمی که به دنبال این سخن مطرح می‌شود، آن است که آیا کاربست راه‌کارهای عرضه‌شده برای اهداف آموزش و پرورش غیردینی می‌تواند ما را به اهداف نوع دینی نیز برساند؟ به نظر می‌رسد جامعة ما در جهت رشد دینی نسل نو در کاربست راه‌کارهای مشترک میان تعلیم و تربیت دینی و غیردینی نیز در گام‌های اولیه است، چه رسد به اینکه به راه‌کارها اختصاصی آن توجه کند.

در میان آثار موجود در حوزة‌ آموزش و پرورش، کمتر کتاب یا مقاله‌ای می‌توان یافت که به بررسی مرز دینی و غیردینی آن پرداخته، و تفاوت‌ها را محور سخن قرار داده باشد. فقط آثاری که بیانگر مبانی تعلیم و تربیت دینی هستند، غیرمستقیم به تفاوت‌ها اشاره دارند؛ اما آن‌گاه که نوبت به بیان روش‌ها و حتی اصول می‌رسد، بیشتر آنچه در کتا‌ب‌ها عرضه می‌شود، همان چیزی است که در تعلیم و تربیت غیردینی نیز آمده است و کاربرد دارد. برخی از نکات در این‌باره می‌توان از منابعی که به آسیب‌شناسی تربیت دینی پرداخته‌اند، استخراج کرد.

در منابع غربی نیز در این موضوع منابع اندکی یافت می‌شود. ریشة این امر نیز به تفاوت تعریف و قلمرو تربیت دینی در اسلام و غرب بازمی‌گردد. تربیت دینی Religious Education در غرب، بیشتر در عرض تربیت عاطفی، اجتماعی، شناختی، و رفتاری قرار دارد و به معنای آموزش اداب و مناسک خاص دینی است؛ اما در اسلام، تربیت دینی قلمرو وسیع‌تری دارد و در طول سایر تربیت‌ها قرار می‌گیرد. تربیت اسلامی در این معنا، به اصول، اهداف و شیوه‌های رایج تربیتی جهت می‌دهد و عرصه‌های مختلف جسمی، روانی، شناختی، عاطفی و رفتاری را در برمی‌گیرد.

با توجه به تفاوت‌های گستردة میان تعلیم و تربیت دینی و غیردینی، لازم است در کاربرد اصول و روش‌های تربیتی غیردینی در عرصة دینی راه احتیاط در پیش گیریم و لوازم هر یک از تفاوت‌ها را در نیل به اهداف تعلیم و تربیت دینی آشکار سازیم. به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین علل موفقیت اندک در تحقق اهداف آموزش وپرورش دینی در جامعة ما، نبود توجه کافی به تفاوت‌هاست.

گفتنی است که برخی از ویژگی‌هایی که ذکر می‌شود، فقط مخصوص تعلیم و تربیت دینی است و در نوع غیردینی آن یافت نمی‌شود، و برخی از آنها در امور دینی برجسته‌تر و آشکارتر است. در نهایت، ترکیب این عناصر،‌ تفاوت تعلیم و تربیت دینی را از غالب تعلیمات رسمی مدارس و دانشگاه‌ها برملا می‌سازد. نکتة دیگر آنکه، هدف از دین در این مقاله، اسلام است نه هر دینی، گرچه آنچه که ذکر شده است تا حدودی در مورد سایر ادیان الهی نیز می‌تواند صادق باشد. در این قسمت به بیان تفاوت‌هایی می‌پردازیم که تربیت دینی را از غیردینی تفکیک می‌سازد؛ این موارد عبارتند از:

1. فقدان پژوهش‎های آکادمیک کافی

یکی از موارد اختلاف تعلیم و ترییت دینی که چه بسا می‌توان آن را منشأ غفلت از سایرین تلقی کرد، حجم اندک سرمایه‌گذاری در این عرصه، در مقایسه با تعلیم دروس رسمی مدارس، و در نتیجه فقدان پژوهش‎های آکادمیک کافی است.تحقق اهداف تعلیم و تربیت دینی به حجم گسترده کار نیاز دارد؛ اما جامعة ما در این زمینه فعالیت‎های اندک و نیروهای قلیلی دارد. اساساً پژوهش‌های علمی اسلامی در عرصه‌های علوم انسانی و اجتماعی که تعلیم و تربیت دینی نیز در آن جای می‌گیرید، گام‌های آغازین خود را طی می‌کند.

علوم دینی ـ در عین گسترش نسبی ـ هنوز بسیار کمتر از ظرفیت واقعی خود، موضوع پژوهش بوده است. بر خلاف دروس رسمی، هنوز یک نظام تعلیم و تربیت دینی، حاوی اصول و قواعد و روش‌های لازم برای ارائة علمی و عملی آموزه‌های دینی تهیه نشده است، چه رسد به آنکه در سطح جامعه به‌طور گسترده به کار گرفته شده باشد. دانش‌آموزش و پرورش به پیشرفت‌های فراوانی دست یافته است، اما پژوهش در عرصة تربیت دینی و درونی‌سازی و ارتقای ارزش‌های اخلاقی مورد تأکید ادیان الهی، چندان مورد توجه اندیشمندان غربی نیز نبوده است.

2. نگاه دوساحتی به انسان

تعلیم و تربیت دینی بر نگاه دوسویه به انسان مبتنی است؛ زیرا دین بر چنین رویکردی تکیه دارد. بر این اساس، انسان افزون بر جسم، جان دارد و بی‌جان نیست و روح برتر دارد و حیوان نیست. قرآن در سخن از آفرینش انسان به هر دو ویژگی اشاره دارد: َبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِنْ طِینٍ:(سجده:7) خداوند آدمی را نخست از خاک آفرید»؛ «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاَلَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ؛ (سجده: 8)، سپس نسل او را از عصاره‌ای از آب ناچیز و بی‌قدر خلق کرد»؛ «ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ؛ (سجده: 9) بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید».

روح الهی، عنصری ملکوتی، شریف و فناناپذیر است. از نگاه اسلام، این عنصر ماورایی بعد از متلاشی شدن بدن نیز باقی می‌ماند و از حیاتی جاودان و سعادت یا شقاوتی ابدی برخوردار خواهد بود. از لوازم توجه به طبیعت ترکیبی انسان، رعایت اصل جامع‌نگری است. جامع‌نگری مستلزم شناخت و تربیت هر دو بعد مادی و معنوی و طراحی برنامه‌ای جامع است.

روایات متعددی توجه به مجموع نیازهای جسمی و روانی، معیشتی و فضیلتی، برونی و درونی را توصیه، برنامه زندگی مؤمن را متنوع و متناسب با ابعاد گوناگون و حاوی پالایش و آرایش ظاهر و باطن معرفی کرده است.در مقابل، آموزش ریاضی و فیزیک یا پرورش جسمانی و مادی ضرورتاً بر چنین نگاهی مبتنی نیست و اگر کسانی از روان هم سخن به میان می‌آورند، آن را امری مادی و دنیوی می‌پندارند که با دیدگاه روح مجرد و متکامل متفاوت است.

3. شرافت روح بر جسم

نوع نگاه تعلیم و تربیت دینی به انسان، تقدم‌بخش روح بر جسم است. انسان‌شناسی الهی آشکار می‌سازد که کمال آدمی در پرتو تکامل روحانی و کسب صفات برتر انسانی آشکار می‎شود. چنان‌که دریافت روح او را شایسته سجدة ملائکه می‌سازد: « فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینََ؛ (ص:72) هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خودم در آن دمیدم برای او سجده کنید». در آیه دیگری خداوند هنگامی خلقت انسان را به « فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» توصیف می‌کند که روح به بدن افزوده می‌شود.

کمال هر موجود و از جمله انسان در گرو تحقق عینی تمام استعدادهای نوعی اوست. بی‌تردید عینیت‌یافتن خواست‌های مادی و حیوانی را نباید کمال انسانی شمرد؛ زیرا آنها میان انسان و حیوان مشترکند و شکوفایی آن به معنای تکامل انسان در بعد حیوانی است. در چنین شرایطی انسانیت انسان همچنان بالقوه است. شکوفایی ابعاد حیوانی، زودگذر و ناپایدار، مساوی شکوفایی هویت حقیقی انسان، یعنی روح فناناپذیر، جاودانه‌طلب و نامحدودخواهِ او نیست.

علوم دینی ـ در عین گسترش نسبی ـ هنوز بسیار کمتر از ظرفیت واقعی خود، موضوع پژوهش بوده است. بر خلاف دروس رسمی، هنوز یک نظام تعلیم و تربیت دینی، حاوی اصول و قواعد و روش‌های لازم برای ارائة علمی و عملی آموزه‌های دینی تهیه نشده است، چه رسد به آنکه در سطح جامعه به‌طور گسترده به کار گرفته شده باشد.

هرگاه روان فناناپذیر او شکوفا شود و به کمال و لذت بی‌پایان، ناب و بدون محدویت و مزاحم دست یابد، انسانیت او به فعلیت رسیده است. بر این اساس، می‌توان گفت کمال نهایی آدمی نقطه‌ای است که کمالی فراتر از آن برای انسان متصور نیست و آن نیل به بالاترین، ناب‌ترین، گسترده‌ترین و پایدارترین لذت است که از طریق قرب الهی حاصل می‌شود.با توجه به برتری تعالی روح، توجه به بدن تا آنجا لازم است که ابزاری برای کسب درجات برتر انسانی باشد. شرافت آن در سایر آموزش‌ها که به بعد مادی توجه و تکیه دارد، اگر روح به کلی نادیده گرفته نشود، چه بسا مورد غفلت قرار گیرد. در آنجا، توجه به امور ملموس و محسوس به حس ظاهری است.

4. اهداف چند ساحتی

اهداف تعلیم و تربیت دینی بر خلاف سایرین، به بخش خاصی از زندگی محدود نیست، بلکه به کل زندگی جلوه‌ای ویژه می‌بخشد. برخی از پژوهشگران غربی مانند زوردیگ، زبان آموزه‎های دینی را زبان هستی و زبان سایر دروس را زبان کاربردی نامیده‎اند تا به این حقیقت اشاره کنند که آموزه‎های دینی با کل وجود و هستی انسان پیوند دارد.

کسی که نگرش الهی را می‎پذیرد، کل زندگی او رنگی جدید به خود می‎گیرد، اما سایر دانش‎های بشری چنین خاصیتی ندارند. ما سایر دانش‌ها را به کار می‌گیریم، اما اعتقادات با هستی ما گره خورده است. وقتی زبان آموزه‎های دینی، زبان وجود باشد و به کل حیات فرد رنگ ویژه‎ای دهد، پیوند آن با عمل و تربیت آشکار می‎شود.

به دلیل ارتباط آموزش‎های دینی با کل شخصیت فرد و برخورداری از زبان وجود، نباید این دروس در عرض سایر دروس تجربی، ریاضی، فیزیک و ... قرار گیرد، بلکه در طول آنها، مهم‌تر از آنها و جلابخش کل حیات فرد تلقی شود. دین‎آموزی یادگیری مؤثر و مرتبط به تمام وجود و هستی آدمی است؛ در حالی‌که دیگر دروس، کشف اطلاعاتی در خصوص بخش‎های جزئی و مادی را پی می‎گیرد. توجه به این نکته لوازمی دارد که بر کل ساختار تعلیم دین سایه می‎افکند. بنابراین، سایر دروس می‌توانند در عرض هم قرار گیرند، اما دروس دینی باید در طول آنها تلقی شود.

پیوند با اهداف تربیتی

از جمله آثار چندساحتی بودن اهداف در تعلیم و تربیت دینی، پیوند تعلیم با تربیت است. آموزش‎های دینی به دلیل محتوا و مقصد خاص خود، با سایر دروس همچون ریاضی و فیزیک تفاوت دارد. تعلیم دینی فقط یاد دادن علوم توصیفی و گزارش‎گر را هدف قرار نمی‎دهد، بلکه با مقاصد تربیتی گره خورده است.

این آموزه‎ها به دو دستة کلی قابل تقسیم است:

1. مسائل نظری و اعتقادی؛

2. مسائل عملی، اخلاقی و تربیتی و جهت‎دهی گرایش‎ها و عواطف.

هر دو آموزه در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است. تبیین مسائل اعتقادی و پاسخ‌گویی به شبهات در سخنان امیر مومنان‌علیه‌السلام آمده است. هدف از آموزش نوع دوم، ایجاد تغییرهای رفتاری، هدایت اخلاقی و گرایشی است. آموزش نوع نخست نیز چون مقدمة پذیرش و عمل به دین است، با هدایت عملی آدمی پیوند دارد. بنابراین، آموزه‎های دینی، مستقیم یا غیرمستقیم، با اهداف تربیتی آمیخته است.

تعلیم و تربیت دینی بر نگاه دوسویه به انسان مبتنی است؛ زیرا دین بر چنین رویکردی تکیه دارد. بر این اساس، انسان افزون بر جسم، جان دارد و بی‌جان نیست و روح برتر دارد و حیوان نیست. قرآن در سخن از آفرینش انسان به هر دو ویژگی اشاره دارد.

قرآن نیز با ذکر تعلیم و تزکیه در کنار هم می‎فرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَث فی الاُمِّیینَ رَسولاً مِّنهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ ءَایتِهِ وَ یزَکِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتَب وَ الحْکْمَةَ وَ إِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضلَلٍ مُّبِینٍ؛ (جمعه:2) اوست خدایی که میان عرب اُمی (یعنی قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند)، پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا تلاوت کند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاک سازد و شریعت کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آنکه پیش از این، همه در ورطة جهالت و گمراهی بودند.

فرود دین از آسمان، پرورش ملکوتی و آرایش روح به کمالات اخلاق در بشری است که توان کسب زشتی و زیبایی اخلاقی را دارد.لازمة پیوند اهداف تعلیم و تربیت در دین، این است که هر یک از معلم و مربی باید صفات دیگری را نیز دارا باشند تا بتوانند در کار خود موفق شوند؛ گرچه جمع میان این دو، به‌ویژه کسب صفات مربی، چندان آسان نیست. توفیق در آموزش دینی تا حدی در گرو رعایت اصول تربیتی است.

یکی از برجسته‎ترین این اصول، تخلّق آموزشگر به اخلاق اسلامی است. او باید تمام ویژگی‌های یک مشاور ماهر را داشته باشد؛ خود را دلسوز جلوه دهد؛ از نقص‌های مخاطب چشم‌پوشی کند؛ با شیوه‌های ارتباط کلامی و غیرکلامی متربی را به‌خوبی بشناسد و با او ارتباط برقرار کند. همچنین وی نیازمند کسب مقبولیت و محبوبیت نزد متربیان است.

آموزش فرد تربیت‌نایافته مانند تعلیم ورزش از سوی فردی نحیف، ضعیف و بی‌حال، یا آموزش بهداشت از سوی شخصی بدبو، کثیف‌روی و چرکین‌پوش است. از‌این‌رو،‌ یکی از عناصر مهم در توفیق معلم و استاد علوم دینی، تربیت‌یافتگی اوست؛ همان‌گونه که پیامبران الهی در ابلاغ رسالت خود به این صفات مزین بودند.سایر آموزش‌های مدارس و دانشگاه‌ها این‌گونه با اهداف تربیتی پیوند نخورده است. دانشجو آمادگی پذیرش ریاضی از هر استادی را دارد و رفتارهای بیرونی او را در پذیرش درس او دخالت نمی‌دهد؛ اما تدریس دروس دینی چنین نیست.

5. اصطکاک با تعصب‎ها، خرافات و غرایز حیوانی

آموزش‎های دینی با موانع ویژة شناختی و گرایشی روبه‌روست. از یک سو با تعصب‎های فردی و قبیله‎ای، عقاید خرافی و جاهلی، شرق‌زدگی و غرب‌زدگی، مادی‌نگری، عقاید فاسد و التقاطی و علم‌زدگی در تضاد است، از سوی دیگر، از آنجا که دین امیال مادی، شهوی و غریزی را کنترل و محدود می‌سازد، به طبع کوته‌نظران ناخوشایند می‌آید. برخی آیات از موانع اندیشه صحیح و ابتلا به جمود فکری پرده برمی‌دارد و در این میان به عواملی همچون پایبندی به اندیشه‌‌های کهنه، تکیه بر گمان بدون داشتن دلیل کافی و تبعیت از هوای نفس اشاره کرده است.

قرآن مردم را از گمان‌های واهی نهی کرده است. در حالی است که هیچ‎یک از این مشکلات در تدریس دروس رسمی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی و ... وجود ندارد. در تدریس این موضوع‎ها، یادگیرنده، علایق، تعصب‎ها و دشمنی خاصی نسبت به یادگیری آنها ندارد؛ اما آموزش دینی، بیشتر به چنین موانعی مبتلا است. نگاه عامیانه به دین و همراه‌سازی آن با تعصب‌ها موجب شده است که جمع زیادی گمان کنند تمام دین همین مطالب رایج میان مردم است. این مسائل ریشة بحث‌هایی مانند اسطوره‌انگاری و احساس‌انگاری و... دربارة دین شده است.

از این‌جا می‎توان به پیچیدگی ویژة مسیر آموزش و تربیت دینی پی برد؛ مشکلاتی که در آموزش هیچ درس دیگری یافت نمی‎شود. اقناع فکری در این حوزه کار آسانی نیست؛ زیرا چه بسا به مبارزه با تعصب‌ها، ذهنیات غلط و عاداتی نیاز داشته باشد که سال‎ها در فرد راسخ شده است. با توجه به این مشکلات، نگرش علمی به موضوع آموزش دینی، اقتضا می‎کند که بیش از آموزش سایر دروس مورد دقت، مطالعه و کارشناسی قرار گیرد.

دین با قلب پیوندی عمیق دارد و نیل به تحول درونی و قلبی به‌سختی حاصل می‎شود؛ چنانچه امام صادق‌علیه‌السلام نیز ‏می‏فرماید: «ازالة الجبال اهون من ازالة القلب عن موضعه؛ حرکت‎دادن کوه‏ها، از برطرف‎کردن باورهای قلبی افراد آسان‏تراست».تعلیم و تربیت دینی، در برابر طوفان و موج گسترده و جهان‎شمول دین‎گریزی دوران رنسانس و مدرنیسم غرب قرار دارد؛ زیرا در دوران مدرنیسم، به‌ویژه قرن نوزده و بیست، دین امری مذموم تلقی می‎شده است. این مشکل در آموزش علوم تجربی یا تربیت مادی آدمی وجود ندارد. فضای فکری فراگیر جهان، نه تنها این نوع تعلیم و تربیت را منع نمی‎کند، بلکه مشوق و محرک آن است؛ در حالی که دین‎گرایی را منفور می‎پندارد.

رعایت اصل حق‌مداری، مستلزم آن است که در آموزش دین، از کتمان حقیقت اجتناب شود، و در موقعیت مناسب، حجاب از چهره حق زدوده، و سیمای نورانی و روشنگر آن بر همگان مکشوف شود. کتمان حقیقت به معنای مستور نهادن آن است. قرآن اهل کتمان را ملعون می‎شمارد و می‎فرماید: «یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون».

البته آموزه‌های دینی نیز موافق فطرت است. بنابراین، بی‌نصیب از امیال موافق نیست؛ اما غلبة تبلیعات و تحریکات افراطی مادی می‌تواند آتش غرایز حیوانی را به‌گونه‌ای شعله‌ور سازد که شمع فطرت را بسوزاند و از شکوفایی بازدارد.اصطکاک آموزش دین با تعصب‌ها و خرافات اقتضا می‎کند که آموزگار دین از سویی با انواع آنها، زوایای آشکار و نهان و درجة ابتلای متعلم به آنها آشنایی کامل داشته باشد و از سوی دیگر، از صبری جمیل، صدری وسیع، قلبی شفیق، نفسی مطمئن، معتمد به خویش و متوکل بر خدا برخوردار باشد.

6. اصطکاک با اهداف سلطه‎جویان جهانی

قدرت‎های سلطه‎طلب اقتصادی و سیاسی جهانی حیات منافع خویش را در گسترش ظلم و بیداد، تبعیض و فساد، وابستگی و انقیاد، محرومیت و اعتیاد، و بی‌ثباتی و اختلاف میان کشورهای اسلامی می‎بینند؛ از سوی دیگر، چون آنان ثمره تعلیم و تربیت موفق اسلامی را حرکت جامعه به سمت اسلام و گسترش عدالت و رحمت، مساوات و فضیلت، استقلال و عزّت، برخورداری و قدرت، ثبات و وحدت، غیرت و شوکت، رفع ضعف و ذلت و زبونی و وحشت می‌بینند، بنای بنیان‎کنی و براندازی نظام اسلامی و تضعیف باورهای اسلامی را در پیش می‎گیرند.

همچنین جامعه و امتی که در مسیر تربیت اسلامی حرکت می‌کند، به کمالاتی می‌رسد که دشمنان اسلام آن را برنمی‌تابند، بلکه به آن حسد می‌ورزند و در صدد سلب آن بر می‌آیند. قران نیز به این گرایش و میل آنان اشاره دارد. برای اشاره به مستندات قرآنی فقط دو نمونه از مولفه‌های تعلیم و تربیت دینی را که با اهداف سلطه‌جویان اصطکاک دارد، توضیح بیشتری می‌دهیم: حق‌مداری و عدل‌گرایی.

حق‎مداری

آموزش دینی و قرآنی، ارائة فرقانی است که تفکیک حق از باطل را وجهة همت خویش می‎نهد. فرقان ‎بودن جز در سایة حق‌‌مداری حاصل نمی‎شود: «و انزل الفرقان؛ (آل‌عمران:4) خداوند فرقان (جداکننده حق از باطل) فرستاد»؛ «وَ لَقَدْ ءَاتَینَا مُوسی وَ هَرُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِّلْمُتَّقِینَ(انبیأ: 48)؛ ما به موسی و هارون وسیله تفکیک حق از باطل و روشنی‌بخش دل‎ها و آنچه مایة یادآوری پرهیزکاران است عطا کردیم».

مربی دینی نمی‎تواند در عین حق‌مداری، از کفر و نفاق پیروی کند. از‌این‌روی، قرآن، پیامبرصل‌الله‌علیه‌وآله را در انجام رسالت ابلاغ دین در ناحیة ایجابی بر حق‌محوری، و در جانب سلبی بر نفی پیروی غیر خدا، توصیه می‎کند: «ثُمَّ جَعَلْنَک عَلی شرِیعَةٍ مِّنَ الاَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لا یعْلَمُونَ؛(جاثیه: 18) سپس ما تو را بر شریعتی از امر دین واقف ساختیم؛ پس همان را پیروی کن، نه هواهای کسانی را که علم ندارند». خداوند در این آیة کریمه پیروی از وحی را مساوی ترک غوطه‎وری در دام جهل و دوری از حقیقت تلقی کرده است.

رعایت اصل حق‌مداری، مستلزم آن است که در آموزش دین، از کتمان حقیقت اجتناب شود، و در موقعیت مناسب، حجاب از چهره حق زدوده، و سیمای نورانی و روشنگر آن بر همگان مکشوف شود. کتمان حقیقت به معنای مستور نهادن آن است. قرآن اهل کتمان را ملعون می‎شمارد و می‎فرماید: «یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون». البته اگر دلیل موجهی چون فقدان ظرفیت شنونده یا پاره‌ای شرایط مشروع، عدم بیان را اقتضا کند، می‎توان برای مدتی بیان آن را به تأخیر انداخت؛ ولی کتمان حقیقت برای حفظ مقام، منصب و مطامع نفس خودکامه در آموزش دینی راه ندارد.

عدل‌گرایی

افزون ‎بر حق‌مداری، تعلیم دین باید به سمت عدل‌گستری و حاکمیت قسط در جامعه حرکت کند و فساد‌ستیزی پیشه کند. مصلحت‎اندیشی‎های ظلم‌پرور، از آسیب‎هایی است که تعلیم دین را عقیم و بی‌ثمر می‎سازد؛ «لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ ءَامَنت بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کتَابٍ وَ أُمِرْت لاَعْدِلَ بَینَکُمُ؛ (شوری: 15) دنبال هواهای آنان مرو و بگو من خود به آنچه خدا از کتاب نازل کرده ایمان دارم و مأمور شده‎ام بین شما عدالت برقرار کنم».

در این آیة کریمه، آموزش دین و دعوت به آن با عدل‌گستری همراه شده است و پیامبر از سوی خدا مأمور به آن شده است. «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ به تحقیق ما رسولان خود را با بینات فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم را به عدالت عادت دهند» (حدید: 25) در این آیه هدف رسالت انبیا، عدل‎گستری قلمداد شده است.

آموزگار دین با ریشه‎های فساد به مبارزه برمی‎خیزد و طغیان‎گران را بر جای خود می‎نشاند: «اذْهَبَا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طغَی؛ (طه: 43) به سوی فرعون روید که طغیان کرده است».عدل‎گستری با استکبار‎‎گرایی جمع شدنی نیست. از‌این‌رو، خداوند آموزگار نخست دین را به روی‎تافتن از زیاده‎خواهان امر می‎کند: «فَتَوَلَّ عَنهُمْ فَمَا أَنت بِمَلُومٍ؛ (ذاریات:54) پس تو از آنان روی بگردان که هیچ سرزنشی بر تو نیست  .«

» فَذَرْهُمْ حَتَّی یلاَقُوا یوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ، (طور: 45) حال که با هیچ برهانی به راه نمی‎آیند، رهایشان کن، تا روز خودرا دیدار کنند؛ روزی که در آن هلاک می‎شوند». تربیت‌یافتةدینی، نمی‌تواند در مقابل باطل و فساد جامعه ساکت بنشیند و عزلت‌نشینی را برگزیند. او باید تمام تلاش خود را برای اصلاح جامعه استفاده کند.اصطکاکِ مسلک تربیتی اسلام و دنیاخواهان، به‌ویژه تقابل آنان با حق‌مداری و عدل‌گرایی، می‌تواند مشکلاتی را در راه تعلیم و تربیت دینی فراهم سازد که در سایر آموزش‌ها کمتر مشاهده می‌شود.

همین دو ویژگی موجب شده است که دشمنان اسلام با تربیت دینی مقابله کنند و موانع گسترده‌ای در برابر آن قرار دهند. از‌این‌رو، آنان جوانان را طعمة تبلیغات سودجویانة خویش می‌کنند. آنان برای شکار جوانان و ممانعت آنان از تعلیم و تربیت دینی، ابزارهای فراوانی را به کار می‎گیرند تا کالا‎های ضددینی خود را به فروش رسانند.

انگیزة افراد برای بهره‌برداری از تعلیم و تربیت دینی، ضعیف‌تر از سایر دروس است. عوامل مختلف خانوادگی و اجتماعی سبب کاهش رغبت دانش‌آموزان و دانشجویان به شرکت در کلاس‌ها و جلسات دین‌آموزی شده است. انگیزه‌هایی مانند کسب مدارج دانشگاهی و موقعیت‌های شغلی سبب شده است که فراگیری سایر دروس، بسی بیشتر مورد استقبال جوانان و خانواده‌ها باشد.

آنان با تبلیغات پیدا و پنهان و توسل به روش اقناع هوشمندانه، به هدایت فرهنگی و ضداسلامی جوامع همت می‎گمارند و شاهرگ‎های تبلیغاتی جهان را در اختیار می‎گیرند. به اذعان روان‎شناسانِ تبلیغ، مردم اغلب نقش تبلیغات را اندک می‎انگارند، در حالی که قربانیان ساده آن هستند.روش‎های اقناع جوانان نشان می‎دهد که در زمان هشیاری و ناهشیاری، می‎توان آنان را تحت تأثیر قرار داد. البته هر قدر افراد دارای ایمان ضعیف‌تری باشند، بیشتر در معرض تأثیرپذیری از تبلیغات دشمنان اسلام هستند. آنان نیز به این مطلب پی برده و در صدد جذب چنین افرادی برمی‌آیند.

7. ضعف انگیزه

انگیزة افراد برای بهره‌برداری از تعلیم و تربیت دینی، ضعیف‌تر از سایر دروس است. عوامل مختلف خانوادگی و اجتماعی سبب کاهش رغبت دانش‌آموزان و دانشجویان به شرکت در کلاس‌ها و جلسات دین‌آموزی شده است. انگیزه‌هایی مانند کسب مدارج دانشگاهی و موقعیت‌های شغلی سبب شده است که فراگیری سایر دروس، بسی بیشتر مورد استقبال جوانان و خانواده‌ها باشد.

این ضعف انگیزه، مسئولیت معلمان و مربیان را افزون و شناخت راه‌حل‌های آن را ضروری می‌ِسازد. اهداف و نتایج تعلیم و تربیت دینی به خوبی برای جوانان آشکار نشده است. البته جمعی از متعلمان نیز که «دغدغه رسیدن به کمال برتر» را دارند و مستعد آموزش‌های مربوطه‌اند، به دلایلی مانند تکراری دیدن آموزش‌ها، دور دیدن هدف یا شکست‌های بین راه، دچار ضعف روحی می‌شوند. بنابراین، باید برای هریک از اینها چاره‌ای اندیشید.

8. سختی پیشروی و آسانی عقبگرد

به دلیل وجود موانع فراوان شناختی و گرایشی، حرکت در این مسیر ناهموار با سختی همراه است. پیشروی به سختی انجام می‌شود، اما عقبگرد بسی آسان و سریع است. از‌این‌رو، آموزش و پرورش دینی همیشه در معرض خنثی شدن است و نوعی حرکت بر خلاف موج غریزه‌گرایی درونی و مادی‌گرایی برونی است. به همین دلیل، در روایات، حرکت در مسیر الهی و کسب فضایل، جهاد اکبر نامیده شده است.

از اینجا لزوم تقویت، پیگیری، تکرار و تذکر آموزش دینی نیز معلوم می‌شود. البته میزان سختی حرکت و سرعت عقبگرد در همة افراد یکسان نیست. هر قدر آدمیان بتوانند گرایش‌های فطری معنوی خود را تقویت کنند، توانایی مقاومت آنها در برابر موانع افزایش می‌یابد.حرکت در مسیر غرایز، آسانتر از حرکت در مسیر فطرت است. اگر عواملی به تحریک غرایز بینجامد، طوفان، آن نهال‌های فطرت را اگر از ریشه برنکند، بسختی بدان‌ها «آسیب می‌رساند و حتی شاخ و برگ نهال‌های رشدیافته و درخت‌شده را نیز بر می‌کند.

9. انتزاعی بودن مفاهیم

یکی از ویژگی‌های برخی از مفاهیم دینی، انتزاعی و نامحسوس بودن آنهاست. بحث از خدا، صفات وی، روح، عالم غیب و ماورای طبیعت، ملائکه، آسمان‌های هفت‌گانه، وحی، رسالت، برزخ، معاد و قیامت، مباحثی ذهنی، انتزاعی، غیرتجربی و ناپیدا تلقی می‌شوند که تصور آن برای مخاطب با مشکلاتی مواجه است. این مشکل اختصاص به مفاهیم دینی ندارد، اما در غالب آموزش‌های رسمی مانند دروس فیزیک، شیمی، بهداشت و علوم تجربی وجود ندارد. دانش‌آموز برای شنیدن مباحث ملموس و تجربی آمادگی بیشتری دارد.

از پیامدهای منفی این ویژگی، خسته‌کنندگی، دیرهضمی و بعید بودن آنها از ذهن مخاطب است. هر یک از این ها پذیرش آموزه‌ها را با مشکل جدی مواجه می‌سازد. بنابراین، باید به شیوه‌های گوناگونی از جمله ساده‌سازی و به کارگیری تمثیل‌ها، آن را برای مخاطب ملموس ساخت.خداوند نیز در قرآن که کتاب آموزشی مستقیم خود اوست، از تمثیل‌های زیادی استفاده کرده است. خداوند در سورة کهف می‌فرماید: «ما در قرآن برای مردم از طریق‌های مختلف، همه نوع مثلی به کار برده‌ایم».

فرود دین از آسمان، پرورش ملکوتی و آرایش روح به کمالات اخلاق در بشری است که توان کسب زشتی و زیبایی اخلاقی را دارد.لازمة پیوند اهداف تعلیم و تربیت در دین، این است که هر یک از معلم و مربی باید صفات دیگری را نیز دارا باشند تا بتوانند در کار خود موفق شوند؛ گرچه جمع میان این دو، به‌ویژه کسب صفات مربی، چندان آسان نیست. توفیق در آموزش دینی تا حدی در گرو رعایت اصول تربیتی است.

همچنین در سورة روم می‌فرماید: «ما در این قران همه‌گونه مثلی را زده‌ایم». طرح مفاهیم انتزاعی عقیدتی برای کودکان، مشکلی مضاعف دارد و نوع نگاه کودک به جهان اقتضا می‌کند که باورهای دینی به سبکی مناسب و متفاوت از بزرگ‌سالان برای آنان عرضه شود. او در دنیای عقیدتی خاصی زندگی می‌کند و آمادگی درک مفاهیم انتزاعی را ندارد، بلکه به الهیات کودکانه نیاز دارد.

10. جایگزین‌پذیری ثمرات نقد

می‌توان برای آثار دنیوی دین تا حدودی جایگزین یافت. راه‌کارهای معنوی سایر ادیان یا عرفان‌های کاذب می‌تواند این نیاز را به‌طور ناقص یا کاذب پاسخ دهد و پاسخ‌گوی عطش موقت فرد باشد. همین امر سبب تردید متربی در عمل به دین می‌شود. نوعی نگاه تکثرگرایانه در عرفان سبب شده است عرفان اسلامی در میان نسل جوان مهجور و غریب بماند.

از‌این‌رو،‌ لازم است که مقایسه‌ای صورت گیرد تا روشن شود که صحت و شدت و میزان تأثیر راه‌کارهای معنوی در قرب الهی کاملاً متفاوت از گزینه‌های کاذب است.در آموزش و پرورش غیردینی مرسوم مدارس و دانشگاه‌ها، چنین جایگزینی مشاهده نمی‌شود. مواد درسی که در رشته‌های مختلف علوم تجربی عرضه می‌شود، استانداردهای مرسومی دارد که چندان مورد اختلاف و جایگزینی نیست.

11. نسیه بودن آثار اخروی

از جمله تفاوت‌های تربیت دینی و غیردینی، سختی دستیابی به آثار دنیوی و دوردستی نسبی و نسیه بودن جزا و پاداش اخروی است. توضیح انکه آثار عمل به آموزه‌های دینی دو دسته‌اند: دنیوی و اخروی. زندگی شرافت‌مندانه و آرامش روانی که از نتایج دنیوی عمل به دین است، در گرو تلاش و مقاومت فراوانی در عمل است؛ یعنی کسی می‌تواند دریافت برکات دنیوی تربیت دینی را احساس کند که مدتی مدید به آموزهای دینی پای‌بند باشد.

آثار برتر دین نیز در جهانی دیگر آشکار می‌شود که نسبت به آثار تربیت دنیوی، از فاصله زمانی بیشتری برخوردار است. همین امر سبب می‌شود کار بر مربی مشکل شود. هر چه ثمرة تلاش دیرتر حاصل شود، انگیزه ورود فرد برای نیل به آن کمتر می‌شود. هر چه در تربیت، اهداف و نتایج نقدتری مد نظر باشد، کار مربی آسانتر است. این عامل در بسیاری از موارد مانع از انجام عمل می‌شود.

اگر در مسائل روزمره دقت کنیم، در می‌یابیم که «نسیه بودن ثمره»، می‌تواند انسان را نسبت به عمل دلسرد کند. نسیه بودن نتایج، حتی می‌تواند در امور مادی نیز تأثیر منفی برجای نهد. برای مثال، کم نیستند کسانی‌که به مسائل بهداشت غذایی و ورزش توجه نمی‌کنند و لذت آنی غذا و عدم تحرک را بر سلامت در دوران پیری یا داشتن وزن مناسب ترجیح می‌دهند.

به دلیل نقش آثار نقد دنیوی، قرآن در شیوة تربیتی خود به آثار دنیوی ایمان و پای‌بندی به دین نیز می‌پردازد. برای مثال، در آیة 40 سورة انعام می‌فرماید: «کسانی که ایمان می‌آورند و در ایمان‌شان هیچ خطا و ظلمی نمی‌کنند، آسایش و امنیت برای آنهاست و آنها هدایت‌شدگانند». همچنین خداوند حج را منشأ منافع معنوی و اجتماعی معرفی می‌کند.

یکی از مشکلات عرصة تعلیم و تربیت دینی، پرسش‌های پنهان جوانان است. نوع کنجکاوی و پرسش‌هایی که نوجوان و جوان در مسائل عقیدتی دارد، بیش از سایر موضوعات است. ذهن او مخزنی از پرسش‎های نهان در این امور است، ولی چون زمینة مناسبی برای طرح آن در حضور والدین نمی‎بیند، آن را در سینه محبوس می‎سازد.

برای حل مشکل تلقی نسیه بودن ثمرات، افزون بر توجه به کارکردهای دنیوی، تقویت یقین به جهان آخرت و تفکر دربارة ارزش والای ثمرات از نظر کمی و کیفی و نیز یاد مرگ و احتمال وقوع آن در زمانی نزدیک، اهمیت فراوان دارد. البته در کنار این سه امر (یقین، تفکر و یاد مرگ)، توجه به اهداف متوسط نیز مفید است.

آیات و روایات و نیز دانش روان‌شناسی نشان می‌دهند که پیوند با خدا که با پای‌بندی به دین حاصل می‌شود، بهترین راه برای کسب آرامش دنیوی است. این امر مهم‌ترین عامل در رسیدن به لذت دنیوی است؛ زیرا اگر کسی از تمام نعمت‌های دنیوی برخوردار باشد، اما آرامش نداشته باشد، هیچ لذتی نمی‌برد و برعکس، انسان تهیدست می‌تواند با آرامش روان، سختی‌های زندگی را فراموش و بر خود آسان سازد.

12. باطن‌گرایی متعالی

یکی از ویژگی‌های تربیت دینی، توجه خاص به نیت یا باطن‌گرایی متعالی و اجتناب از ظاهربینی است. در تربیت دینی ظاهر و باطن هر دو مهم است، اما نیت از جایگاه برتری برخوردار است. محور اصلی ثواب و عقاب خداوند نیز بر اساس نیات است. خداوند در سوره اسراء می‌فرماید: «هر کس طبق شاکله و روش خود عمل می‌کند و خداوند به کسی که روش بهتر را انتخاب کرده، آگاه‌تر است». طبق تفسیری که ائمه‌علیهم‌السلام در مورد این آیه کرده‌اند، منظور از «شاکله عمل» همان نیات انسان است که جهت اعمال را مشخص می‌کند. در بین ابعاد وجودی انسان، توجه اصلی دین، به اصلاح انگیزه و نیت و پاک‌سازی قلوب است. آموزه‌های نظری دین نیز مقدمة تحولات درونی است.

بنابراین، معلّم در صورتی موفق است که بتواند در متعلّم مداخله روانی کند و او را تعالی ببخشد. سختی تربیت دینی در آنجا آشکارتر می‌شود که بدانیم نیت نهایی مورد توجه دین، کمال و معنویت الهی و متعالی و به عبارتی تقرب وجودی به خدا و نقش محوری‌بخشیدن به وی در تمام افعال است. حتی عرفان دینی نیز متفاوت از سایر عرفان‌ها که محصور به دنیاست، هدفی الهی و متعالی دارد که دامنة آن دنیا و آخرت را دربرمی‌گیرد. خدا حقیقتی بی‌نهایت و جامع تمام ارزش‎ها و کمالات است. منظور از هدف‎بودنِ او، حضور وی در متن زندگی است.

تعلیم و تربیت اگر طریق صواب بپیماید، شمیم معنویت دنیای وی را فرامی‌گیرد و آدمی را به آنجا می‎رساند که در پایان عمر با نفسی کمال‌یافته و با مسرت تمام، راهی کوی دوست می‎شود و ندای بدرقه او را می‎شنود که: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً،‌فَادْخُلِی فِی عِبادِی، وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؛ (الفجر:27-30). ای نفس مطمنن، خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد، و به صف بندگان من درآی، و به بهشت من وارد شو».

البته اهداف واسطه نیز وجود دارد که به ارتباط انسان با خود، دیگران و طبیعت قابل تقسیم است، اما همة اینها باید در جهت هدف نهایی باشد. پاک‌سازی قلوب و تعالی بخشیدن به آن، به مراتب سخت‌تر از افزودن اطلاعات و تأثیر در عقاید سطحی یا تقویت انگیزه‌های مادی و زودگذر است که هدف غالب آموزش‌های رایج است. سختی پالایش قلوب و رشد معنوی سبب شده است که شیوه‌های آموزشی آن مورد بازنگری قرار گیرد.

13. فزونی پرسش‌های دینی نسل نو

یکی از مشکلات عرصة تعلیم و تربیت دینی، پرسش‌های پنهان جوانان است. نوع کنجکاوی و پرسش‌هایی که نوجوان و جوان در مسائل عقیدتی دارد، بیش از سایر موضوعات است. ذهن او مخزنی از پرسش‎های نهان در این امور است، ولی چون زمینة مناسبی برای طرح آن در حضور والدین نمی‎بیند، آن را در سینه محبوس می‎سازد. او به جواب دسترسی بالفعل ندارند.

این پرسش‎ها وابسته به سن، سطح تحصیلی و وضعیت اجتماعی متفاوت است. یکی از ویژگی‎های عمده در دو مرحلة نوجوانی و بلوغ، که آثار آن در جوانی نیز استمرار دارد، افزون بر تغییرات جسمی، تحولات روحی و رشد شناختی است. این امر، سبب بروز پرسش‎هایی می‎شود که با هر دو حوزة رشد شناختی و گرایش‎های روحی جوان پیوند دارد.

این پرسش‎ها به دو دستة کلی قابل تقسیم است:

الف). پرسش‎های مقتضای رشد سنی، بلوغ فکری، جسمی و وضعیت روانی جوانان؛ برای نمونه، می‎توان در این زمینه به پررسش‌هایی در عرصة شناخت خود، خدا، جهان، دنیا، آخرت، معاد، معجزه، وحی، قبر، عدل، اختیار، هدف زندگی و خلقت، راه‌کارهای معنابخشی به حیات و تثبیت فکری جهان‎بینی ایدئال، راه‌کارهای توفیق در ابعاد مختلف مادی و معنوی و کسب کمالات برتر انسانی، روش کسب عزّت نفس، آزادی و رهایی از وابستگی‎ها و استقلال فکری اشاره کرد.

ب. پرسش‎های مقتضای فرهنگ و زمان؛ این‌گونه پرسش‎ها با حضور در مدارس و دانشگاه و ارتباط با برخی افراد و افکار برجسته‎تر می‎شود. گاه اهمیت پرسش به‌گونه‎ای است که اشتغال ذهنی به آن، آمادگی پذیرش آموزه‎های دینی را به‌طور کامل از فرد سلب می‎کند.

گاه چه بسا از این حد هم فزون‎تر رود و به افت تحصیلی و عدم تمرکز در درس منجر شود. جوانی که به‌طور طبیعی تشنة دین است، مواجهه با شبهات، او را دچار تردید جدی در روند کار خود می‎سازد؛ او را نسبت به اساس باورهای دینی به چالش می‎کشاند و در برابر دوراهی و بلکه چندراهی قرار می‎دهد.نوع و میزان شبهات و پرسش‎های مطرح برای جوانان، مختلف است و به سطح هوشی، میزان پی‎گیری مباحث، و فضای فکری آنها بستگی دارد.

کم نیستند جوانانِ بااستعداد و کاوشگری که در دام رهزنی این پرسش‎ها گرفتار آمده و به تدریج مشکلات فکری خود را به سایر جوانان نیز منتقل می‎کنند. غالب نقش‎آفرینان جامعه، نیروهای فکور و پرسشگر هستند که به هم‎قطاران خویش نیز جهت می‎دهند.غالب این جوانان در ابتدا افراد صادقی هستند که برای گزینش دین و فهم صواب سردرگم می‎شوند. از کتاب‎های درسی، استادان مربوطه و منابع و جلساتی که به آنها دسترسی دارند، پاسخ‌هایی نامتوازن دریافت می‎کنند و با سردرگمی و ذهنی مشوش در کلاس حضور می‌یابند.

14. جهل مرکب یا پیش‌فرض‌های غلط

آموزش دینی مبتنی بر مبانی و پیش‌فرض‌های خاصی در انسان‌شناسی، جهان‌شناسی، خداشناسی، راه و راهنما‌شناسی، و فرجام‌شناسی است. این مبانی، علم دین را از دیگر علوم متمایز می‌سازد و فهم آن را در چارچوب خاصی قرار می‌دهد. سایر علوم نیز از مبانی خاص خود برخوردارند، اما فهم مبانی در علم دینی مشکل‌تر از سایر علوم است.

در آموزش‌های غیردینی، غالباً متعلم با ذهنی عاری از پیش‌فرض‌های غلط در کلاس حضور می‌یابد. دانش‌آموز نسبت به فرضیه‌ها و نظریه‌هایی که در کتب ریاضی، فیزیک و علوم تجربی می‌خواند یا ذهنی خالی و اماده دارد و یا اگر اطلاعات پیشینی نیز وجود داشته باشد، غالباً در چهت دانش‌های عرضه‌شده و مؤید آنهاست.

هرگاه روان فناناپذیر او شکوفا شود و به کمال و لذت بی‌پایان، ناب و بدون محدویت و مزاحم دست یابد، انسانیت او به فعلیت رسیده است. بر این اساس، می‌توان گفت کمال نهایی آدمی نقطه‌ای است که کمالی فراتر از آن برای انسان متصور نیست و آن نیل به بالاترین، ناب‌ترین، گسترده‌ترین و پایدارترین لذت است که از طریق قرب الهی حاصل می‌شود.

اگر شما از یک دانش‌آموز که هنوز در کلاس درس فیزیک مدرسه شرکت نکرده است یک پرسش تخصصی فیزیک بپرسید، خواهد گفت: «نمی‌دانم» یعنی او نسبت به جواب آن، جهل بسیط دارد و خالی‌الذهن است. اما در آموزش دینی به گونة دیگری است. اگر از همان دانش‌آموز یک پرسش دینی دقیق بپرسید، بعید نیست که جواب شما را هر چند غلط، بدهد؛ به دلیل اینکه نسبت به آن خالی‌الذهن نیست.

غالباً متعلم دینی اطلاعات ناقص یا حتی ناصوابی را از طریق خانواده، بستگان، دوستان، رسانه و جامعه به دست آورده و پیش‌فرض‌هایی در ذهن دارد. شرکت کردن متعلم در کلاس دینی، مانند شرکت دانش‌آموز در کلاس ریاضی است که به قواعد و فرمول‌هایی متفاوتی از کلاس اعتقاد دارد.بسیاری از جوانان در مسائل دینی خود را صاحب‌نظر می‌دانند و با چنین ذهنیتی در کلاس حاضر می‌شوند. آیا تدریس ریاضی به کسانی که خود را به درست یا غلط ریاضی‌دان می‌دانند، با کسانی که با ذهنی خالی برای فهم اولیة ریاضی به کلاس می‌آیند، مساوی است؟ بسیاری از متعلمان در مباحث دینی دچار جهل مرکبند، بر خلاف دروسی مانند فیزیک و شیمی که دچار جهل بسیطند.

همین امر باعث می‌شود کار معلم دینی به مراتب سخت‌تر از سایر معلمان باشد. چون معلم فیزیک، معمولاً تنها وظیفه‌اش فهماندن مطالب است، در حالی که معلم دینی در بیشتر مواقع، باید دو کار انجام دهد: از بین بردن ذهنیت قبلی و جایگزینی مطلب صحیح. اگر این ذهنیت‌های نادرست، در ذهن مخاطب بمانند و متعلم «عقیده صحیح» را نفهمد، به تدریج ذهنیت ناردست وی تثبیت، و به عقیدة راسخ تبدیل می‌شود و در این صورت، از بین بردن آن سخت‌تر می‌شود.

اگر معلم دینی نتواند برای چنین ذهن‌هایی مطلب را به خوبی روشن کند و بیانی متقاعدکننده داشته باشد، مشکل دیگری به وجود می‌آید و آن اینکه مخاطب آن را تأییدی برای ذهنیت خود می‌یابد و با خود می‌گوید: «استدلال طرف مقابل را هم فهمیدم و دیدم اشتباه بود». از آن پس، چه بسا به سخنان سایر معلمان نیز بی‌اعتنا شود.

این مشکل در تدریس فیزیک بسیار کمتر است؛ زیرا اگر معلم نتواند استدلالش را کامل کند، متعلم انتقاد را متوجه معلم می‌سازد و می‌گوید او نتوانست به خوبی توضیح بدهد، ولی نمی‌گوید «پس این نظریه فیزیک هم، استدلال درستی ندارد».از جمله علل پیش‌فرض‌های متعلم دین این است که جوانان دربارة به مسائل دینی به‌طور طبیعی نوعی موضع‌گیری دارند و به سکوت درونی بسنده نمی‌کنند. ریشه این حالت، به ویژگی‌های منحصر به فرد مسائل دینی مربوط شود.

ذهن پرسشگر جوان در برابر مسائل دینی‌اعم از پرسش‌های مقتضای سن و فرهنگ، او را به تفکر وامی‌دارد. اگر به موقع پاسخ مناسبی از بیرون نیابد، منتظر نمی‌ماند و خود به قضاوت می‌نشیند. تشنگی درون او را به قضاوت وامی‌دارد. دغدغة بودن خود، سرنوشت خویش، و اینکه آیا او مختار است یا نه؟ معادی وجود دارد یا خیر؟ و... . پرسش‌های اینچنین، مسائلی نیستند که جوان به سادگی از کنار آن بگذرد و بگوید «فعلاً نمی‌دانم. ان‌شاء‌الله بعداً خواهم فهمید!»

اهمیت این پرسش‌ها بدان دلیل است که پاسخ آنها مسیر زندگی را عوض می‌کند. از‌این‌رو، او خود پاسخ می‌دهد. در این عرصه، وجود تبلیغات دشمنان داخلی و خارجی، به‌ویژه افکار التقاطی، مانع از خالی ماندن ذهن وی می‌شود. همچنین امیال غریزی او نیز سبب می‌شود پرسش‌ها را به‌گونه‌ای پاسخ دهد که کمترین مخالفت را با این گرایش‌ها داشته باشد. بنابراین، متعلم جوان به باورهای مخالفان دین متمایل می‌شود و سخن آنان را به زودی تأیید می‌کند و پیش‌فرض خود قرار می‌دهد.

بهترین راه‌حل در اینجا عمل به توصیة امیر مومنان علی‌علیه‌السلام است. ایشان می‌فرماید: «قبل از آنکه مرجئه بخواهند عقاید نادرست‌شان را به ذهن بچه‌هایتان وارد کنند، علوم مفید را به آنها یاد بدهید»؛ همان‌طور که در پزشکی می‌گویند پیشگیری بهتر از درمان است. اگر ما از همان ابتدا که پرسش‌های مختلف برای نوجوانان پیش می‌آید، مشکلات‌شان را حل کنیم، می‌توانیم راحت‌تر به هدف خود برسیم.

15. مشکل سطح‌بندی

از آنجا که متعلمان پیش‌فرض‌های ذهنی متفاوتی دارند و کمابیش از منابع گوناگون، اطلاعات عقیدتی را دریافت کرده‌اند، همه در سطح واحد قرار ندارند و سطح‌بندی آنها نیز به سادگی ممکن نیست. این مشکل در تعلیم دروس رسمی مدارس به ندرت مشاهده می‌شود. برای مثال، منابع اطلاعات دانش‌آموزان دربارة فیزیک و شیمی و ریاضی بیشتر به کتاب‌های درسی مدارس یا کلاس‌های تقویتی مدارس خلاصه می‌شود، اما آموزش‌ای دینی منابع گسترده‌تری دارد.

در تربیت دینی نیز شرکت‌کنندگان در یک گروه یا کلاس روحیات اخلاقی، انگیزه‌های درونی و آسیب‌پذیری‌های متفاوتی دارند که سطح‌بندی آنها را نسبت به اهداف تربیتی با مشکل مواجه می‌سازد. بیشتر افراد نمی‌دانند در چه مرحله‌ای از رشد اخلاقی هستند؟ به چه آسیب‌هایی مبتلا هستند؟ وضعیت صفات نیک و بد در آنها چگونه است؟ در مقایسه با دیگران در چه سطحی قرار دارند؟

از جمله مشکلات سطح‌بندی مخاطبان در عرصة تعلیم و تربیت دینی، عام بودن مخاطبان آن است که همة اقشار را دربرمی‌گیرد و به گروه خاصی محدود نیست. برخلاف سایر علوم که هر کس آن را به متخصص خود وامی‌نهد و در موارد لازم به آنها مراجعه می‌کند و انگیزه‌ای برای آموزش خود در این زمینه نمی‌بیند. درجه‌ای از دین‌شناسی دغدغة همة مردم در سطوح مختلف است. وقتی سطح‌بندی انجام نشود، مطلب دینی باید چنان ساده بیان شود که برای همه قابل فهم باشد. البته این امر گاه سبب ساده‌انگاری دین می‌شود.

16. سطحی‌نگری

عام بودن مخاطب دین، مستلزم ساده‌سازی آن در بیان است و این امر به تدریج به ساده‌انگاری در فهم منجر می‌شود. برخی چنین فراگرفته‌اند که اگر علمی پیچیده باشد، باید اصطلاحات نامأنوس و معادلات سختی داشته باشد. از‌این‌رو، بیشتر مردم جامعه مسائل دین را سطحی و بسیار ساده می‌دانند.از جمله شواهد آن این است که اگر ببینند جوان بااستعدادی قصد دارد طلبه شود، بسیاری از اطرافیان حتی دینداران‌شان، احساس مسئولیت کرده و در مقام نصیحت به او می‌گویند: «تو حیفی!». گمان می‌کنند افراد بااستعداد باید بروند ریاضی و فیزیک بخوانند و فقط کسانی که توانایی ذهنی کافی ندارند و راه‌های دیگر بر آنها بسته است، «خوب اگر خیلی مایلند، مانعی ندارد بروند طلبه شوند!»

این نوع تفکر پیامدهای منفی دارد. جوانی که چنین می‌اندیشد هیچ‌گاه سعی نمی‌کند «آموزه‌های دینی» خود را مورد مداقه قرار دهد. حتی اگر معلم دینی نیز بخواهد مطلب ظریفی را به او بفهماند، دانش‌آموز با دید «واضح بودن» به آن می‌نگرد. بنابراین، به ظرافت آن هرگز پی نمی‌برند. چنین فردی حتی ممکن است پس از خواندن یک کتاب دقیق دینی، بگوید: «همه‌اش را خواندم، اما مطلب جدیدی نداشت!»

در نتیجه، وی در یادگیری علم دین رغبتی نشان نمی‌دهد و مطالب را تکراری و در نتیجه خسته‌کننده می‌بینند. همین امر موجب می‌شود، دشمنان بتوانند افکار التقاطی و بدعت‌ها را در ذهن او جای دهند؛ زیرا تمییز اندیشه‌هایی که حق و باطل در آن خلط شده، بسیار مشکل است و مادامی که فرد در مورد ذهنیت‌های خود اهل دقت نباشد، به تفاوت آنها پی نمی‌برد.

همچنین، ساده‌انگاری در ایجاد جهل مرکب نیز موثر است؛ زیرا کسی که گمان کند، این علم سطحی است، به راحتی در مورد مسائل آن نظر می‌دهد و دیگر دیدگاه‌ها را رد می‌کند و خود را «صاحب‌نظر و تئوریسین» نیز می‌شمارد! همان‌طور که اگر انسان مطلبی را از یک کودک بشنود، به راحتی آن را رد می‌کند، ولی اگر مثلاً بداند که آن مطلب را «اینشتین» گفته است، کمی در مورد آن تأمل می‌کند و با خود می‌گوید: «حتماً یک چیزی می‌دانسته که این را گفته است»!

امام صادق‌علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «برای جهالت تو همین بس که به دانسته‌های قبلی‌ات تکیه کنی و به آن مطمئن باشی... کلید جهل، رضایت (به دانسته‌ها) و باور داشتن آنهاست و کلید علم، تکاپو و سعی در اصلاح و تکمیل آن؛ البته همراه با توفیق الهی است».اگر بخواهیم علوم دینی و غیردینی را با این حدیث تطبیق دهیم، در‌ می‌یابیم که بسیاری از جوانان، در علوم دینی کلید جهل را در دست دارند، در حالی که در علوم غیردینی با کلید علم همراهند! زیرا به‌رغم طرح دیدگاه و داوری‌های دینی،‌ به کسب آموزش‌های غیردینی بسی بیش از رشد آموزش‌های دینی خود همت می‌گمارند.

نتیجه گیری

توجه به مرزهای آموزش و پرورش دینی و غیردینی از اصول ضروری برای کامیابی در عینیت‌بخشی به آرمان‌های تعلیم و تربیت در ساحت دین است. برخی از تفاوت‌ها که در این نوشتار بیان شد، عبارتند از: فقدان پژوهش‎های آکادمیک کافی، نگاه دوساحتی به انسان، شرافت روح بر جسم، اهداف چندساحتی، پیوند با اهداف تربیتی، اصطکاک با تعصب‎ها، خرافات و غرایز حیوانی، اصطکاک با اهداف سلطه‎جویان جهانی، حق‎مداری، عدل‌گرایی، ضعف انگیزه، سختی پیشروی و سرعت عقبگرد، انتزاعی بودن مفاهیم، جایگزین‌پذیری نقد حتی به شکل کاذب، نسیه بودن نتایج، باطن‌گرایی متعالی، پرسش‌ها، پیش‌فرض‌ها، مشکل سطح‌بندی و سطحی‌نگری. این مجموعه قابل افزایش و تکمیل است و شایسته است که در این زمینه پژوهش‌های گسترده‌ای انجام گیرد.

با توجه به تفاوت‌های گستردة میان تعلیم و تربیت دینی و غیردینی، لازم است در کاربرد اصول و روش‌های تربیتی غیردینی در عرصة دینی راه احتیاط در پیش گیریم و لوازم هر یک از تفاوت‌ها را در نیل به اهداف تعلیم و تربیت دینی آشکار سازیم. به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین علل موفقیت اندک در تحقق اهداف آموزش وپرورش دینی در جامعة ما، نبود توجه کافی به تفاوت‌هاست.

ابوالفضل ساجدی

منبع: دوفصلنامه اسلام و پژوهش های تربیتی شماره3

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =