جامعه‏ای که در سریال راستش را بگو تصویر می شود تمام ارزشهای اجتماعی – انسانی تحت الشعاع دروغ است و سپس از طریق تجربه دراماتیک از زاویه دروغ گویی همه ارزش‏های اخلاقی – عرفی به چالش کشیده می شود.

بعد ازنمایش سراسری فیلم جدایی نادر از سیمین در سینماهای ایران مخالفین فیلم فرهادی در نخستین تفسیر منطقی و درستی که برای مخالفت با ماهیت اثر ارائه می کردند تصویری دروغ پردازانه از جامعه ایرانی بود .در عمده انتقادات محتوایی غیر جانبدارانه عنوان می شد که تمامی پرسوناژهای این فیلم از شخصیت نادرتا کاراکتر راضیه همگی مبتلا به بیماری دروغ گویی هستند و تنها پرسوناژی که از این اتهام مبرا بود سیمین روشنفکر نمایی بود که سودای مهاجرت برای تربیت بهتر فرزندش را در سر می پروارند.در تعابیر و تفاسیر مختلفی که از نگاه های متکثر جاری می شد، وجه تماتیک و زننده فیلم اسکاری سینمای ایران ،مبتلا بودن جامعه ایرانی به دروغ است.

 به این ایراد محتوایی منتقدان جدایی نادر از سیمین هیچ انتقادی وارد نیست . فیلم مذکور در سراسر سینماهای جهان به نمایش درآمده است و مخاطبین غیر ایرانی در مواجه با اثر تصور می کنند جامعه ای که با دروغ تنیده شده است حتما بدنه سیاسی اش هم دروغ می گوید چرا که به گفته جان لاک (شبه پیامبر دروغین لیبرال دموکراسی) تربیت اجتماعی هر ملتی ریشه در روش های اداره سیاسی  آن دارد.با این حساب مخالفت از این زوایه با فیلم همچنان به حق و درست است.

فارغ از این جدال ها «سریال راستش را بگو» که پخش آن اخیرا به پایان رسیده است  در بررسی جامعه شناسی دروغ از فیلم مورد بحث پیشی می گیرد و اساس تربیت های تقریبا اقشار مختلف اجتماعی را مبتنی بر دروغ توصیف می کند. به واقع وجه تماتیک سریال راستش را بگو نسبت به فیلم  جدایی نادر از سیمین در مبتلا بودن جامعه ایرانی در دروغ گو بودن اثر موفق تری است.

 حداقل فیلم جدایی دروغ را دستمایه درام قرار می دهد اما راستش را بگو می خواهد ریشه های دروغ را در اقشار مختلف جامعه اثبات کند.این تولید دو نیم میلیاردی رسانه ملی ، ترویج دروغگویی را از زوایه جامعه شناسی در دهه شصت مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهد.سریال به خوبی و کاملا شفاف دهه شصت را نشانه می گیرد و ریشه های دروغ را در بافت تربیتی نخستین دهه انقلاب بررسی می کند.کافیست در فلاش بک هایی که پیشینه کاراکترهای اصلی بررسی می شود آلودگی به دروغ گویی در جنبه های تربیتی این پرسوناژها را مرور کنیم تا این نتیجه عملا محرز شود.

 روشن ترین نمونه مورد بحث کاراکتر حمید حسامی(امیر حسین مدرس) است .در قسمت های ابتدایی سریال حمید حسامی کودکی اش را به یاد می آورد که در خانه اشان با قهرمانهای آمریکایی(رمبو) سرگرم است و پدر فرصت طلبش- پرویز حسامی -  آنها را به مسافرت های خارجی می برد .حمید از سر ساده دلی این رویدادها، مثل داشتن ویدئو در منزل و مسافرت خارجی که تابوهای اجتماعی  دهه شصتی به شمار می رود را برای همکلاسی هایش تعریف می کند و توسط ناظم مدرسه مورد بازخواست قرار می گیرد، اما پدرش او را تهدید می کند فردای آنروز به مدرسه بیاید و دروغ بگوید که به وجه در خانه ویدئو ندارند و به مسافرت خارج از کشور هم نمی روند.

در قسمت نوزدهم خاطره آرامی رو به مادرش می گوید بیرون (منظور در جامعه ) باید نقش بازی کنی همه آن بیرون همه یکجور دیگری هستند.این حرف خاطره را در ریاکاری و دروغ می توان به کل جامعه تعمیم داد .این خرده طعنه های در دیالوگ دو نفره پرسوناژ آسیه و سارا به تدریج گاها شکل سیاسی هم پیدا می کند در قسمت بیست و دوم  آسیه رو به سارا مستور می گوید تو ایران نبودی، انقلاب را یادت نیست، اوایل  انقلاب آدم هایی آمدند  که قشنگ حرف می زدند و قشنگ عمل می کردند و  انقلاب را پیش بردندو  یواش یواش یک مسابقه قشنگ حرف زدن شروع شد.

 معلوم است که می توان این تفسیر را از این دیالوگ داشت که یعنی هیچ عملگرایی در ابعاد اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی نیست و اداره کنندگان جامعه در سی اندی سال اخیر تنها حرف های قشنگ می زدند . منظور از قشنگ حرف زدن و عمل نکردن به شیوه غیر مستقیم اشاره به دروغ گویی در میان مسئولین سیاسی در همه ادوار انقلاب دارد .در ادامه بررسی شخصیت های دروغ گوی این سریال برای جنبه اثباتی پیدا کردن این یادداشت باید به شخصیت دانیال دلدار اشاره کرد .دانیال برای بازیگر شدن به پدرش دروغ می گویدکه در رشته علوم تجربی تحصیل می کند و به هنرستان هنر رفتن را منکر می شود. اما نکته قابل تامل این است دانشجوی هنرستان هنر سر از رشته روانشناسی در می آورد.

 قابل تامل ترین بخش سریال مربوط به بخش هایی می شود که علیرضا مولایی گروه همدلان را تشکیل می دهد .هدف گروه همدلان این است که از جامعه دروغ زدایی کنند و در مواجه با مردم سم زدایی دروغ از جامعه کنند ،پرسوناژهای فرعی که در مواجه با اعضای همدلان  نشان داده می شود به دروغ گویی خود در تمامی  سطوح اجتماعی اعتراف می کنند ،برای ازدواج ،یافتن شغل ، شیوه همسرداری و ..... بدین ترتیب سریال راستش را بگو تکمله ای بر ایدئولوژی فیلم جدایی نادر از سیمین و امثالهم است .در سریال راستش را بگو از منظر جامعه شناختی تصویری که از جامعه ایرانی ارائه می شود جامعه ای منفعت طلب است و این منفعت طلبی فردی بر اساس دروغ گویی شکل گرفته است.

 در محتوای سریال رسانه ها(شبه مطبوعات در سریال) که در چالش های اساسی فیلم حضور دارند به دروغ پردازی و فرصت طلبی متهم می شوند .مثل بخش هایی که یکی از خبرنگاران صحبت های دانیال را ضبط می کند و بدون اجازه اش در قالب مصاحبه به چاپ می رساند و یا خبرنگاری که در مترو اخبار دروغ را از مجلس به خبرگزاری مطبوعش اشاعه می دهند . واقعا از منظر این سریال قاطبه جامعه دروغگو هستند و هیچ نقطه اتکایی اجتماعی در جامعه نیست مگر آنکه یک«NGO»  غیر دولتی وارد کارزار شود و مردم را به دروغ نگفتن تشویق کند.

بنظر می رسد سریال راستش را بگو  با همین ترفندهای دراماتیک می خواهد تاثیرات جامعه دینی را کمرنگ تر نشان دهد و حداقل تصویری که از مردم پایتخت نشان می دهد دروغ پردازی و دروغ گویی است. در نظام اخلاق اسلامی جایی برای دروغ، پیش‏بینی نشده است. به این معنا که این نظام به گونه‏ای طراحی شده که در آن، نیازی به دروغ نمی‏افتد؛ یعنی اگر ارزش‏های اخلاق اسلامی در جامعه حضور جدی داشته باشند، هرگز نوبت به دروغ نخواهد رسید.مانیفست راستش را بگو به صورت رسمی این است که این طراحی صورت غلطی دارد و بافت اجتماعی مردم گرفتاری آفت دروغ است.

بدین ترتیب جامعه‏ای که در سریال راستش را بگو تصویر می شود    تمام ارزشهای اجتماعی – انسانی تحت الشعاع دروغ است و سپس از طریق تجربه دراماتیک از زاویه دروغ گویی همه ارزش‏های اخلاقی – عرفی به چالش کشیده می شود.

در  علوم جامعه شناختی دروغ قبل از اینکه به عنوان پدیده ای  انسانی بررسی شود به عنوان پدیده ای اجتماعی مورد ارزیابی قرار می گیرد و طبعا جامعه ای دروغ زده خواهد بود که در آن یک سیر تحول  تاریخی شکل گرفته باشد. روند تسری دروغ در زمانهای متفاوت با یک حالت پذیرش یا عدم پذیرش اجتماعی همراه است و جامعه ای که دروغ در آن رواج دارد انواع اختلالات اجتماعی زمینه بروز پیدا می کند.

 راستش را بگو می خواهد نشان می دهد این بیماری بعد از انقلاب گرفتاری اجتماعی بزرگ جامعه ایرانی است و باید تحصیلکرده ای از فرنگ با مدرک دکترا و کوله باری از آموزه های علوم انسانی اومانیستی(پرسوناژ سارا مستور) گروه همدلان(NGO) را تشکیل دهد تا جامعه فرصت رهایی و تربیت پیدا کند تا دروغ نگوید. اگر جامعه نیاز به ترمیم اجتماعی هم داشته باشد نسخه سارا مستور نمی تواند  موثر باشد چرا که با فلسفه روانشناسی که در سرزمین آنگلو ساکسون آموخته است و با آموزه هاو تئوری های  گوستاو یونگ ،فروید، آلفرد کینزی ،امیل وبر، گئورگ زیمل،اگوست کنت، هربرت اسپنسر، کارل مارکس، ویلفردو پارتو، امیل دورکیم نمی توان برای جامعه اسلامی نسخه پیچید. از طرفی رهبر معظم انقلاب در مورد علوم انسانی بارها اشاره های فراوانی داشته اند، آنوقت قهرمان داستان سریال ایرانی برای ترمیم بافت اجتماعی ایران می خواهد طی فرآیندی ترکیبی از سنت ،جوانمردی و فتوت را با علوم انسانی پایه غربی در هم آمیزد تا جامعه اسلامی را ترمیمی اجتماعی نماید.

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 7 =