ریحانه منصوری_ سلام بر تو اى فریادرس خلق از عمق ناپیدای مظلومیتمان، صدایی آمدنت را وعده می‌دهد؛ اکنون در زیر سهمگین‌ترین پنجه‌های شکنجه تاب می‌آوریم تا شکنج زلف تو را ببینیم و صدای گام‌های آمدنت توانمان می‌بخشید.انگار در تحمل این شدائد تخم صبر بودیم که در خاک انتظار تاب می‌آوریم. سنگینی بار انتظار برایمان تازگی ندارد؛ تاریخ انتظار و شکیبایی ما به ظلمی که در عاشورا بر ما رفته برمی‌گردد، به آن تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوی مظلومیت نشست، به آن سُم اسب‌های کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک کرد؛ به آن جنایتی که دست و پای مردانگی را برید.از آن زمان تاکنون ما به آب حیاتِ انتظار زنده‌ایم، انتظار ظهور منتقم خون حسین.

حركت كاروان ما درمسيركربلا در 17 ذی‌الحجه، يادمان كاروان كربلاي سال 61 را برایم تداعي مي‌كند.شراف، ابطح،تنعيم‌، صِفاح، وادي‌ العقيق،وادي‌ الصّفرا، ذات‌ِ عِرق،حاجِر، فَيد،ماِجفَر،خُزَيميّه‌،شقوق،‌ زرود،ثعلبيه‌ زباله،‌القاع،عقبه،قرعاء،مغيثه،ذَوحُسُم،البيضه،عُذيب‌ الهجانات‌، قصر بني‌ مقاتل‌، نينواوكربلا.

بس که محمل‌ها رود منزل به منزل با شتابکس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین

چشم به افق که باز می‌کنم جز بيابان تفتيده و خشك و بي‌آب و علف چيز ديگري در نظر نمي‌آيد! تو در آخرين منزل به حسين ملحق مي‌شوي، اما خيلي دير رسيده‌ايوخدا كند فاصله تو با حسين همين 1400سال باشد.اكنون براي چندمین بار در مقابل حقيقت آزادگي و حق‌پرستي ايستاده‌ام و با تمام احترام در مقابل ایشان سر تعظيم خم مي‌كنم و نگاهم را برای مدتی به ضريحش مي‌دوزم و اشك ديده را عذر خواه كوفه نفس پيمان‌شكنم قرار مي‌دهم. ناگهان صدای زمزمه زیارت‌نامه پراز احساس و احترام مردی عرب به گوش می‌رسد با او ادامه دعا را آرام آرام زمزمه می‌کنم. در پایان دعایشدست‌اش را بلند و با انگشت به ضريح اشاره مي‌كند و می‌گوید: «لا يخيب من تمسك بكم»؛ نااميد نمي‌شود كسي كه به شما متمسك شود. با بیان این عبارت بدون اينكه نزديك برود، باز می‌گردد واين تلنگري بود برای من تا يكبار ديگر به گستاخي حضور بي‌معرفتانه‌ام در مقابلاسوه جلالت پی ببرم.

این‌بار تمام دقائق‌ام به تفکر می‌گذرد؛ در کنارش می‌نشینی و عظمت دوست آنقدر دلت را فرامی‌گیرد که نمی‌دانی از کجا شروع کنی و کدامین درد را بازگو کنی.آهسته آهسته هرچه که بیشتر می‌شناسیش، بیشتر دل در گرو عشقش می‌سپاری و این دل باختن، تازه اولین قدم و اولین مرحله است. اما ادب در کربلا نیز مهمترین شرط ورود است.آری ادب، سخن را به درازا کشاندم تا به این قسم ماجرا برسم. این‌بار فرصتی داشتم که بتوانم از بیرون نه به مفهوم جغرافیایی که به مفهوم اشراف معنوی، نگاهی به کلیت فرهنگ عمومی جامعه و روند آن داشته باشم و آنچه در تمام این‌مدت مرا آزار می‌داد و می‌دهد وضعیت اسف‌بار فرهنگ دینی جامعه اسلامیمان است.

من از بی‌نوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد

فاجعه‌ای که در این روزها و سال‌ها در حوزه فرهنگ به مفهوم خاص و عام آن شاهدش هستیم، همه اتفاقات دیگر را تحت شعاع خود قرار می‌دهد. به عبارتی در وضعیت کنونی ما در سراشیبی اضمحلال فرهنگی حرکت میکنیم.متأسفانه این اتفاق در فرهنگ عمومی یعنی در جهان‌بینی، اندیشه، آداب و رسوم و ... رخ داده و همه اینها، آن چیزی است که شاکله یک ملت را تشکیل می‌دهد و نگرانم که این جریان در نهایت به یک دوره انحطاط و ابتذال فرهنگی منجر شود.ما مردمی بودیم که در گذشته برای هر امری آداب خاصیداشتیم و سفر و آداب زیارت نیز از این امر مستثنی نبود. اما الان کجائیم و چه بلایی بر سر این آداب که شکل‌دهنده فرهنگ ماست آمده است.ما دشمن موهومی را متصور میشویم و همه چیز را گردن او میاندازیم و میگوییم مقصر ابتذال فرهنگی ما اوست، اما خودمان بیشتر از آن دشمن به فرهنگ خود ضربه زده‌ایم. تبلیغات ضعیف دینی نیز در کنار این اضمحلال فرهنگی بالاخص در اماکن زیارتی خارج از کشور بیشتر به چشم می‌خورد.

يكي از آفت‌هاي دينداري قشري، نگاه كاسب‌كارانه به دين است؟ معمولاً عوام در دينداري كميت‌گرا هستند.پيوسته در فكر جمع و تفريق و چرتكه انداختن درباره ثواب اعمال هستند و كار را به جايي مي‌رسانند كه بعضاً از خدا طلبكار مي‌شوند. حال اينكه بهشت را به بهاء مي‌دهند، اين آيه شريفه تداعی مي‌شود: ام حسبتم ان تدخل الجنه و لما ياتكم مثل الذين خلوا من قبلكم و مستهم البساء و الضراء...آيا مي‌پنداريد كه وارد بهشت مي‌شود در حالي كه هنوز سرنوشت كساني كه پيش از شما بودند، براي شما رخ نداده است در حالي كه سختي‌ها و گرفتاري‌ها آنها را در برگرفته بود ...

حسین علیه السلام برای نشان دادن نشانه‌های دین خدا جهاد کرد. آیا بعد از 1400 سال گذشت زمان از این واقعه توانسته‌ایم این هدف را پاس بداریم؟! آیا توانسته‌ایم بیاموزیم که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نکنیم؟!!آیا یاریگر مظلومان بودیم؟!آیا جرأت امر به معروف و نهی از منکر را بالذات پیدا کرده‌ایم؟!آیا با تذکار رشادت‌های اهل بیت(ع) اقدام به تبلیغ دین آنگونه که شایسته و بایسته است، کردیم؟!آیا در مقابل مفاسد جامعه مقابله کردیم و یا تنها به چشم‌پوشانی اکتفا کردیم؟!و بسیار آیاهای دیگر ... ؟!

چه کسی است که قطع به یقین به هر یک از این سؤالات جوابی محکم و مثبت دهد؟ آیا فکر نمی‌کنیم بعد از 1400 سال گذر زمان از واقعه عاشورا همچنان در پس کوچه اول به سر می‌بریم. آیا برای به خود آمدن همچنان نیاز به وقوع واقعه عاشورایی دگر هستیم؟؟؟!

کمی باید دست جنباند برای این بی‌فرهنگی دینی که نمی‌دانم از کم‌کاری مبلغان دینی نشأت می‌گیرد یا از سر سری گرفتن دیانت و ...

در داخل حرمين شريفين كربلا تنها کافی است که گوشه‌ای بیتوته کنی و با رصد رفتارهای زوار ایرانی شاهد این انحطاط فرهنگی شوید. تا شروع نماز جماعت دو ركعت نماز می‌خوانیم، امام جماعت آيت‌الله سیدمحمدحسین الموسوی شیرازیوارد مي‌شود. مكبر جواني هربار در بين الصلاتين با لحني فصيح مي‌گويد: «افضل الاعمال الصلوه علي محمد و آله».اما این دفعه هم نیز چه زود دیر می‌شود. صداي فرياد و استغاثه زائرين در طواف حرم به گوش مي‌رسد. اما نكته مهم اینجاست كه چرا چنين حال و خضوع و دل شكستگي رادر نماز، دعا و ارتباط با خدا نداريم. مگر نه اینکه «فلا تنفع الشفاعه الا باذن الله».

بين‌الحرمين جمعيت زيادي را كه همگي از شهرهاي ديگر عراق آمده‌اند،در خود جای داده است که اکثر آنها خوابيده‌اند. ماه تا وسط آسمان بالا آمده و از خجالت ماه بني‌هاشم از دور سو سو مي‌كند نگاهي به هر دو ماه مي‌كنم و زمزمه می‌کنم:

ميان ماه من تا ماه گردون                           تفاوت از زمين تا آسمان است

شب از نیمه گذشته، حرم حسيني خلوت است، خلوتر از همه اين ايامي كه ديده‌ام و به راحتي مي‌توان سر بر آستان آن حضرت سائيد.خواب به چشم ترم لشكر كشيده و در لحضات آخر با حسين بودن را، مزاحم مي‌شود. با قدم زدن در صحن‌اش و طواف شش گوشه‌اش در لحظات آخرین از سنگيني بار خواب مي‌كاهم و در لحظه جدايي از حسين، باخجالت به تهي‌دستي كه از نزد او باز مي‌گردم، مي‌انديشيم ودر انبوه جمعيتي كه در اين وقت صبح براي اقامه نماز جماعت آمده‌اند،محو مي‌شوم و يك بار ديگر در امتحان نهايي بي‌وفايي با كوفيان همكلاس مي‌شوم!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =