اگر می خواهیم فردا بهتر از دیروز باشد باید اشتباهات گذشته را بپذیریم، حرکت به عقب همیشه بد نیست وقتی نتیجه اش بهتر شدن فردا نسبت به دیروز باشد.

صحبت از توسعه است، توسعه ی ایران و بحث بر سر این است که چرا برای ملتی که درآمدنفتی میلیاردی دارد و بالاتر از آن، سرمایه های انسانی فوق العاده پر انگیزه و بااستعداد دارد، باید شاهد کسری بودجه های بخش ها و سازمان های مختلف و انزوا و افسردگی سرمایه های انسانی خود باشد؟

دردناکی بالاتر از غم توسعه نیافتگی ایران این است که نمی خواهیم قبول کنیم که ایران در حال حرکت به سمت زوال است، نمی خواهیم قبول کنیم اوضاع امروز از دیروز بدتر شده است.

این چه علاقه ای که می خواهیم همه چیز را خوب نشان دهیم چرا می خواهیم با خوب نشان دادن همه چیز کاری کنیم که خیال مردم از اوضاع راحت شده و ذهن خود را به تحلیل و سوال و اما و چرا ببندند؟

باید بپذیریم جامعه ایران دچار مشکلاتی جدی شده است،  روحیه ی بی رحم سرمایه داری در جامعه ایرانی حلول کرده است، افسردگی ها به تبع بی رحمی ها افزایش یافته است، سرعت طلاق یک و نیم برابر ازدواج شده است و واقعا بر سر این جامعه چرا این چنین آمده است؟

مردم ایران ذاتا این گونه نبوده اند ما بهترین مردم را داشتیم، ما اساتیدی داریم که بهترین موقعیت ها را رها کرده و ایران آمده اند تا خدمت کنند، ما دانشجویانی داریم که دلسوز خدمت اند، ببینیم بر سر آنها چه آمده است؟ مشکلات آنها چیست؟ ببینیم آنها که می خواهند مشکلات جامعه را حل کنند چه بر سرشان می آید... آن چه بر جامعه حاکم است جامعه را منحرف کرده است. آنچه بر جامعه حاکم است انسان دلسوز متخصص را گوشه نشین کرده است... چه چیز حاکم بر جامعه است؟

بازار! بازار حاکم بر ارزش ها و رفتار های جامعه است و البته بازار از سیاست های اقتصادی است که شکل می گیرد، سیاست ها واقعیت ها را می سازد، و این واقعیت هاست که فرهنگ می سازد، تا زمانی که سیاست ها در خدمت به مولدان نباشد واقعیت ها در جهت نابودی فرهنگ اسلامی ایرانیان حرکت خواهد کرد.

سیاست ها از دل ساختارها در می آید، باید دید مشکل از چیست، آیا مشکل در حوزه ی سیاست گذاری به خاطر افراد  است، پس باید افراد  اصلاح شوند و اگر مشکل  در سیاست گذاری به خاطر  ساختار است پس باید ساختار  تغییر کند و قوانین  جدید وضع شود، چرا که ادامه ی این شرایط جزء خوشحالی اسرائیل چیز دیگری در برندارد.

دولت باید بتواند اگر می بیند که حذف یارانه ها سیاست نادرستی است در برابر این سیاست بایستد. قوانین قراردادی اند اعتباری اند، لذا قانون وحی نیست که چون قانون است باید اجرا شود، وقتی قانون اشتباه است، قانون باید عوض شود و این همان تغییر در ساختار است که عرض شد.

ساختار یعنی حاکمیت، سیاست ها از دل این ساختار یا حاکمیت بیرون می آید، بخشی از این حاکمیت مجلس است و بخشی دولت و بخشی سازمان ها و نهادهای دیگر ... همه ی این نهاد ها با هم سیاست گذاری می‌کنند، ما باید همه ی این ها را با هم ببینیم و فقط سیاست گذار را دولت ندانیم.

نگارنده نمیتواند بپذیرد که سیاست های تعدیل ساختاری با وجود آنکه شکست آنها آشکار شد باز هم در دستور کار قرار بگیرد، افزایش نرخ بهره  افزایش نرخ ارز و حذف یارانه ها این ها بازار را از خلاقیت از تخصص دور می کند.

هر چه قیمت ها بیشتر افزایش یابد خلاقیت فردی بیشتر کشته می شود، ( چرا که قیمت انعکاس بهره وری نیست انعکاس ناکارامدی تولید داخلی است و این یعنی چراغ سبز به وارد کنندگان) انزوای نخبگان بیشتر محقق می شود چرا که بازار نه تنها سهم و جایی را برای مولدان متفکران باز نمی کند بلکه اجازه ی تنفس قبلی را هم از آنها می گیرد.

لذا وقتی می خواهیم اقتصاد را در قالب مفاهمیمی مانند لیبرالیسم به بازار بسپریم اول از همه باید بدانیم که این بازار چه ماهیتی دارد، بازاری که افراد را به دلالی و واردات تشویق می کند این بازار را نباید آزاد گذاشت.. هدف لیبرالیسم اگر آزدای اقتصادی در جهت تولید است به این هدف نمی رسد مگر با ابزار کنترل و نظارت دولت بر بازار جهت حذف نامولدان و حمایت از مولدان... لذا هدف لیبرالیسم خوب است ولی نباید ابزار را هم لیبرالیسم قرار داد، منظور من از لیبرالیسم اعطای آزادی اقتصادی از طریق رها کردن اقتصاد و سپردن آن به بازار است.

تعدیل ساختاری نقطه ی تمرکزش بازار است، تعدیل ساختاری می گوید اگر اقتصاد را به بازار بسپرید مشکلات حل میشود، می گوید مشکل اقتصاد به علت دولتی بودن است و لذا دولت باید کوچک و بازار برجسته شود... ولی مساله این است که مشکل این نیست، مشکل ذات دولت نیست مشکل سیاست گذاری های دولت است وقتی سیاست گذاری های دولت افزایش نرخ ارز ( سال 69 و 70 و 90 و91)، خصوصی سازی انتقالی، افزایش نرخ بهره و حذف یارانه ها و افزایش واردات به توصیه نسخه های تعدیل ساختاری باشد، دولت مانع توسعه میشود نه از بابت این که دولت است از بایت این که به حرف های نسخه های تعدیل ساختاری گوش داده است، نتیجه ی این گوش دادن ها این میشود که بازار که همان واقعیت است که مردم آن را می بینند، بازاری می شود که روح بی رحم سرمایه داری را در جامعه منتشر و به تخصص و فکر و مهارت بی اعتنا و مردم را به دلالی به دست فروشی ( از روی ناچاری ) و ربا و غیره دعوت می کند، لذا بازار ناسالم شده است و بهتر است دیگر به سراغ هیچ کدام از سیاست های مبتنی بر بازار نرویم... اقتصاد ایران به حمایت نیاز دارد به حمایت ... تا زمانی که قیمت ها انعکاس دهنده ی بهره وری نشده باشد نباید اسمی از بازار ببریم ... شاید پنج سال بعد اگر پنج سال، سیاست حمایتی درست منظم کامل و جامع ( هم مادی و هم معنوی) اجرا شد، زمان مناسبی برای آزاد گذاشتن بازار داشته باشیم. هم اکنون حذف یارانه تندترین نسخه ی تعدیل در حال اجرا است سوال این است که مضرات و فواید این سیاست چیست و برفرض اگر این طرح سودی به ارزش ( به طور مثال) دو هزار  تومان دارد چرا با هزینه ی میلیاردی سراغ این سود می رویم و این در حالی است که راه های بسیار بهتر وجود دارد راه هایی که هم بهره وری  و هم اشتغال را افزایش می دهد.

برداشتی که نگارنده از دولت فعلی دارد بسیار برداشت خوشبینانه ای است چرا که این دولت در پی حذف بیشتر یارانه ها نیست و آن طور غیر منطقی دم از افزایش یارانه ی مردم نمی زند، این در حیطه ی امر دولت نیست و حتی در حیطه ی امر مجلس هم نیست که بخواهند فرمان و انجام به بازگشت به عقب، و  دادن یارانه به تولید بدهند و این مساله به قدری مهم است که باید به  آن پرداخت که چرا در جمهوری اسلامی حاضر نیستیم اشتباهی را که انجام گرفته است پذیرفته و به عقب برگردیم. سیاست کشوری مانند انگلستان سیاست تغییر و تداوم است ولی سیاست ما سیاست نپذیرفتن و عدم تغییر است این سرانجام اش سقوط است و باید بر این مساله فکری اساسی کرد.

خلاصه آن که اگر می خواهیم فردا بهتر از دیروز باشد باید اشتباهات گذشته را بپذیریم، حرکت به عقب همیشه بد نیست وقتی نتیجه اش بهتر شدن فردا نسبت به دیروز باشد. برای عدالت باید از ثروتمندان پول گرفت و به طبقه های پایین داد بر فرض هم اگر نظام یارانه ها به شکل سابق برگشت و عده ای ندای افزایش بی عدالتی دادند که چرا باید کسی که چند ماشین دارد بنزین یارانه ای به او داد و غیره می توان به این نداها پاسخ داد که نگران نباشید به جای آنکه شوک هزینه ای به اقتصاد وارد کنیم که وارد کنندگان چاق و چاق تر شوند( هر چه بازار از مولدان خالی تر باشد قدرت واردکنندگان افزایش بیشتر می یابد) از ثروتمندان و وارد کنندگان می گیریم و به مردم می دهیم.

* کارشناس اقتصادی

انتهای پیام/ش

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =