۱۵ آبان ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۸

محرم دوباره فرا رسید و این محرم ها می آیند و می روند، اما کاش از عاشورا درس ها فراگیریم تا شاید بتوانیم تا اندازه ای امر ولی مان را زنده کنیم و ادامه دهنده راه آنها باشیم...

سرویس فرهنگی آفتاب ری- سارا معماریانی؛ یکی از مهمترین درس های عاشورا بنده بودن و بنده ماندن است؛ انکه انسان بتواندن در زندگی خود در اخلاق و منش خود یک مسیر درست و حقیقی را انتخاب کند و تا آخر عمر نیز بر همان راه و منش ثابت قدم بماند کار دشواری است.

همانطور که در تاریخ مشاهده می کنیم چه بسیار کسانی بودند که از مسیر حق روی گرداندند و عاقبت به شر شدند، برای اینکه بتوان این سیر تعالی را طی کرد باید به یک روح عظیم و دریای بی کران که همان وجود اهل بیت سلام الله علیها است متصل بود. و از قرآن و اهل بیت بهره جست و این دو را با هم به عنوان مسیر و چراغ هدایت پیش چشمان خود دید.

سئوالاتی که می توان در اینجا مطرح نمود این است که عاشورا چه پیامدهایی برای وارثان خود دارد؟ آیا ما به راستی ادامه دهنده راه عاشوراییان هستیم؟! آیا می توانیم در دوراهی های زندگی مسیر حق را تشخیص دهیم و برای حق از دلبستگی ها و وابستگی هایمان رها شویم؟! آیا می توانیم امام زمان (عج) خود را از خود راضی و خشنود کنیم یا همچون کوفیان نامه های لبیک یا حسین را با سربریدن های یاران عزیز امام پاسخ می دهیم؟! آیا باعث می شویم تا امام حج را ناتمام باقی گذارد و برای احیای دین اسماعیل های خود را به قربانگاه ببرد؟!

پس چه؟! ادعای انسان قرن بیست و یکم چیست؟! انسان صنعتی و ماشینی شده ای که به قول ماکس وبر در قفس آهنینی گرفتار شده، این است پیامد مدرنیته؟! مدرنیته ای که رقابت و فردگرایی را در انسان ها افزایش داده است و از آنها ماشین هایی ساخته است که نه قدرت تفکر، نه استدلال و نه تشخیص راه درست را دارند. از هرکسی که فکرش را بگیری، گویا او را فلج کرده ای؛ زیرا تا وقتی نتوانی فکر کنی و خود برای زندگی دنیایی و اخرویت برنامه ریزی کنی، لحظه هایت را چه آسان از دست می دهی و دیگران برایت برنامه ریزی می کنند و در طرح و برنامه آنها قرار می گیری، آنهایی که شب و روز برای غافل کردن تو تلاش می کنند و می خواهند که تو نتوانی فکر کنی تا برده و اسیر و محتاج آنها باشی.

یکی از بزرگترین درس هایی که می توان از عاشوراییان گرفت و آن را سرلوحه زندگی خویش قرار داد، آگاهی آن ها بر لحظات خویش و آزاده بودن آنها است. آن ها انسان بودند، زیرا که خود مسیر زندگی را انتخاب می کردند. آن ها دریافته بودند که زندگی آدمی به عمر هفتاد و هشتادسال ختم نمی شود، دریافته بودند که بعد از مرگ مسیری طولانی در پیش است. همان طور که مولای متقیان علی (ع) فرموده اند: "آه من قله الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد(آه از کمی توشه(عبادت) و درازی راه و دوری سفر (آخرت) و سختی ورودگاه (قبر و برزخ و قیامت)" در چنین موقعیتی آگاهی بر لحظه و انتخاب مسیر درست امری اساسی و مهم تلقی می شود. اگر آگاه باشی و بدانی که مسیری که در پیش داری به سیاهی و ظلمت برسد، چه می کنی؟!

 اگر در مسیری که در آن گام برمیداری لذات آنی و خوشی های زودگذر فراوانی وجود داشته باشد؛ اما انتهای راه جز سیاهی و پشیمانی نباشد، در این لحظه چه می کنی؟! آیا مدل نفس کشیدن، صحبت کردن، نگاه کردن، استراحت کردن، راه رفتنت را تغییر نمی دهی؟! انسانی که مسیری طولانی در پیش دارد، آیا می تواند با خیالی آسوده ساعت ها بخوابد، هر غذایی را بخورد، هر بی احترامی و بی ادبی را نسبت به اطرافیان خویش اعمال کند و...؟! اگر دچار غفلت و روزمرگی شوی و قدرت تفکر را از دست دهی در برنامه و طرح دیگران قرار می گیری.

 حال آنکه تو باید برنامه برای دیگران بسازی. تو به عنوان مسلمان شیعه بتوانی رسانه، مطبوعات و... را تحت کنترل خود در آوری نه اینکه فرزند تو ساعت ها پای برنامه های بنتن، هری پاتر، لاک پشت های نینجا و... وقت خود را زایل کند و تو دلت خوش باشد که فرزندت سر به راه است و از تو سئوال زیادی نمی پرسد، تا تو بتوانی به کار و کلاس های تفریحی و درس­هایت برسی.

حُر در آخرین لحظه خود را شناخت و به سوی امام آمد و خون خویش را در راه خدا و اولیاء الله فدا کرد. او در برنامه و طرح باطل قرار گرفته بود، اما با تفکر و توسل توانست مسیر درست را در آخرین لحظه انتخاب کند و از بند شیاطین و هوای نفس آزاد شود و اولین فدایی کربلا باشد.

 کسانی هم بودند که در شب عاشورا آنجا که امام حسین(ع) حجت را تمام کردند، هرکه بماند و فردا در کارزار آید، کشته خواهد شد؛ شیرینی زندگی دنیا فریبشان داد و برای همیشه سعادت جاودانه را از دست دادند. امید است که بتوانیم مسیر حق را بشناسیم و در آن مسیر گام برداریم و از وارثان واقعی عاشورا قرار گیریم.

انتهای پیام

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =