۲۱ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۵

پايگاه خبري تحليلي آفتاب ري : سایت "رادیو صدای روسیه" روز پنجشنبه در مقاله ای به بررسی رقابت دو کشور عربستان و قطر برای نقش آفرینی در تحولات منطقه و جهان پرداخت. در بخش هایی از این مقالۀ طولانی آمده است:

بسیاری بر این باورند که اصلي ترین تامين كننده مالي روند "دگرگونی در ساختار جهان اسلام"، رژيم هاي پادشاهي خليج فارس، به خصوص عربستان سعودي و قطر هستند. اين دو كشور از فعال ترين اعضاي ائتلاف مخالف ايران نیز به شمار می روند. هر يك از اين دو كشور تلاش مي كند از دیگری پیشی بگیرد، و با توجه به اينكه شرايط داخلي و وضعيت ژئوپوليتيك آنها بسيار با يكديگر متفاوت است، اين مسئله باعث اختلاف روشهاي آنها شده است. به طور كلي دو روش در راهبردهای عربستان محافظه كار و قطر تندرو - كه اغلب در كشمكش مستقيم با یکدیگر هستند- قابل مشاهده است.

بياييد با دقت بيشتری به اين دو كشور نگاه كنيم. تلاش سنتي آل سعود براي "رهبري" جهان اسلام براي همه شناخته شده است. اما اقدامات قطري ها براي دستيابي به همين هدف، براي بسياري ناشناخته مانده است. اين كشور كوچك، اما جاه طلب، خواستار جايگاهي پيشتاز در جهان اسلام و دنیای عرب است و حاكمان كنوني آن، خاندان خليفه آل ثاني را براي رهبری در دنیای عرب سزاوارتر از ديگران مي دانند. موضع عربستاني ها در قبال اين جاه طلبي ها را می توان در سخنان شاهزاده تركي الفيصل، رئيس دستگاه اطلاعاتي عربستان، و اشارۀ او به كودتايي كه امير قطر با آن به قدرت رسيد، مشاهده کرد. فیصل در واکنش به این کودتا گفته بود: آمريكايي ها در جستجوي جايگزيني براي رهبري خود در جهان عرب و جهان اسلام هستند.

 چالش آشكار میان جاه طلبی های این دو گروه، به علت تندروی قطري ها در دامن زدن به آتش انقلاب های عربی افزایش یافته است؛ انقلاب هایی که در طرف دیگر، نگراني آل سعود در برخورد با نتايج خیزش های مردمی را در بر دارد.

 اعتراضات مردمی در عربستان رو به افزايش است. شيعيان اثني عشري كه طرفدار ايران و مردم جنوب عراق هستند، کمتر از 20 درصد جمعيت عربستان را تشكيل مي دهند. اين درصد زیاد نیست، اما آنها در منطقه ساحلي شرقي عربستان، اكثريت 60 درصدی را تشكيل مي دهند و اكثر ذخاير نفتي عربستان در اين منطقه واقع است. اما شیعیان، تنها اقليت ديني عربستان نيستند. در غرب اين كشور و در حجاز، اقليت صوفي به تدريج در حال افزايش است. تصوف از ديدگاه وهابي ها بدعت است. همچنین كارگران مهاجر كه در كشورهاي خليج فارس معمولا از حقوق اولیه نیز محرومند، يك چهارم جمعيت عربستان را تشكيل مي دهند.

 علاوه بر اقليتها، بخش عمدۀ جمعيت نيز دلايلي براي نارضايتي دارند. اين مسئله از شوك نفتي در دهه هفتاد ميلادي آغاز مي شود. عربستاني ها پيش از آن در "بهشت نفتي" زندگي مي كردند و حقوق آنان با درآمدها در ايالات متحده برابري مي كرد. علاوه بر اين از مسكن رايگان، آموزش و مراقبت بهداشتي و كمك هاي سخاوتمندانۀ دولت نیز برخوردار بودند. اما جمعيت عربستان طي 40 سال گذشته چهار برابر شده است. از پيامدهاي اين افزايش جمعيت گسترش فقربود، به طوري كه عربستاني ها در حال حاضر از كمبود مراكز بهداشتي و مدارس رنج مي برند. علاوه بر اين، معيشت مردم اكنون از طريق استقراض كه به 180 ميليارد دلار (91 درصد درآمد ناخالص ملي) رسيده تامين مي شود. در نتيجه دولت تصميم به خصوصي سازي گرفته و این تصمیم حتی بخشهاي آموزش، برق و بهداشت را هم شامل می شود. اين مسئله به خدمات اجتماعي رايگان پايان خواهد داد. در همين حال درصد بيكاري نیز در عربستان در حال افزایش است.

افزون براين، آل سعود مجبور به ايجاد تعادل ميان گروه هاي نخبه در كشور است، ولي آنچه باعث تمايز مي شود، اين است كه ساختار دستگاه هاي دولتي عربستان و نخبگان فكري از روشنفكران در مناطق حجاز هستند كه خاندان پادشاهي در دهه بيست قرن گذشته بر آن سلطه داشتند، با علم به اين كه مخالفان سعودي، خود بخشي از اين روشنفكران هستند.

 از اوايل قرن جاري، همواره سخناني درباره لزوم آزادي در عربستان سعودي مطرح شده است، اما گروه هاي وهابي كه درواقع عناصر پشتيبان آل سعود هستند و از نفوذ زيادي برخوردارند، از احزاب محافظه كار و تندرو برخاسته اند كه كاملا" خلاف اين را مي خواهند و بالاخره اين كه گروه هاي اسلامگراي تندرو كه به نخبگان وابسته نيستند، تهديدي براي خاندان پادشاهي سعودي به شمار مي روند و اين خاندان را به همدستي با آمريكا متهم مي كنند.

 در نتيجه اين وضع، عربستان سعودي با اعتراض هاي مردمي درمناطق شمالي و حجاز مواجه شد. علاوه بر تنش هاي داخلي، اين كشور با تهديدات خارجي نشأت گرفته از موج انقلاب در كشور مواجه است و ناآرامي ها در يمن، به درگيري هاي ميان ارتش عربستان و شيعیان زيدي ساکن  در مرزها منجر شد. از دیگر خطراتي كه مي تواند عربستان را تهديد كند، انقلاب شيعيان در بحرين است كه راه هاي اصلي انتقال نفت عربستان از اين كشور مي گذرد.

 نتيجه اين كه عربستان درمعرض " تركش هاي انقلاب" قرار دارد و حاکمان نیز اين مساله را درك مي كنند و اقدامات عربستان براي سرنگوني رژيم هاي ليبي و سوريه را شاهد بودیم، هرچند درليبي ، عربستان حساب و كتاب هاي قديمي دارد و اين كشور نقش در درجه دوم اهميت را ايفا كرد.

 قطر برخلاف عربستان، با تهديدات داخلي محدودي درزمينه وقوع انقلاب روبرو است و به ظاهر خطر خارجي هم آن را تهديد نمي كند. ده درصد از جمعيت اين كشور را شيعيان تشكيل مي دهند. تعداد كارگران خارجي نیز دراين كشور زياد است. اما قطر ثروتمندترين كشور عربي است كه اقتصاد آن به سرعت درحال رشد است. از طرفی اين كشور تنها با عربستان سعودي مرز زميني دارد و بحرين نيز درنزديكي آن واقع است، اما انقلاب بحرین به نوعی درجهت خدمت به منافع قطري هاست، زيرا اين دو كشور به سبب اختلافات ارضی  در سال 1986 با یکدیگر جنگیده اند.

از اين رو، قطر بر خلاف عربستان مي تواند بدون نگراني از اصابت تركش هاي احتمالي انقلاب، براي رسيدن به اهداف خود تلاش كند.

 عربستان و قطر همکاری نزديكي درباره ليبي داشتند، افزون براين كه جبهه اي مشترك هم عليه سوريه تشكيل داده اند، اما عليرغم اين اشتراك موضع، اين دو كشور درخصوص برخي از مسائل دوجانبه اختلاف شديد دارند. در رويكردی استراتژيك، قطري ها آماده ایجاد بحران "به هرقيمت ممكن" هستند و خاندان حاكم از طريق ترسيم دوباره ساختار جهان عربي و اسلامي، درصدد رسيدن به خواسته اصلي خود مبني بر رهبري جهان اسلام است .

 اما در مقابل، رياض به نفع خود نمي بيند كه اوضاع بحراني شود. شكست طرح خاورميانه بزرگ و انقلاب مصر بزرگ ترين دليل این امر است، درنتيجه اختلاف استراتژي ها ناشي از اختلافات تاكتيكي مشخصي ميان دو طرف است.

 آل سعود از سلفي هاي اصولگرا حمايت مي كند، اما منافع آنان با "اسلامي شدن" مصر هماهنگ و منسجم نيست. رژيم حسني مبارك از نظر ايدئولوژيك به سعودي ها نزديك نبود، ولي از نظر آنان "قابل تحمل" بود، چرا که سياستي خصمانه وعلني را عليه ايران رهبري مي كرد و نیز روابط خوبي با اسرائيل داشت؛ و واضح است كه دولت ریاض بیش از آن که نگران سرنوشت فلسطين باشد، از توانایی ايران نگران است.

 از سوی دیگر رژيم مبارك به طور داوطلبانه به محاصره باريكه غزه اقدام كرد، منطقه غزه دراختيار جنبش حماسِ طرفدار ايران بود و حماس، با جنبش فتح كه تحت حمايت عربستان است، رقابت دارد.

نکتۀ دیگر آن كه رژيم مبارك برای تامين امنيت رفت و آمد كشتي ها از طريق كانال سوئز - كه بخش عمدۀ صادرات نفت عربستان از آن عبور مي كند- تلاش می کرد.

 درچنين شرايطي، انقلاب مصر كه با ناآرامي هايي همراه بود، مشكلاتي را در اطراف كانال سوئز ايجاد كرد. از طرفی با شكست محاصره باريكه غزه، احتمال تضعيف نقش مصر به عنوان يك قدرت منطقه اي مخالف با ايران وجود دارد.

 "اسلامي شدن" به قرائت مصریان، به معناي حاکمیت "اخوان المسلمين" است كه با سلفي ها نزدیکی دارد، هرچند روابط ميان اخوان المسلمين و سعودي ها، چندان خوب نيست. نتيجه اين كه روي كارآمدن اخوان المسلمين از نظر رياض، اولا" به منزله هديه اي مشكوك از طرف يك جنبش اسلامي غيردوست است كه بر قدرتمندترين كشور عربي و بر كانال سوئز سلطه دارد. ثانیا به معنای از دست رفتن کامل یک همپیمان مخالف با ایران است؛ چه بسا رابطۀ اخوان المسلمین با ایران "ایده آل" نباشد، اما دست کم آنها با هم "دشمن" نیستند.

 از اين رو رياض در واقع در هنگام بحران ميدان التحرير از مبارك حمايت كرد و فقط هنگامي كه اوضاع به صورت نهايي روشن شد، 180 درجه تغيير موضع داد. اکنون سعودي ها همان شيوه سياسي را كه با نظام سكولار مصر داشتند، اتخاذ مي كنند. به عنوان مثال مدارك و اسناد ويكيليكس در مورد مواضع پادشاه عربستان آشكار مي كند که او خواستار جلوگيري از پيروزي اسلامگرايان در انتخابات شده بود. رياض از احمد شفيق نامزد سكولار انتخابات رياست جمهوري مصر حمايت می کرد و حتي حاضر به تاييد جنبش ناصري ها و هر تشكل ديگري غير از اخوان المسلمين بود.

 در عين حال، قطر اينك از جنبش اخوان المسلمين به عنوان يك توازن منطقه اي با سلفي هاي سعودي حمايت مي كند و اين در حالي است كه تظاهرات ميدان التحرير حاصل فعاليت قطريها بوده است. به عنوان مثال شبكه الجزيره قطر با تمام قدرت براي حمايت از مخالفان فعاليت مي کرد و واضح است كه قطر مي خواهد مناطق نفوذ خود را به هر قيمتي توسعه دهد، حتي اگر به ضرر منافع "ائتلاف مخالف ايران باشد". در عين حال ریاض، مقابله با ايران و سركوب تظاهرات شيعي در كشور را از اولويتهاي خود مي داند، اما دوحه با شيوه عربستان در اين خصوص موافق نيست.

 با وجود همه اين مسايل به نظر مي رسد كه مساله فلسطين برای اعراب مساله اي بي اهميت است. البته در آنجا نیز منافع سعوديها و قطريها با هم در تعارض است، قطر جايگزين تهران در ايفاي نقش حمايت مالي از جنبش  حماس شده است، اين مساله به نفع اسراييل و ضربه اي به ايران است، هرچند حماس از مبارزه خود عليه اسراييل و رقابت با فتح صرف نظر نخواهد كرد.

 شايعه هايي كه از تلاش براي وقوع كودتاي نظامي در قطر حكايت مي كند و شبكه الجزيره به طور قاطع آن را تكذيب كرد، خيال پردازي نبوده است. البته به سختي مي توان گفت كه افسران قطري در صدد جلب دوستي ايران بوده اند! ولي به نظر مي رسد كه بيشتر اين افسران خواهان نزدیکی به عربستان هستند.

 از سوي ديگر، تبديل بحرين به "دم" عربستان و احتمال ساخت پايگاه نظامي در این کشور، خبري بسيار بد براي قطري ها به شمار مي آيد از اين رو به نظر مي رسد كه در صورت سرنگوني نظام اسد ممكن است سوريه به عرصه ديگري براي درگيريها ميان هواداران قطر و عربستان تبديل گردد و اختلاف ميان حاميان مالي افزايش پيدا كند، نظر غالب اين است كه قطر به سياست خود به شيوه مصري ادامه خواهد داد و اين امر با منافع سعودي ها به طور گسترده تضاد دارد. اکنون اين سوال مطرح مي شود كه تنش ها ميان اين دو كشور به كجا كشيده خواهد شد؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =