۱۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۲

اگر شما جوی خون شهدای 15 خرداد در قم در چهارراه شاه و نیز کشته های این قیام در تهران و تیرباران زندانیان سیاسی و کشتار و سرکوبهای دیگر را میدید بیشترازآیت الله خلخالی اعدام میکردید. آیا بایستی عوامل قتل عامها را آزاد میکردند؟ هیچگاه این صحنه دردناک فرامشم نمی شود که در 7 مهر ماه 57 هنگام حمله شهربانی کرمان به مسجد جامع چگونه سرهنگ سروری رئیس وقت شهربانی لباس دختری را پاره کرده و با انگشتانش می خواست دهان خمینی خواه اورا پاره کند و خون از دهان آن دختر سنگ فرش مسجد را گلگون کرده بود و .........

"عماریون" نوشت:

مرنج حافظ واز دلبران حفاظ مجوی     گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

=====================================

سلام به کسی که می توانست به جای رحل سکونت در اردوگاه تبلیغاتی دشمنان دین وملت با زبان و قلمش وبه تاسی از رفیق شهیدش سید مرتضی آوینی یاور مستضعفین و امام مستضعفین باشد . آقای محمد نوری زاد را می گویم که حتی در حق خودش نیز از هیچ گونه جفایی فرو گذار نیست .

در نامه آخرین که مدعی وجود طعم تلخ در آن است به گمان راقم این سطور تنها به قاضی رفته و در مقام مصلح و خیر خواه در خواست دلسپاری به سخنان به ظاهر مشفقانه اش شده است و کما فی السابق از تنگ گیری شیران روز و زاهدان شب بر خود اظهار بی باکی نموده است . او همانند کسانی که در حمام آواز سر می دهند و با شنیدن پژواک صدای چند گانه می اندیشد چندین نفر با او در حمام هم آوازند و چه زیبا در دام این توهمات مالیخولیا گونه خویش ساخته گرفتار آمده است آنجا که خطاب به رهبر فرزانه وعزیز می آورد ( این صدای طبلی که می شنوی، صدای آخرین تپش های برقراری ماست ) و درست می گوید جناح وطیفی که محمد نوری زاد دانسته و ندانسته با نامه پراکنی هایش آنها را در سطح داخلی و بین المللی به دست زدن و پایکوبی واداشته است به حول و قوه الهی به آخرین طپش های بر قراری خویش گوش می دهند . و این حاصل وحدت امت و امام است که دست در دست هم حصارهای دشمن ساخته را در هم شکسته و بی شک به مصداق ان ربک لبا المرصاد این غارتگران و چپاولگران بین المللی در فلاکت عظمی خود روز بروز بیشتر فرو می روند کافی است نگاهی به خیابان های مادرید، آتن، لندن، پاریس، نیویورک، منامه، رم و ..... بیندازیم .

باور حضرت رهبری و به تبع ایشان باور پیروانشان این است که اسلام، قرآن و سیره و سنت رسول اعظم و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین قدرت نخست کشور است و نه تنها در این بیست وسه سال بلکه به طور جوهری و فطری از آغاز آفرینش نیز این چنین بوده و این چنین خواهد بود هر چند به طور ظاهر ممکن است در دوره فترتی از تاریخ افتراقی بین ثقلین بدست منافقین و جنایتکاران حادث شده باشد و شیطان جولانی داده باشد .بنا بر این اگر هژمونی غالب در جمهوری اسلامی ایده و عقیده شرعی باشد دلیلی بر کمین سرداران نیست.

البته سرداران هم چنان که از نامشان بر می آید بی صبرانه بجای بودن درکمین قدرت در انتظار بر سر دار رفتن هستند (و منهم من ینتظر ) کما اینکه دهها و صد هاشان چون شهید احمد کاظمی، شهید شوشتری، شهید حسن طهرانی‌ مقدم، شهیدان سرافراز محمد قاسم سلگی، مهدی نواب، میثم جهانگیری مینابادی، مهدی دشتیان‌زاده، علی‌اصغر منصوریان، سید محمد حسین فردویی و جواد سلیمی و .... (و منهم من قضی نحبه ) برای شرمساری منافقین و پلشت پیشگان عاشقانه تن به دشمن و جان به معشوق سپردند تا بلکه مفرغ هایی چون محمد نوری زاد ها از زنگار و پیله پرکینه و خود خواهی به در آیند. اما هزاران افسوس که:

همه کارم زخودکامی به بدنامی کشیدآخر ** نهان کی ماندآن رازی کزاوسازندمحفلها

و اراده سخنان ما در این مقال واگشایی دری است به فضایی توحیدی که قدرت لایزال الهی از آدم تا خاتم و از خاتم تا خمینی (ره ) و خامنه ایی(روحی فدا) به همراه پیروانشان در پشت آن برای پیاده سازی احکام الهی در صف جهاد و شهادت گوی سبقت از هم ربوده و می ربایند . بنا براین آنجا و در آن پشت در خبری از کودتا ی نظامی و مسابقه برای تصاحب قدرت نیست بلکه همه یا میثاق شهادت امضاء کرده اند یا در انتظار شهادت و عمل به پیمان خویش هستند و لذاست که به قول جنابعالی آنان به انجام کاری که ماموریتش را یافته اند دست خواهند برد. و بر خلاف نتیجه گیری شما به خوبی میدانند و آگاه هستند که همه اطوارشان توسط قدرت لایزال الهی طراحی شده و به تاسی و تبعیت از " یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولوالامر منکم " ولعشان نه در بلعیدن ایران بلکه بر انجام ماموریتی الهی و جهانی برای نجات بشریت از ظلمت و سیاهی و تباهی است بشریتی که همانند قوم لوط بردست و پایش زنجیر غارت و استضعاف و هم جنس بازی وانهاده شده است .

آنگونه که شما می گویید سینما گران تنها واژه "قاب " را ندارند بلکه ترتیب و توالی قاب ها را نیز برای ایجاد "سکانس " دارند زیرا اگر تنها در سطح تک تک قاب ها بمانیم و تحلیل کنیم به همان واماندگان در تاریکی مربوط به قصه فیل حضرت مولانا ملحق می شویم:

از نظر گه گفتشان شد مختلف    آن یکی دالش لقب داد آن الف

در کف هریک اگر شمعی بدی      اختلاف از گفتشان بیرون شدی

ماندن در حد و سطح یک قاب همان مصیبتی است که ماتریالیست ها، مارکسیست ها، ناتورالیست ها، مرکانتی لیستها، لیبرالیستها، نئو لیبرالیستها و حتی پوزیتیویستها به آن گرفتار آمده اند لذاست که نشستن در کنار یک قاب شما را به تفکری وهم آلود از سنخ تفکرات آتئیستی نظیر (تا خدا را زیر چاقوی جراحی نبینم باور نمی کنم) می رساند. کما اینکه بیانات شما رهنمونی جز بریدگی ازغیب عالم ندارد. خمینی (ره ) را در یک قاب دیدن کار عاقلانه ایی نیست زیرا هیچ یک از قابها مستقل از هم نیستند بلکه سکانس هایی پیوسته از ترکیب هزاران قاب است که می تواند مارا به شناختی عمیق و رحمانی برساند. و محکم ترین دلیل اینکه حتی حضرتعالی هم قبول ندارید که در یک قاب از زندگیتان مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرید!!!.  یعنی هر قابی که به قول شما در چهار چوب ذهن کارگردان فیلمبرداری می شود دقیقا چون مطابق چهار چوب ذهن کارگردان است منفک از دیگر قابهای بعدی و قبلی نیست و عینیت دادن به یک قاب بدون عینیت دادن به قابهای ما بعد و ماقبل کاری کودکانه و عبث است و مدقانه و دلسوزانه باید گفت این همان بزنگاه وحشتناک فکری است که شما و هم پالکی های داخلی و خارجی اتان در آن گرفتار آمده اید. از این قرارقابی که در مدرسه رفاه و در سال 57به توصیف نشسته اید و امام خمینی (ره) را منفک از قاب های پسین وپیشین به نماز شب نظاره می کنی غافل از این هستی که در سطور بعد اشاره می کنی این نماز و مستی حاصل از آن بهره مند از " اسرار الصلوه " مرقومه خود آن حضرت است و مخاطب ما به خوبی در می یابد که اسرار الصلوه امام خود سکانسی از قاب های دیگری است که آن نماز شب نیز قابی است بین همه آن قابها!! و هیاهوی مردمی را که عطش دیدار اورا دارند و فدایی و سینه چاک اویند نمی توان از آن قاب مربوط به نماز شب مجزا و منفک دید حتی نسبیت گرایان نیز نمی توانند منکرارتباط ناشناخته و غیر حسی این قابها باشند . و لذاست که در مبانی و معانی شریعت اسلام بدون اینکه زاهد شب باشی محال است که در روز مجاهد فی سبیل الله باشی یعنی این دو قاب لازم و ملزوم همند (من العمل یستدل بالایمان و من الایمان یستدل بالعمل).

و اما در قسمت فوقانی قاب بریده از قاب های دیگر آورده اید که جناب آیت الله خلخالی، فعال و پرانرژی و تام الاختیار، پای بر برف های بام می نهد و دستور می دهد چهار امیر ارتش شاه را به بام مدرسه بیاورند. می آورند. و با چشمان بسته سینه ی دیوار ردیف می کنند. ساعت چهار صبح است. خلخالی "بسم الله القاصم الجبارین”ی می گوید و فرمان آتش سرمی دهد. به همین راحتی. جسم بی جان این چهار نفر بر روی برفی که برکف بام نشسته فرو می افتد.

راقم این سطور نه قاضی است و نه سرآن دارد که اعمال و کردار کسی را صد در صد رد یا تایید نماید چون معصوم نیست و چشم به هدایت و بخشش خداوند متعال با وساطت ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین دارد اما برای مخاطبی که بدون دیدن قاب های پیشین در نگاه به قاب حاضر توسط غاوون هایی هم چون جنابعالی گیج نشود لازم است شرحی از قابهای پیشین بیاورم .

کسانی که جنایتهای نظام پهلوی بعد از 28 مرداد نظیر قتل دکتر فاطمی در لباس خواب و درهنگام بیماری، تیرباران فدائیان اسلام، قتل عام 15 خرداد و ایجاد تپه ای از شهدا، تیراندازی و قتل دانشجویان در 16 آذر دانشگاه، شکنجه های زندان کمیته و اوین و نیز تپه ای از کشته های روزهای 17 شهریور و بهمن 57 را دیده بودند میگفتند باید بسیار بیش ازاین مقدار محاکمه و اعدام میشد. حتی اگر آیت الله خلخالی رئیس دادگاهها نبود. در زندان کمیته که اکنون بصورت موزه درآمده عکس بیش از 60 نفر از کسانی که در سالهای 50 تا 55 در زیر شکنجه به شهادت رسیدند روی دیوار نصب شده است. از فرط ضربات کابل شکنجه بر کف پای مجاهدان راه حق چه بسیار مومنینی که زیر شکنجه به شهادت رسیدند، گوشت کف پایشان از شدت شکنجه ریخته بود و دیگر جایی برای زدن شلاق نداشت. پای چندین زندانی در اثر ضربات شلاق و عدم بهبود زخم از جمله محمد دزیانی قطع شده بود. محمد دزیانی دانشجوی حقوق دانشگاه تهران بود و بعد از قطع پا توسط ماموران به قتل رسید. زیرا میخواستند فرستادگان عفو بین الملل که در سال 56 از زندانها بازدید بعمل آوردند، او را نبینند.

دهها شهید شکنجه شده دیگر از مجاهدین و دانشجویان دانشگاهها و شهدای کارگر و غیره یاد‌آور سالهای خونین مبارزه قبل از انقلاب بود. از اتاق شکنجه و سلولهای زندان کمیته همیشه بوی خون و ادرار به مشام میرسید. ظرف غذای زندانیان در زندان کمیته یک کاسه مسی برای چهار نفر بود که با دستهای خون آلود بدون قاشق از آن غذا میخوردند. خوب است اکنون اعتراض کنندگان به اعدامهای آقای خلخالی از زندان کمیته که به موزه عبرت تبدیل شده دیدار کنند و سپس در خصوص محاکمات و اعدامها نظر بدهند.

درحال حاضر کسی که زندان کمیته را میبیند دچار وحشت میشود. تنها درزندان شماره یک قصر، 8 بند وجود داشت که زندانیان محکوم بیش از 4 سال تا ابد در آن نگهداری میشدند و در هر بند حدود 500 نفر در بدترین شرایط بهداشتی بسر میبردند . صفر قهرمانیان بیش از 32 سال در زندان بود. محکومین بند 6 زندان یک اغلب دهسال به بالا و ابد بودند. پلیس حتی از تحویل سبزی خوردن ملاقاتیها به داخل بند خودداری میکرد. در یکی از هجوم های پلیس به ملاقاتی ها مادر یکی از زندانیان بنام شریعتی بضرب باتوم گارد زندان بقتل رسید.

بعلت کمبود های بهداشتی و پزشکی و درمانی اغلب زندانیان دچار نقض عضو و بیماریهای مزمن شده بودند که بعدا بعنوان جانباز تلقی شدند. دربهار سال 54 تعداد 9 نفر از زندانیان با سابقه از جمله بیژن جزنی،‌ مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار را به اتهام تلاش برای فرار از زندان در زندان اوین دست بسته تیرباران کردند. بدرفتاری پلیس و مامورین با زندانیان را نمیتوان بوصف کشید. از هر ده حوله که برای ملاقاتیها میآوردند یک حوله را بداخل بند تحویل میدادند و آنرا پاره میکردند وهرکس از یک تکه از آن استفاده میکرد. هر ازچند گاهی گارد زندان به بهانه بازرسی از داخل بندها به زندان حمله ور میشد و دهها کتاب و لباس و وسائل دیگر را با خود میبردند و بسیاری از لباسها و وسائل زیر چکمه گارد زندان پاره میشدو ازبین میرفت. هزاران نفر زندانی تنها چند رمان و کتابهای داستان در اختیار داشتندو طبیعتا محروم ازرفتن به کتابخانه زندان قصر بودیم. نیروهای انقلاب نتوانستند عوامل قتل عامهای 15 خرداد را دستگیر کنند. ارتشبد اویسی از این افراد بود. بسیاری دیگر از ارتشبدها و تیمسارهایی که در کشتار مردم در 15 خرداد دست داشتند از کشور فرار کردند. عصر روز 15 خرداد اویسی و چند نفر دیگر به نزد شاه رفته و سرکوب و قتل عام آنروز در تهران و شهرستانها را به شاه تبریک گفته بودند. افراد دیگری نظیر تیمسار محرری، زند وکیل، شاپور غلامرضا قاتل جهان پهلوان قهرمان شهید غلامرضا تختی، سربازجوی کمتیه بنام مستعار رسولی و عضدی و دهها نفر از شکنجه گران کمیته واوین از ایران فرار کردند. اگر شما جوی خون شهدای 15 خرداد در قم در چهارراه شاه و نیز کشته های این قیام در تهران و تیرباران زندانیان سیاسی و کشتار و سرکوبهای دیگر را میدید بیشترازآیت الله خلخالی اعدام میکردید. آیا بایستی عوامل قتل عامها را آزاد میکردند؟

هیچگاه این صحنه دردناک فرامشم نمی شود که در 7 مهر ماه 57 هنگام حمله شهربانی کرمان به مسجد جامع چگونه سرهنگ سروری رئیس وقت شهربانی لباس دختری را پاره کرده و با انگشتانش می خواست دهان خمینی خواه اورا پاره کند و خون از دهان آن دختر سنگ فرش مسجد را گلگون کرده بود و .........

زمانی که برای یک فرد این اتهام ثابت شود که در ریختن خون بسیاری از مردم این سرزمین که جرمشان مقابله با ظلم و استبداد بوده، دست داشته چگونه باید برخورد کرد؟ آیا باید از خون‌های به ناحق ریخته شده گذشت؟ آیا این گذشت ناحق باعث نمی‌ شود که عقبه این ستمگران با رشد قارچ گونه خود موجب تهاجمات بیشتر به جان دین و ملت شود ؟!!! کما اینکه بعد ها دیدیم که فراریان چه بلا ها که بر سر این کشور نیاوردند .

بر اساس آمارهای رسمی که در مورد معدومین دادگاه‌های انقلاب ذکر شده، تعداد افرادی که از سران ارتش و ساواک در ابتدای انقلاب محاکمه و اعدام شدند، به بیست نفر هم نمی‌رسد.

این گونه سخن گفتن تنها از گروهک ها یی مانند دار ودسته رجوی جلاد و منافق بر می آید که دست به اقداماتی زدند که روسیاهی همیشگی تاریخ را برای خود خریدند . اقدماتی که بیش از شانزده‌هزار نفر از مردم بیگناه این کشور را به هیچ جرم و گناه به خاک و خون کشید. گروهک‌هایی که بعضاً وابستگی‌هایی نیز به برخی از سران فراری رژیم ستمشاهی پهلوی داشتند. سرانی که توانسته بودند از محاکمه دادگاه‌های انقلاب اسلامی فرار کنند.

اکنون آقای محمد خان نوری زاد شما حتی اگر انصاف هم ندارید بگویید زبان و قلم شما ترجمان چه تفکر و پایگاه فکری و اجتماعی و فرهنگی است ؟؟ می اندیشید در گذر زمان شما و اربابانتان با کاریکاتور سازی صحنه های انقلاب می توانید حقیقت را مسخ و وارونه بنمایانید ؟ آیا بنی العباس و بنی امیه توانستند کربلا و قیام حسینی را مسخ نمایند ؟ مشاهده می کنید که هردو نیمه قابتان به هم مرتبط و منفک از هم نیستند یعنی اعدام سران جنایتکار پهلوی لابد در ارتباط با آن نماز عاشقانه است وگرنه در حقیقت این عالم باید تشکیک کرد و بدیهی است که نه تنها سیاست ما عین دیانت ماست بلکه ازآن بالاتر اینکه سیاست ما منتزع و ذیل دیانت ما تعریف و تبیین می شود . نماز امام خمینی دیانت ماست و اعدام های خلخالی سیاست ما. هردوی اینها لازم و ملزوم همند و انفکاک ناپذیر. فاجعه اینجاست که حضور قلب و خلوص نیتها اگر نباشد دنیا به قیصر می رسد و کلیسا به عیسی (ع ) و اساسا دیگر نیازی نیست که محمد (ص) خلوت خویش در غار حرا بشکند و بر بت های لات و عزی یورش برد و مطابق منطق شما که بر خواسته و منطبق با نظریات اردوگاه صهیونیسم جهانی است چه نیازی که ابراهیم علیه السلام تبر بر جان بتکده اندازد و برای خویش شری چون آتش فراهم آورد ؟؟؟ مهم برداشت همگان وفهم مردم یعنی "ناس " در سطح جهان از انقلاب ماست ( نگاهی به بحرین ،یمن ،مصر ،تونس ،لیبی ،عربستان ، آمریکای لاتین و .... حجت این مقاله است ) و نه نگاه توجیه گرانه متفکران خود فروش و تبیین کنند گان ظلم و چپاول که آنان از خلقت آدم ابوالبشر لاطائلاتی چون الحق لمن غلب بیش نسروده اند .و همگان می دانند تتمه این جنایتکاران اگر از دست ما جان سالم بدر بردند نتیجه اش ایجاد جنگهای کردستان ،ترکمن صحرا ، کودتای نوژه ، بلواها ی سیستان و بلوچستان و آذربایجان و از همه مهمتر ایجاد جنگ تحمیلی 8 ساله بر انقلاب اسلامی شد . واگر نبود آن خلوص و ناله های نیمه شبان عارفی چون حضرت روح الله و خلف صالح او یعنی جان جانان ما امام خامنه ای(روحی فدا) اکنون نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان و در حد اقل آن کشوری بودیم چون افغانستان که برای دفاع از ناموس و شرفمان در برابر آمریکا و طالبان باید روزانه به صورت گروهی و برای فرار از ننگ خود را حلق آویز می کردیم .و درست می گویید به میزانی که از خلوص ایمانی و الهی معصومین و ولی فقیه سر پیچی کردیم و برای خودمان صاحب رساله شدیم !!! شهرام ، بهرام ، بهزاد ، تاجزاده ،خاوری ، خاتمی ، موسوی،وکروبی ،نوری زاد ، ریگی و مشایی ..... بیشتر چپاولمان کردند و فربگی روشنفکران خودفروش تا بدانجا رسید که بدنبال خر دجال با پوشش پالانی سبز گونه به نوای بی بی سی و VOA به خیابان ریختیم و با اشاره ایی دروغین به موی پیامبر (البته با نام نخست وزیر امام ) پشگل شتر را به قداست گرفتیم و به بهانه واهی پیراهن خونین عثمان بن حنیف یعنی تقلب دروغین در انتخابات را گزک نموده و مسجد لولاگر را به آتش کشیده و به پایگاه و میقات فدائیان انقلاب خمینی (ره) یعنی بسیج یورش بردیم و دو پای غلامرضا کبیری را قطع نمودیم و برای کندن هر گوشواره از گوش دختران حسین (ع) به پاس توجیهاتمان طلب جایزه از دشمن نمودیم .هر چه زمان گذشت به خیال خام خود که دیگر امام خمینی (ره) نیست و خلف صالحی چون حضرت امام خامنه ایی در مامن و محراب عاشقانه اش اشک ریزان بر رنج و هدایت امت نیست ، یاوه سرایی کردیم بلکه نسل نو را که تاریخ را ندیده است واز شکنجه گاههای قرون وسطایی رژیم سفاک و جنایتکار پهلوی بی خبر است و به کمک رسانه ها ی دجال گونه ماهواره و اینترنت در دام پلیدی و زشت کاری های حرام گرفتار آمده است به یورش و شورش بر جان حق و حقیقت تحریک نماییم و غافل که همان ناله های خلوت شبانه و خلوص نیت های مومنانه در میدان بیرونی و خارجی عامل اصلی در جذب و ربایش دلها ست که هم چنان شهید روشن ها ، شهید طهرانی مقدم ها و شهید کاظمی ها را ساخته و می سازد .

درست گفته اید که قابی که از مدرسه رفاه ارائه می دهید همان معنای ظاهر و باطن جمهوری اسلامی ایران است که در دو وجه اساسی رخ می نماید : یکی صورت مسلمانی و دیگری نه شقاوت که نتیجه جبری و حتمی آن مسلمانی یعنی ادای تکلیف و استیفای حق ستم کشیدگان و سیلی خوردگان که هردو وجه عینا ربط به خدا و قرآن و اسلام دارد . که لاجرم و اقلا آداب انسانی طلب می کند که ریشه قانقاریا را اگر بر نیفکنیم همه انسانیت را به فساد و تباهی می کشد چه رسد به ادیان آسمانی که روحشان برای جلاو معنی دادن به انسانیت برکفر ستیزی و میکروب کشی و بت شکنی است (اذهب الی فرعون انه طغی )

به قول حضرت رو ح الله : ما مفتخریم که ائمه معصومین ما ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکی از ابعاد آن است، درحبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی حکومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. وما امروز مفتخریم که می‌خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم و اقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا می‌کنند. پاسخ به باقی مطالب شما را به مقاله بعدی وا میگذارم تا آن موقع برای خود و شما طلب مغفرت و امید هدایت از درگاه خدای شهیدان مظلوم را دارم...

ادامه دارد...

و انه قریب و مجیب

علی فائز

12 آبان 1391 هجری شمسی

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 7 =