ملت ایران در میان نویسندگان، حاج حسین قدیانی را می پسندد، چرا که هنگام فتنه در راه دفاع از ولایت ، علاوه بر قلم ، ترسی ندارد از آن که جان خود را هم برای دفاع از حریم ولایت کف دست بگیرد.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب ری، به نقل از ره به ری؛ داش حسین بچه بسیجی ها، جان سخت، آوینی نسل جوان، فرزندی که نزدیک بود به پدر شهیدش بپیوندد، این بخشی از واژگانیست که در فضای مجازی در خصوص حسین قدیانی مطرح شده است.

حسین قدیانی اولین یادداشت خود را در دوران ریاست جمهوری خاتمی برای کیهان نوشت.

1

وی ابتدا یادداشت انتقادی خود به خاتمی را به مدیر "کیهان بچه ها" (که از دوستان پدرش بود) ارائه داد.

یادداشتی که البته هیچ گاه از سوی حسین قدیانی در آن سال ها منتشر نشد.

وی فرزند شهید اکبر قدیانی است ، شهیدی که در قطعه 26 گلزار شهدای بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.

این نویسنده ارزشی کشورمان سایتی را با نام "قطعه 26" راه اندازی کرد.

2

سایتی که به محفل امت حزب الله تبدیل شد و حرف دل حزب الله را با قدرت می گفت.

این نویسنده کشورمان در سال 88 به دست فتنه گران به شدت مجروح شد.

وی در خصوص این مجروحیت می گوید: از مضرات بسیجی نبودنم –به این معنی که کارت بسیج ندارم- یکی هم این است که تا به حال باتوم دست نگرفته ام. تمام فتنه ۸۸ جز آن چند روزی که رو به موت بودم، قفل فرمان ماشینم، همان کار باتوم را می کرد. این قفل، شب درگیری ۲۵ خرداد بعد از اصابت سنگ به سرم، از دستم افتاد و گم شد. بلوار کاوه یا به عبارتی جنبش سبز، یک قفل فرمان به من بدهکار است. از حلقوم مهندس، روزی این قفل فرمان را بیرون خواهم کشید. 3

از بیمارستان که مرخص شدم، اول کاری که کردم، خرید یک قفل فرمان بود. قفل فرمانم الان روی فرمان ماشینم است تا دزد ندزدد ابوقراضه از دم قسطم را اما این قفل فردا روی فرمان ماشینم نیست. من فردا روی موتور بابااکبر هستم… و فرداروزی، اگر به من بگویند از میان این قلم و این قفل، فقط یکی را می توانی، در قبر بگذاری، رای به دومی خواهم داد.

قطعا ( خدایی نکرده) اگر حسین قدیانی از اصلاح طلبان بود ، امروز چندین جایزه بین المللی به او داده شده و از او یک اسطوره می ساختند.

بهتر بگویم ، اصلاحات اگر یک نفر مثل حسین قدیانی داشت ، قطعا جمهوری اسلامی با چالش جدی مواجه می شد.

فرزند شهید قدیانی جوانی که در سال 88 جان خود را دست گرفت تا از جان ، مال و ناموس 70 میلیون ایرانی دفاع کرده و در مقابل دشمنان اسلام و ایران و فتنه گرانی که حتی به مسجد خدا و روز عاشورا هم رحم نکردند ، بایستد. خوب به خاطر دارم ، شبی در همان فتنه سال 88 "برادران و خواهران خداجو میرحسین موسوی" بدترین فحش ها را به حسین قدیانی و پدر شهیدش دادند.(ماجرای کامل این موضوع در انتهای همین متن خواهد امد.

4

در آن روزها البته کسی نبود به این فرزند شهید بگوید: آخر مرد حسابی تو که پدرت در راه اسلام شهید شد و خانواده ات دینش را به ملت ایران ادا کرده است ، دیگر خودت چرا سپر بلا می شوی ، بگذار خواص و رجال سیاسی و دیگر افراد به میدان بیاند.

البته اگر کسی هم بود و این حرف ها رو به حسین قدیانی می گفت ، شک ندارم که او گوشش بدهکار نبود.

ملت ایران در میان نویسندگان ، حاج حسین قدیانی را می پسندد ، چرا که هنگام فتنه در راه دفاع از ولایت ، علاوه بر قلم ، ترسی ندارد از آن که جان خود را هم برای دفاع از حریم ولایت کف دست بگیرد.

حسین جان ، ما را ببخش ، اقرار می کنم که اگر در هر گروه و فرقه و حزب و جریان دیگری بودی ، بدون شک قلمت را طلا گرفته و جانشان را فدایت می کردند .

5

ماجرای فحاشی به حسین قدیانی به قلم خودش:

پاک کرده ام کامنت هایی را که از من خواسته بودند هر روز بنویسم و البته کامنت هایی که سبزها فحش رکیک داده بودند. اعتراض در چارچوب قانون اساسی، با فحش ناجور، جور در نمی آید.

من از حرف “ک” بدم می آید. همه ناسزاهای رکیک با حرف “ک” شروع می شود؛ درست مثل “کوفه”. پدر کوفه. مادر کوفه. خواهر کوفه. عمه کوفه. دایی کوفه. اتفاقا دایی من به موسوی رای داد.

قدیم ها که بچه بودیم و در کوچه، یکی به ما فحش رکیک می داد ،مادرم می گفت: تو بد دهنی نکنی ها، فقط بگو”آینه”! آی، همه آنهایی که به من فحش رکیک دادید و ادب خانوادگی تان را به رخم کشیدید، من همین جا و به احترام مادرم، جواب شما را نمی دهم و فقط به شما می گویم؛ “آینه” و الا از همه شما لات ترم؛ من در جوبهای جاده ساوه به دنیا آمده ام و اگر لوطی گری به فحاشی است من ناسزاهایی در آستین دارم که اگر دوتای آنها را “علی پروین” بلد بود، الان شده بود مربی منچستر.

“کربلا” اما “آقای دهخدا”با “کاف” شروع نمی شود. اکبر گنجی اکبر “گاف” است و مدام گاف می دهد. اکبر گاف در دوم خرداد به خاتمی رای داد ولی خاتمی ادب به او یاد نداد. آقای گاف مدعی است: فاطمه بین در و دیوار نبوده و خدا مرده! خدا اما تا انتقام سیلی زهرا را نگیرد آرام نمی گیرد. ای سبزهایی که بوی لجن می دهید، بردید آبروی آن ۱۳ میلیون هموطن سبزم را. ای بی ادب های بی دولت!اگر جز با فحاشی به من آرام نمی گیرید، پس ای ناسزاها مرا دریابید. 6

خدایا! اینها چرا اینقدر بد دهن اند؟ با همان زبانی که من نام حسین را جاری می کنم اینها با همان زبان به خمینی فحش بد می دهند. مردم ندیدند، تو که خدایا کامنت های شان را دیدی. خدایا! فرشته ها حق داشتند؛ چرا ما را آفریدی؟ آی آدم! کاش آن سیب را نمی خوردی. باور کن معده ات آسیب نمی دید. سیبی که منجر به هبوط ما از بهشت شد، “ناشتا” هم خوب نیست. زخم اثنی عشر می گرفتی، آن سیب را نمی خوردی؟ “آقای فرهنگ معین”! کربلا برای من با “کاف” شروع نمی شود، با “خون” شروع می شود. اصلاح کن لغت نامه ات را. خدایا! “الموس الموس خلصنا من الکیبورد یا رب. “خسته شدم. خسته شده ام از بس نوشتم. من مگر چه کاره این انقلابم؟ چرا “حمید رسایی” نوشته های من را می خواند و نوشته های خودش را نمی خواند؟ این سایت های ۸ طبقه، مگر خودشان نویسنده ندارند؟ من هم می خواهم برای این انقلاب کلاس بگذارم. صدا و سیما از این پس حق ندارد نوشته های من را نشان دهد. خسته شده ام من. بریده ام.

خسته شده ام از بس نوشته ام، و از بس نوشته های مرا با سانسور کار می کنند و از بس هر سایتی و هر روزنامه ای از ظن خود، بخشی از نوشته مرا بدون منبع کار می کند. من می خواهم بروم روی مین. ای زمین “فکه” آماده باش. خودکشی تنها گناهی است که ثواب دارد.

گناه هم داشت پای خودم. شما را که در قبر من نمی گذارند. من خسته از این روزگار، پنج شنبه ای رفتم بهشت زهرا تا از شهدا استفاده ابزاری کنم. من رفتم بهشت زهرا تا به شهدا بگویم: حیف شد که جنگیدید. آشتی می کردید با صدام. شما چه کاره این انقلاب بودید؟ به کدام حرف وصیت نامه تان عمل شد؟ اینها حتی سلام شما را به امام نرساندند. اینها به جای رساندن سلام شما به امام در لحظه شهادت، جام زهر دادند به امام در لحظه رحلت. آقایان! مفت و مجانی دارم مطالب سخنرانی بعدی تان را آماده می کنم. 7

جرئت دارید اینها را هم بخوانید. شما وصیت نامه شهدا را هم بدون ذکر منبع، به نام خودتان مصادره کرده اید. اگر این شهدا در هویزه قطعه قطعه نمی شدند، شما کجا بودید و دفاع از ولایت فقیه، کجا؟. یادتان رفته چه کسانی این حرفها را در دهان شما گذاشتند؟

این همه مناظره شد، یک بار اسم “فکه”نیامد. اگر شهدا نبودند شما ولایت فقیه را، می دانستید چند بخش است؟ مرد، مولای ماست که حتی “هزار سنگر” آمل از یادش نرفته است. مرد، “خامنه ای” ست که حتی در ظاهر، نشانی از شهدا دارد؛ این “چفیه” در دل خود حرف ها دارد. شما دل به جیفه دنیا بسته اید و “خامنه ای” دل به چفیه شهدا. به جز “آقا”، تعارف که نداریم؛ چفیه به هیچ کدام تان نمی آید. شما با همان کت و شلوار و دکمه ذوب در ولایت، خوشگل ترید. چفیه تیپ تان را بهم میزند.

ای بسیجی تر از بسیجی شده ها، ای فدایی تر از شهدا شده ها، ای ذوب شده های در ولایت، بی کوره شهادت، ای آب ندیده ها و آبی شده ها، بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها، الکی ژست نگیرید. آخرین بار که به خانه یک مادر شهید سر زده اید بر می گردد به چند هزار سال قبل از میلاد؟ یاد امام و شهدا دل شما را به “بهارستان” می برد یا “کرب و بلا”؟ آقای اسفندیار! یک وام هم می دادی به “مادر شهید”ی که در همین تهران دارد لیف و سنگ پا می فروشد؛ به جان احمدی نژاد لطمه ای به جایگاه هنر نمی زند. آقایان دست و دلباز! نمی خواهد هر روز به من زنگ بزنید و اعلام آمادگی کنید تا نوشته هایم را کتاب کنید. پول تان زیادی کرده، بدهید به خانواده “شهید محمدی”، تا هر روز به خاطر ۲ میلیون تومان وام، پله های بنیاد را بالا و پایین نکند.

“هدیه تهرانی”، بلد است گلیم خودش را از آب بکشد بیرون. از تو نگیرد، از مشاور فرهنگی بنیاد باران می گیرد. او هم نداد، بالاخره شیطان بزرگ است؛ پولی که آمریکا دارد خرج جنگ نرم می کند، آنقدر هست که هم به هدیه می رسد هم به اسفندیار. پیوندتان مبارک. ان شاالله صد سال زنده باشید و خون به دل رهبر کنید. اگر مردی، این بخش نوشته ام را هم بخوان آقای رسایی. من در این موارد قلمم بهتر و قشنگ تر است؛ در وادی فراجناحی، کلمه را به کمال می رسانم و جمله را به جمال. در قلم من جوهری از گوهر حق وجود دارد و تلخی را هم می نویسم ولو به قبای سپید کاغذ بر بخورد. زورت را فقط به شیخ نرسان، آقای وکیل مجلس. آری نوشتیم “محاکمه” اما خوانده شد “مناظره”، نوشتیم “دادگری” اما خوانده شد “میانجی گری”، نوشتیم “ولایت” اما خوانده شد “حکمیت”، نوشتیم “گوشمالی” اما خوانده شد “ماستمالی”، نوشتیم “اقتدار” اما خوانده شد “اعتدال”، نوشتیم “مبارزه” اما خوانده شد “مغازله”، نوشتیم “پیروی” اما خوانده شد “میانه روی”. اما آقایان! چیزهای دیگری هم هست که ما نوشتیم و جور دیگری خوانده شد؛ نوشتیم “فکه”، خوانده شد “مکه”. نوشتیم “خط مقدم”، خوانده شد “خیر مقدم”. نوشتیم “احمدی نژاد”، خوانده شد “مشایی”. نوشتیم “سر همت”، خوانده شد “همسر همت”. نوشتیم “نا گفته های جنگ”، خوانده شد “گفته های قشنگ”. نوشتیم “عدالت”، خوانده شد “عداوت”. نوشتیم “طلاییه”، خوانده شد “زعفرانیه”. نوشتیم “شاخ شمیران”، خوانده شد “کاخ شمیران”. نوشتیم “جانباز”، خوانده شد “باندباز”. نوشتیم “بسیجی”، خوانده شد “آرپیجی”. نوشتیم “شلمچه”، خوانده شد “به من چه؟ به تو چه؟ ” و به شما چه این حرفها. اگر به زیبایی قلم است که اینها را قشنگ تر نوشتم؛ جوانمردی پیدا می شود فردا در “رو به فردا” این جملات را هم بخواند؟ نه، من هیچ روز نامه ای را اذیت نمی کنم. این مطلب را به هر سردبیری که بدهی، یک جایش را قیچی می کند. راست ترین حرف را در این مملکت “شهید آوینی” زد: “در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست مگر برای حزب اللهی ها”. حتی اگر جمهوری اسلامی ۴۰ میلیون رای داشته باشد. برای مطالعه متن کامل ....>>اینجا کلیک کنید<<<  

اواخر سال 1988 بود که عده ای در انتخابات کشور "گینه بیسائو" شرکت کردند و تقریبا ماجرایی همانند داستان کشور خودمان در سال 88 در آن کشور رقم زدند.

در آن کشور هم عده ای به جای آنکه نتیجه انتخابات را قبول کنند، زدند زیر میز بازی و اغتشاش کردند.

یکی از دوستان خبرنگار که اخیرا از گینه بیسائو بازگشته می گفت: مردم آن کشور هم چنان از قوه قضائیه "گینه بیسائو" خواهان اعدام سران فتنه سال 1988 هستند.

حالا ما هم در روزگاری که برخی روزنامه های زنجیره ای در "گینه بیسائو" سعی در ماله کشی در ماجرای فتنه و سخن گفتن از رفع حصر را دارند،  به نوبه خود از قوه قضائیه این کشور می خواهیم با محاکمه سران فتنه شادی را بر قلوب مردم گینه حاکم کند.

اگر چه تصاویر واضحی از فتنه 1988 گینه بیسائو در دسترس نیست، اما از آنجا که فتنه آن کشور کم شباهت با فتنه 88 نیست، در ادامه تصاویری از فتنه سال 88 را مشاهده می کنید.

Fetne (1)

Fetne (2) Fetne (3) Fetne (4) Fetne (5) Fetne (6) Fetne (7) Fetne (8) Fetne (9) Fetne (10) Fetne (11) Fetne (12) Fetne (13)انتهای پیام/

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =