موتلفه اسلامی در ابتدای فعالیت، بصورت هیئت‌های موتلفه و بعدها نیز در قالب حزب از سابقه دارترین تشکل های سیاسی- اجتماعی کشور از مبارزات قبل ازانقلاب تا کنون است که همواره در تحولات سیاسی حضور داشته و به اندازه خود تاثیرگذار بوده است. قطعا نفی خدمات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی این تشکل باسابقه و کوچک انگاری این سابقه طولانی بی شک خارج از دایره انصاف است.

این حزب در طول سالیان گذشته به همراه تشکل های دیگری با نام مجمع پیروان خط امام و رهبری که دبیر کلی آنرا حبیب الله عسگراولادی چهره خبر ساز این روزهای فضای رسانه‌ای و محافل سیاسی برعهده دارد به عنوان طیف های سنتی جریان اصولگرا شناخته شده و فعالیت کرده اند. البته آقای عسگراولادی قبلا دبیرکل این حزب بودند و اکنون عضو شورای مرکزی موتلفه اسلامی محسوب شده و در جلسات و کنگره های بسیار مهمشان حضوری کاملا فعال دارند.

انتقادات، اعتراضات و هشدارهای جدی به این حزب و مواضع برخی از اعضای آن همچنان ادامه دارد، روز گذشته فارس در گفت‌و گو با آیت‌الله ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درباره جزئیات جلسه روز گذشته جامعه مدرسین و درباره واکنش جامعه مدرسین به اظهارات عسگراولادی مبنی بر فتنه‌گر نبودن موسوی و کروبی گفت: "این مسئله محکوم شد و عده‌ای هم تبری جستند و برخی نیز گفتند این اظهارات نظر شخصی عسگر اولادی بوده است. در این جلسه بحث شد که موتلفه هم باید از این مسئله تبری بجوید و اگر نه گرفتار می‌شود".

ادامه دار بودن و تکرار این گونه مواضع موتلفه‌ای ها و عدول از برخی ارزش‌ها و مشی‌ها باعث عدم اقبال مردمی نیز شده است. به عنوان مثال در انتخابات اخیر نهم مجلس شورای اسلامی نامزدهای مورد حمایت حزب موتلفه با آنکه با حضور حداکثری پا در رقابت گذاشتند، اما عمده آنان با عدم اقبال مردم مواجه شده و نتوانستند به مجلس نهم راه یابند. لذا کافی است در این زمینه به این آمار نگاهی کنیم که اسدالله بادامچیان نماینده مجلس هشتم و قائم مقام حزب موتلفه اسلامی از مجموع 50 نفر، نفر سی و هفتم شد؛ محمدحسن غفوری فرد نفر چهلم و محمدنبی حبیبی دبیرکل موتلفه اسلامی از میان 50 نفر رتبه ای بهتر از چهل و ششم را از آن خود نکرد.عباسپور نماینده مجلس هشتم و رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات اساساً در بین 50 نفر مرحله دوم نیز قرار نگرفت.

طی این مسیر و توجیه مداوم گام های غلط این حزب که همواره مدعی بوده است که نسبت به شرایط روز بر اساس تکلیف عمل می‌کند بسیار بعید است. زیرا اگر نتوان در عرصه های حساس و سرنوشت ساز مثل دوران فتنه بزرگ 88، جبهه بندی‌ها، سران فتنه، اصحاب فتنه، صحنه تقابل حق و باطل و بازیگران پیدا و پنهان را تشخیص داد، دور از ذهن نیست که به جای یاری حق ، خواسته یا ناخواسته در صف نااهلان قرار گرفت و آب به آسیاب دشمن ریخت.

  معتقدیم  که ظرفیت طیف‌های سنتی در مجموعه انقلاب اسلامی و البته طیف موسوم به اصولگرایان بایستی حفظ شده و سد البته از آنان در راستای ارتقای گفتمان انقلاب و امام(ره) بهره برد؛ از سوی دیگر ضرر ضایع شدن ظرفیت این تشکل با سابقه و دارای احترام در میان جریانات سیاسی نظام زیاد بوده و لطمه وارد خواهد ساخت. به ناچار اما باید در مقام آسیب شناسی دلسوزانه و منصفانه و با صراحت برخی از کاستی ها و اشتباهات را متذکر شد تا با مرتفع شدن آن اعتماد عمومی نیز به این مجموعه باز سازی شود.

از جمله این آسیب ها که همواره با شبهات، سوالات و انتقادات زیاد مجموعه گسترده اصولگرایی از این حزب مطرح بوده است؛ مراودات و ارتباطات منفعلانه برخی از اعضای فعال و تاثیرگذار این جریان با طیف های شکست خورده، افراد خاصی که به نوعی مطرود ملت هستند،  و در انزوای سیاسی هستند اشاره کرد. اگر چه این حزب در دوران دولت دوم خرداد عملکردی عزت مندانه و غیرتمندانه نشان می‌داد اما در ادامه و به هنگام افول قدرت اصلاح طلبان، درج اخبار برخی از مراودات سنتی ها با شکست خوردگان از آحادمردم عدالت‌خواه ، منجر به بی اقبالی مردم به طیف سنتی اصولگرا شد که نشست های هر از چند گاه موتلفه اسلامی با هاشمی رفسنجانی را می توان در همین قالب به ارزیابی نشست .

وقتی رفسنجانی نقش فعال و بارزی در حمایت، هدایت و راهبری فتنه 88 ایفا کرد، خود و فرزندان و وابستگانش به مثابه پناهگاه فتنه گران تبدیل شد؛ اما دیدارهای دبیرکل و اعضای مطرح موتلفه اسلامی با وی حتی در بحبوحه جولان فتنه گران لغو نشد و حتی پس از انتقادات جامعه مومن و ولایی و برخی رسانه ها از موتلفه، اعضای این تشکل سیاسی همچنان هاشمی رفسنجانی را استوانه های نظام برشمردند و از دیدار سالانه خود با هاشمی دفاع کردند!

مثال دیگر ارتباطات میان بادامچیان و عباسپور با دیگر عضو حزب موتلفه یعنی عبدالله جاسبی و عدم اتخاذ موضع انتقادی حزب موتلفه با اینان، عدم برخورد با مفاسد مدیریتی و اقتصادی جاسبی در دانشگاه آزاد و حمایت همه جانبه آنان از جاسبی ، از دیگر مواردی است که در مرئا و منظر مردم صورت گرفت. مردم می دیدند که برخی از سنتی ها توانایی پالایش درونی را ندارند و اینگونه شد که اقبال آنان به سنتی ها کاهش یافت.

بنابراین پر بیراه نیست که مردم نیز در انتخابات مجلس نهم، اینچنین پاسخ خود را در صندوق های رأی ارائه نمایند.

نکته جالب دیگر اینکه برخی اعضای دیگر شورای مرکزی این حزب پس از آنکه در لیست نهایی جبهه متحدی که خود ساخته و تا آن زمان با قدرت حمایت می کردند آشکارا پیمان شکستند تا ائتلافی تازه تشکیل دهند و شعار وحدتی را که تا آن روز سر می دادند به یکباره کنار گذاشتند.

علاوه بر آنچه ذکر شد همچنین فردی مثل غفوری فرد عضودیگر شورای مرکزی موتلفه، حاضر شد تا در لیست اصلاح طلبان قرار گرفته و به زعم خود شاید بدین وسیله برای خود کسب وجهه نمایند. البته نتایج عکس شد و از مجلس هشتم توسط ملت حذف شدند. البته مواضع دو پهوی این حزب در انتخابات نهم و دهم نیز محل اشکالات و آسیب شناسی های مفصلی است که از حوصله این مقال خارج است.

برخی از تحلیل گران معتقدند که وقتی در مجوعه ای قدرت اصالت پیدا کرد افراد آن حاضر خواهند بود برای کسب آن اصول خود را نیز لگدمال کرده تا شاید به هر قیمتی شده به هدف برسند.

فرونهادن نگاه انقلابی و ولایی توسط برخی از افراد این طیف از اصولگرایان که آخرین آن را می توان اظهارات باطل اخیر حبیب الله عسگر اولادی برشمرد که محل تامل بسیار و جستجو در عملکرد دهه اخیر این حزب است.

این سوال مطرح است که آیا هر فردی در مقطعی از دوران انقلاب اسلامی در حکومت مسولیتی هرچند بزرگ داشته آیا این مسولیت را به عنوان خدمت کامل درنظر گرفت؟ یا اینکه از نگاه معصومین (ع) باید خروجی و نتیجه عملکرد وی را در جامعه اسلامی در پایان دوره مسولیت سنجید و آنگاه گفت که دوران مسولیت وی خدمت به حال مسلمین بود یا ظلم و ناکارآمدی، حیف بیت المال و از دست دادن فرصت های حیاتی... ؟

از سوی دیگر به فرض محال اینکه اظهارات نسنجیده آقای عسگر اولادی را که- معتقدم ناشی از نوع نگاه همیشگی این طیف از سیاستمداران بازارگرا است- مبنی بر اینکه آقايان موسوي و كروبي فتنه گر و مجرم نيستند و فقط گروهي فتنه گر آنها را احاطه كرده بودند را بپذیریم باید آنرا تمسخر و تحقیر  كروبي و موسوي دانست  و آنها را در حد يك كودك نابالغ و فریب خورده و آلت دست توصیف کرد.

همچنین ايشان در قسمتي از گفته هاي خود فرمايش نمودند: ما نمی‌خواهیم راجع به کروبی، خاتمی و موسوی ظلم کنیم،این افراد سالیان زیادی به کشور خدمت کردند . این‌ها در نظام ارزش دارد. موسوی، کروبی و خاتمی از خانواده انقلابند و آن‌ها را مفت بدست نیاورده ایم که آن‌ها را مفت از دست بدهیم. مجددا باید از آقای عسگر اولادی پرسید ارزش دو نفری که از خط امام و رهبری ریزش کرده اند و دوران مسئولیتشان نیز پر از پرسش های بی پاسخ است بیشتر است؟ یا اصول و ارزش هایی که به دلیل حفظ آن میلیون ها نفر در بدنه انقلاب اسلامی رویش کرده‌اند و الگوی ملت های منطقه شده‌اند؟

امروز  نیز کیهان با انتشار یاداشتی به قلم حسین شریعتمداری  با عنوان "سر و ته يك كرباسند "در قسمت يادداشت روز در واکنش به این اظهارات با مروری مستند بر وقایع فتنه 88 نوشت:" فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 به گواهي اسناد مكتوب و موجود، دستكم از 10 سال قبل طراحي شده بود و تمامي مراحل آن بي كم و كاست- تأكيد مي شود كه بي كم و كاست- براساس فرمول ديكته شده مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس، به اجرا درآمده است. از 10 سال قبل، دهها تن از برجسته ترين نظريه پردازان و مديران كودتاهاي مخملي با مأموريت آموزش و آماده سازي سران و عوامل فتنه به ايران سفر كرده و مراحل مختلف و پلكاني فتنه را با هدف براندازي نظام اسلامي به آنان آموزش داده بودند كه از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد؛

«جان كين» رئيس مركز مطالعات دموكراسي در لندن و دانشگاه وست مينستر انگلستان و كارشناس ارشد MI6

- سرويس اطلاعات خارجي انگليس- دوبار در مهرماه 1378 و آبان 1383 / «يورگن هابرماس» مشهورترين نظريه پرداز «نافرماني مدني» در ارديبهشت ماه سال 1381/ «ريچارد رورتي» از مسئولان برجسته و بلندآوازه عمليات سري سازمان «سيا» با گرايش «جنگ هاي عقيدتي» در خرداد 1383/ «مانوئل كاستلز» نظريه پرداز رسمي سازمان سيا و عضو «كميته خطر» آمريكا D.C خرداد 1385/ «جان هيك» عضو برجسته اينتلجنت سرويس انگليس اسفند 1383/ «آلن تورن» از سرويس اطلاعاتي فرانسه زمستان 1380/ «تيموتي گارتن اش» دستيار آيزايا برلين و مشاور ارشد MI6 و صاحب نظريه معروف «فشار از پايين و چانه زني از بالا» شهريور 1384/ «اگنش هلر» رهبر كودتاي رنگي مجارستان ارديبهشت 1384/ «آدام ميچنيك» از رهبران جنبش همبستگي لهستان و عوامل اصلي كودتاي مخملي منجر به فروپاشي بهار 1384/ «الكساندر اسمولار» از رهبران كودتاي رنگي لهستان ارديبهشت 1384/ «مايكل ايگناتيف» رهبر ليبرال هاي پارلمان كانادا خرداد 1384/ و.... كه شرح مفصل ماموريت آنان با راهبرد مشترك و هماهنگ براندازي به درازا مي كشد و اميد آن كه خداي مهربان توفيق نگارش كتابي همراه با اسناد و موضوع آموزشي آنان براي سران و عوامل فتنه را به نگارنده عنايت فرمايد.

و اما، تمامي اين ماموران برجسته، در پوشش هاي آكادميك به ايران آمده و براي سران و عوامل فتنه 88 كارگاه هاي آموزشي برپا كرده اند. نگاهي به موضوعات آموزشي آنها و مقايسه آن با اظهارنظرها، مصاحبه ها، يادداشت ها و تحليل ها و تفسيرهايي كه فتنه گران بر زبان و قلم داشته و دارند، به وضوح نشان مي دهد كه سران و عوامل فتنه در تمامي ماه هاي قبل و بعد از فتنه 88 و در سال هاي حاكميت مدعيان اصلاحات، آموزه هاي برگرفته از نظريه پردازان ياد شده آمريكايي، انگليسي و اسرائيلي را روخواني و رونويسي مي كرده اند. و اين همه جداي از آموزش ها و روابط خيانت آميز ديگري است كه سران و عوامل فتنه در خارج از كشور با كارشناسان برجسته سرويس هاي اطلاعاتي دشمن داشته اند. نظير دوبار ملاقات آقاي خاتمي با جرج سوروس صهيونيست، اعزام عوامل فتنه به دفاتر دوبي و لاهه هلند كه «اليزابت چني»، دختر ديك چني با همكاري بنياد هيفوس در اين دو كشور برپا كرده بود و.....

حالا نگاهي به چرخه وطن فروشانه و خيانت بار فتنه 88 بيندازيد، ائتلاف آشكار با منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها و ماركسيست ها- پروژه موسوم به ائتلاف سفيد ريچارد هاوس- دريافت كمك هاي مالي از شيوخ ديكتاتور عرب، نظير ملك عبدالله سعودي، شعار در حمايت از اسرائيل، شعار به دفاع از آمريكا، ايجاد بلوا و آشوب خياباني، به اصطلاح هشدار درباره احتمال تقلب در انتخابات و ادعاي تقلب بعد از انتخابات، آتش زدن مسجد، آدمكشي، اهانت به ساحت عاشوراي حسيني(ع)، پاره كردن تصوير مبارك حضرت امام(ره)، حذف قيد اسلام از جمهوري اسلامي ايران، سنگباران عزاداران نمازگزار در روز عاشورا و در همان حال، حمايت هاي بي پرده و آشكار آمريكا، اسرائيل، انگليس و اتحاديه اروپا از فتنه گران و ده ها و صدها جنايت ديگر را چگونه مي توان بيرون از دايره وطن فروشي و ماموريت بيروني سران و عوامل فتنه ارزيابي كرد؟

با كساني كه فتنه 88 و جنايات فتنه گران را ديدند و سكوت كرده و پا پس كشيدند و امروزه زباني را كه آن روزها به كام كشيده بودند، به نق زدن دراز كرده اند حرفي نيست، چرا كه خود را به خواب زده اند و به خواب رفته نيستند كه با نهيب و هشدار، بيدار شوند. اما با برخي عزيزان و مخصوصا يكي از برادران بزرگتر و بزرگوار نگارنده، اين سخن در ميان است كه آيا هيچيك از خيانت ها و جنايات ياد شده- كه فقط اندكي از بسيارهاست- قابل انكار است؟! اگر قابل انكار نيست- كه نيست- پرسش بعدي آن است كه چرا و با استناد به كدام معيار و ملاك اسلامي، قانوني، منطقي و حقوقي مي توان انبوه جرم و جناياتي را كه سران فتنه88 مرتكب شده اند ناديده گرفت و آنان را «فتنه زده» دانست و نه «فتنه گر»؟!

ترديدي نيست كه مديريت بيروني فتنه با مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس بوده است و اين واقعيت غيرقابل انكاري است كه مقامات رسمي مثلث ياد شده نيز هرگز آن را انكار نكرده اند ولي چه كساني دستورالعمل اين مثلث بيروني را در داخل كشور به اجرا درآورده و دنبال كرده اند؟! «فتنه زده» افراد و جماعتي بودند كه از هويت واقعي سران فتنه به عنوان «ستون پنجم» دشمن خبر نداشتند و ديديم كه به تدريج پا پس كشيدند و در يوم الله ماندگار و بي نظير 9 دي با توده هاي چند ده ميليوني مردم عليه فتنه گران همصدا و همراه شدند. نه سران فتنه كه آگاهانه و عامدانه و با برنامه ريزي قبلي- آنگونه كه به نمونه هايي از آن اشاره شد- براي براندازي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و فروش ميهن اسلامي به قدرت هاي استكباري ماموريت گرفته بودند. براساس واقعيت ها و اسناد غيرقابل انكار مورد اشاره، سران فتنه 88 و مديران آمريكايي و اسرائيلي و انگليسي و در يك كلمه مديران غربي و عبري و عربي آنها، سر و ته يك كرباسند".

اما علاوه بر آنچه ذکر شد عدم زایش نسل جدید و نیروهای جدید پیشرو و انقلابی در طیف موسوم به سنتی های اصولگرا را می توان از دیگر علل افول اقبال این طیف ها دانست.

فرستادن چهره های تکراری و مورد انتقاد جامعه به میدان رقابت انتخاباتی و یا سکانداری همین افراد در عرصه های مدیریت های سیاسی علاوه بر آنکه شائبه تمرکز قدرت در این افراد ایجاد می کند، در میان افکار عمومی نبود نیروهای جوان در این جریانات تعبیر می شود.

البته مدتی است شنیدن جوانگرایی موتلفه و جدب و رشد جوانان متناسب با آرمان‌های دهه چهارم انقلاب با شعار پیشرفت و عدالت که شعار دهه چهارم انقلاب است؛ امید های افراد خوش نیت را نسبت به این حزب و گروه سیاسی در چهار چوب انقلاب اسلامی افزایش داده بود و همه ناظران سیاسی منتظرندکه خروجی و مظاهر این تحول و پوست اندازی حزب موتلفه را در مواضع تصمیم گیری ها، رفتارها و کنش ها و واکنش‌های سیاسی در صحنه سیاست مشاهده و باور کنند.

یکی از اعضای این حزب و فعال در ارگان مطبوعاتی این حزب گفته است که از 9 سال قبل بحث پوست اندازی و جوانگرایی در این حزب مطرح بوده است، اما باید این سؤال را از این دوست فعال حزب پرسید آیا در شرایط و زمانی که تحولات سیاسی، آرایش بندی طیف‌های سیاسی حتی در سطح بین الملل و منطقه به سرعت در حال وقوع است و تعلل در آن باعث از دست رفتن فرصت ها و عقب ماندن از جریان نمی شود؟ چرا این تحول و تغییر 9 سال طول کشیده است؟آیا جز محافظه کاری دلیل دیگری دارد؟آیا این زنگ خطر برای دوستان موتلفه به صدا در نیامده است؟

کلام آخر آنکه طیف سنتی موتلفه و سران آن باید بدانند امروز نسل سوم و چهارم انقلاب فقط به کلام و انگشت اشاره رهبر معظم انقلاب توجه عمیق دارند و حرکات و مواضع افراد و جریانات سیاسی را رص و تجزیه و تحلیل می کنند، لذا با مشاهده انحراف از خط رهبری و امام خمینی(ره) اعتماد نسبی و مشروط خود را قطعا پس خواهند گرفت. کما اینکه در این اواخر زنگ خطر برای این حزب به صدا درآمده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 12 =