پايگاه خبري تحليلي آفتاب ري :

محمدحسین جعفریان

اوایل هفته قبل، دوستی زنگ زد و اصرار داشت نامم را ذیل بیانیه ای بیاورند. اصرار داشت حتماً باید امضایش کنم. می گفت فرزند یکی از مسئولان آنجا، بودجه ای کلان را ـ به گمانم گفت یک و نیم میلیاردـ به دختر خانمی داده است تا سریالی بسازد. گویا مشکل آنجا بود که آن خانم در این کار تخصص خاصی نداشت. می گفت اخبار این تصمیم و حواشی آن، شوکه اش کرده است. هی مثال پشت مثال می آورد که مسئولان آستان قدس تا چه حد در هزینه کردن برای چنین مواردی سختگیرند. کمتر راه به کسی ـ حتی حرفه ای هاـ می دهند. حالا ... طرز یافتن و انتخاب این خانم هم برای این کار و الطافی که پس از آن به او شده هم طوری بوده که بدجور این رفیق ما را به هم ریخته بود. به او گفتم، چند سال پیش، دختر خانمی با لیسانس میکروبیولوژی یا چیزی در همین مایه ها، پس از آنکه مدتی معلم خصوصی زبان آقایان مشایی و بقایی بود، به ریاست "موزه تاریخ باستان ایران" یا جایی با همین مشخصات، اما به همین اندازه بزرگ و مهم با هزاران هزار اشیای تاریخی و کلی دکتر و کارشناس ارشد باستان شناسی، گمارده شد. همه مسئولان ایستادند و تماشا کردند. نفس از کسی درنیامد که؛ این چه بدعت و چه خیانتی است؟ آیا این است معنای شایسته سالاری؟ آیا این است پاسداشت خون شهیدانی که به شما برای حراست از این انقلاب و رمان هایشان دل بسته اند؟ مگر قحط الرجال است؟ مگر... همه نگاه کردند. حال آنکه به نظرم باید آن که این حکم را به این دختر خانم بیست و چند ساله برای چنین سمتی داده بود، محاکمه می شد. سکوت علامت رضاست. پس آنها جرئت یافتند. از این قبیل انتصابات باز هم شد. بعد از مدتی هم، راست یا دروغ، گفتند مشکلات عجیب و غریبی در آن موزه پدید آمد و آن دختر خانم را برداشتند و رفت جای دیگری رئیس شد. حالا هم مرکزی بودجه ای فرهنگی داشته و خواسته به این دختر خانم علاقه مند کمکی کرده باشد. اینکه چیز تازه ای نیست. بیانیه را امضا نکردم. هرچند جز آنچه آمد، دلایل دیگری هم باری امضا نکردن آن داشتم. سال ها پیش طرح ساخت یک مستند حرفه ای را در مورد مجموعه حرم رضوی به آستان قدس دادم فکرم آن بود، چیزی بسازیم که برای تشویق مسافران بین المللی در سفر به مشهد سنگ تمام بگذارد. اثری که از تلویزیون های حرفه ای جهان قابل پخش باشد و بشود به آن افتخار کرد و عظمت آن دستگاه را تا حد مقدورات سینما منعکس کند. ابزار و عواملی بسیار حرفه ای پیش بینی کردم. دوربین های پرنده، استفاده از جدیدترین نرم افزارهای سینمای روز جهان و... طرحی که دو ماه صرف نوشتنش کرده بودم، گم شد. یکی دو سال بعد گفتند پیدا شده. گفتند مسئولان ارشد آستان تأکید کرده اند به چنین فیلمی نیاز است. یکی از ارشدترین مدیران آنجا انصافاً با مهربانی تمام وقت گذاشت و ناز ما را خرید و خیلی راه آمد. اما ناگهان نمی دانم چه شد که همه چیز را رها کردند. دیگر کسی حتی تلفنی هم نزد. کلی زحمت ما هدر رفت. بودجه درخواستی برای آن پروژه عظیم و پیچیده حدود یک سوم اهدایی به این دختر خانم بود. حالا این خبر بار دیگر به من فهماند که نسل من با آن باورهای عهد عتیقشان، در برنامه های بسیاری از مدیران امروز جایی ندارند مگر به عنوان تماشاگر! چیزی که من و بسیاری چون من سال هاست به آن تبدیل شده ایم و از رهگذر همین لطف هاست. خوش به حال آن دختر خانم!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =