16 آذر ماه سال 1332 روزی بود که دانشجویان وطن برای نشان دادن انزجار خود از مقامات آمریکایی دست به اعتراض زده و به شهادت رسیدند / خواهر شهید قندچی: هشدار! دشمن به دنبال تحمیل یک شانزده آذر ضد انقلابی و آمریکایی توسط عوامل وابسته به خود بر نظام اسلامی است

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب ري؛ در تاريخ 24 آبان اعلام شد که نيکسون معاون رئيس جمهور آمريکا از طرف آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيکسون به ايران مي‏آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي را که در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در کنگره آمريکا بعد از کودتاي 28 مرداد) ببيند. در مقابل دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند که در فضاي حکومت نظامي بعد از کودتاي سياه، هنگام ورود نيکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند.

 دانشکده فني به هم مي‌ريزد و در محاصره کامل نظاميان قرار مي‌گيرد و به يکباره فرمان آتش صادر شده و دانشجويان در صحن طبقه اول به خون مي‌غلطند عده‌اي زخمي شده و در اين ميان سه دانشجو به نامهاي قندچي و بزرگ نيا و شريعت رضوي به شهادت مي‌رسند. همان روز 16 آذر پليس توسط راديو اعلام کرد: "عده‌اي از دانشجويان در کلاسهاي درس نشسته بودند و به پليس چهره خشني نشان مي‌دادند و پليس را مسخره مي‌کردند و اين باعث شده که پليس به واکنش بيفتد. پليس قصد زدن دانشجويان را نداشت ولي دانشجويان به پليس حمله کردند و مي‌خواستند اسلحه‌شان را بگيرند. پليس در قالب دفاع اين کار را کرده و قصدش زدن دانشجويان نبوده است." فرداي آن روز شاه تيمسار مزيني را براي دلجويي به دانشگاه مي‌فرستد تا خودش را از اين گناه و تقصير تبرئه کند. وي با خانواده‌هاي شهدا ملاقات مي‌کند و در دانشگاه به ظاهر از اساتيد و روسا عذرخواهي مي‌کند. دو روز بعد از واقعه 16 آذر، نيکسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي که هنوز به خون دانشجويان بي‌گناه رنگين بود دکتراي افتخاري حقوق دريافت کرد.

برادر شهید مصطفی بزرگ نیا (یکی از شهدای 16 آذر) پیرامون این شهید بزرگوار این چنین می گوید: مصطفی بزرگ‌نیا یکی  از شهدای ۱۶ آذراو هنگام شهادت ۱۹ سال داشت و دانشجوی دانشکده فنی بود مرگ وی آن چنان اندوهی در ما ایجاد کرد که تقریبا منجر به نابودی خانواده ما شد.

وی علاقه زیادی به مستضعفان و محرومان جنوب شهر داشت. شبهای جمعه مواد غذایی می‌خرید و به جنوب شهر می‌رفت. شب عید که می‌شد برنج و ماهی در کیسه‏های کوچک تهیه می‌کرد و با کمک دوستانش با دوچرخه به جنوب شهر می‌بردند و تقسیم می‌کردند. همان شب یادم است که برای او لباس و کفش نو خریده بودیم ولی روز بعد دیدیم باز هم لباس کهنه بر تن اوست بعدها متوجه شدیم که لباس نو خودش را به یک دانشجوی شهرستانی که وضعش بدتر بوده داده است.

از نظر روحیه خیلی با شهامت بود جمله معروف وی همین بود که می‌گفت: مرگ افتخارآمیز را از زندگی ننگین بهتر می‌دانم.

در مبارزه علیه نظام بی‌نهایت محکم بود. بارها بهش می‌گفتیم اگر تو را بکشند فقط می‌نویسند درود به روان شهید می‌گفت برای من شهادت ارجحیت دارد به اینکه در بستر بیماری بمیرم. تا موقعی که زنده‌ام مبارزه علیه شاه خواهم کرد بی‌نهایت مهربان بود.

از نظر درسی هم خیلی استعداد داشت. طوری که در یکسال دو دیپلم طبیعی و ریاضی از دارالفنون گرفت.

وی موضوع اطلاع یافتن از شهادت برادرش را این چنین شرح می دهد: -سال ۳۲ که من با درجه ستوان یکمی افسر شهربانی بودم بعد از اطلاع از ماجرا به دانشگاه رفتم. آنجا به من گفتند که به بیمارستان شماره ۲ ارتش مراجعه کنید به آنجا رفتم گفتند وی را به لشکر زرهی برده‌اند که فرمانده‌شان سرهنگ بختیار بود که پس از سرنگون کردن دولت دکتر مصدق فرماندار نظامی تهران شده بود در بیمارستان شماره ۲ گفتند که باید از سرلشکر دادستان اجازه بگیرید.

برای تحویل جنازه پیش سرلشکر دادستان رفتم وی قسم خورد که من تا این لحظه نمی‌دانم در دانشگاه چه واقعه‌ای اتفاق افتاده است بالاخره جنازه را در پزشکی قانونی یافتیم. برادرم و شریعت رضوی در لحظه اول با تیری که به قلبشان اصابت کرده بود کشته شده بودند ولی مرحوم قندچی ۲۴ ساعت در حال جان کندن بود و نگذاشته بودند به او خون برسد و با رنج و درد شهید شد. بالاخره هر سه نفر را با هم در امامزاده عبدالله دفن کردیم.

برادر شهید غلامرضا شریعت رضوی آن روز را این چنین شرح می دهد : در لحظه ورود گارد شاهنشاهی به داخل کلاس، استاد اعتراض کرد و ‌گفت مادامی که کلاس رسمیت دارد و تمام نشده، شما حق دستگیری اینان را ندارید ولی آنها به زور متوسل شدند. واکنش خشونت‌آمیز سربازان شاهنشاهی باعث شد استاد با اعتراض، کلاس را ترک کند و به نزد رئیس دانشکده برود. دکتر شیبانی؛ رئیس دانشکده نیز هم‌صدا با استاد، نسبت به این مسأله معترض شد و به عنوان اعتراض، زنگ دانشکده بی‌موقع به صدا در‌آمد و دانشجوها از کلاس خارج و وقتی که از موضوع باخبر ‌شدند در کریدور مرکزی دانشکده فنی جمع ‌شدند و شروع به اعتراض و شعار دادن علیه رژیم شاهنشاهی کردند.

نگذاشتند به برادرم خون برسد /هشدار! دشمن به دنبال تحمیل یک شانزده آذر ضد انقلابی و آمریکایی توسط عوامل وابسته به خود بر نظام اسلامی است

این جمله ای است که خواهر شهید احمد قندچی (یکی دیگر از شهدای 16 آذر) بیان کرد. هشدار! دشمن به دنبال تحمیل یک شانزده آذر ضد انقلابی و آمریکایی توسط عوامل وابسته به خود بر نظام اسلامی است.

من فقط همین را می‌دانم که صبح رفت و عصر برنگشت چون من اون موقع خیلی کوچک بودم برادرم به سختی مجروح شده بود و تیر به کبدش خورده بود. ولی به برادرم خون نرساندند، حتی برادرم تقاضا کرده بود با خواهرش ملاقات بکند نگذاشته بودند. بالاخره شهید شد. حتی پزشکی قانونی جنازه‌اش را به ما ندادند و اجازه برگزاری مراسم هم ندادند. برادرم از دوستداران دکتر مصدق بود برجسته‌ترین فرد خانواده بود و حتی بهترین فرد در میان تمام فامیل، از کلاس اول همیشه شاگرد ممتاز بود. دوران دبیرستان را در دبیرستان شرف می‌گذراند.

مصطفی بزرگ نیا، آذر شریعت رضوی و احمد قندچی» این عکس یادگاری را چندروز قبل از واقعه گرفته بودند

در ادامه روز شما این واقعه تلخ را مشاهده می کنید ، در این روز شما از مبلغ جایزه شاه به سربازانی که دانشجویان را به شهادت رساندند تا ماجرای جالب چهلم این شهدا اشاره شده است:

28 مرداد 1332 : در روز کودتا نهضت مقاومت ملی با حضور افرادی مانند چمران، شیبانی، یزدی و برخی از افراد نهضت آزادی در خانه آیت‌الله زنجانی با سه هدف مبارزه با استکبار، دولت‌های دست نشانده و تداوم جنبش استقلال‌طلب ایران راه‌اندازی شده بود. این نهضت چهار کمیته اصلی داشت: آیت‌الله طالقانی در کمیته روحانیون مجاهد، انواری در کمیته بازار، فروهر در کمیته بین‌الاحزاب و چمران در کمیته دانشگاه را حتما می‌شناسید.

3 شهریور: تظاهرات دانشجویان در دانشگاه تهران در اعتراض به محکومیت دکتر مصدق، شایگان و مهندس رضوی.

22 شهریور (4 محرم) : تظاهرات عزاداران حسینی در بازار در اعتراض به سرلشکر زاهدی و در حمایت از مصدق. دامنه اعتراضات تا سبزه‌میدان هم رسید.

25 شهریور (7 محرم) : عصر این روز مردم تظاهرات بزرگ‌تری صورت دادند که با دخالت ماموران شهربانی و واحد‌های نظامی لشکر ضدشورش پایتخت، مردم پراکنده شدند اما شب این روز تمام شهر پر از نوشته علیه دولت کودتا شد.

28 شهریور (عاشورا) : مردم با شبیه‌سازی برخورد ماموران با مردم، در 25 شهریور با در دست داشتن پلاکاردهایی با نوشته‌هایی علیه حکومت پهلوی اعتراض خود را نشان دادند.

1 مهر : با آغاز سال تحصیلی دانشجویان دور هم جمع شدند و برنامه اول خود را برای نیمه مهر تنظیم کردند. آنها با تعطیلی کلاس‌ها اعتراض خود را نشان می‌دادند.

15 مهر : دانشگاه‌ها پر شد از اعلامیه‌هایی که علیه دولت و در حمایت از تظاهرات محرم مطلب نوشته بودند. دولت بیانیه داد: «دولت در مقابل این گونه تحرکات به شدت ایستادگی خواهد کرد.»

16 مهر: بازار در حمایت از دانشجویان و اعتراض به این نوع برخورد دولت تعطیل شد. دانشجویان نیز به حمایت از بازار کلاس‌های درس را تعطیل کردند. دولت برای اولین بار با سرباز وارد دانشگاه شد و 11 نفر از دانشجویان را دستگیر کرد. سربازهایی در سردر هر دانشگاه گماشته شدند و بقیه نیروها به همراه یک تانک(!) در مقابل دانشگاه موضع گرفتند. سه تانک هم در میدان انقلاب قرار داشت! کسی جرات عبور و مرور به دانشگاه را نداشت و اندک توقفی منجر به دستگیری می‌شد. همه توجهات به دانشگاه بود اما ناگهان 2 هزار نفر از سمت چهارراه امیراکرم (دو کیلومتری دانشگاه تهران) تظاهرات را شروع کردند، بخشی از نیروهای ضدشورش را مشغول کردند.

25 مهر تا 17 آبان: آمریکا نمایندگانی را به بهانه سرکشی به پالایشگاه‌ها و احیای آنها به ایران فرستاد. 23 روز ماموران آمریکایی در ایران ماندند و با شاه دیدار داشتند. آنها پذیرش بازسازی پالایشگاه‌ها را به صلاح منافع دولت آمریکا ندانستند اما آمریکا این موضوع را مخفی نگاه داشت تا بتواند از انگلیس امتیاز بگیرد.

27 مهر : آمریکا یک چک 4 میلیون و 700 هزار دلاری به ایران پرداخت کرد.

29 مهر : انگلیس اعلام کرد که مجددا دست دوستی(!) به سمت ایران دراز کرده است و برای تجدید مناسبات سیاسی از هر جهت آماده است.

30 مهر : دولت حکومت نظامی را در اکثر نقاط ایران تمدید کرد. تعداد اندکی از زندانیان بی‌خطر را آزاد کرد و شمار زیادی را که تازه شناسایی کرده بود روانه زندان کرد.

17 آبان : تا این تاریخ حکومت مانع از برگزاری تظاهرات شد اما محاکمه مصدق مردم را در نیمه دوم آبان به خیابان‌ها کشاند. تظاهرات دانشجویان خارج از کشور نیز به قدری شدید بود که دولت را مجبور کرد با دانشجویان تماس بگیرد و قطع ارسال ارز و حتی ابطال گذرنامه را برای آنان ممکن بداند. چون محاکمه مصدق از پیش معلوم بود مردم از این خیمه‌شب‌بازی عصبانی شده بودند. آزموده یکی از بدچهره‌ترین مهره‌های شاه با رگ‌های متورم و عصبانی در مقابل مصدق قرار گرفت که درخواست کرد دفاعیاتش به خرج خودش چاپ شود.

21 آبان : بازار تعطیل شد و تظاهرات وسیعی صورت گرفت. پلیس ضدشورش مغازه‌های برخی را کاملا تخریب کرد، عده زیادی را دستگیر کرد که به خارک تبعید شدند و دو نفر را شهید کرد. این تظاهرات در دنیا منعکس شد و باعث افزایش فشارها علیه حکومت شد. حکومت برای آرام کردن مردم وقت زیادی نداشت و فهمید که نقطه حساس بازار نیست، دانشگاه است.

3 آذر : دکتر مصدق به سه سال حبس و سرتیپ ریاحی به دو سال حبس محکوم شدند. در همین روز دولت اعلام کرد نیکسون - معاون رئیس‌جمهور آمریکا - 18 آذر به ایران خواهد آمد. دنیس رایت - کاردار انگلیس - در همین روز وارد ایران می‌شود.

14آذر: ایران و انگلیس اعلام می‌کنند «در نزدیک‌ترین موقعی که مورد توافق طرفین باشد»، درباره «حل اختلاف مربوط به نفت» مذاکره خواهند کرد. دانشجویان اولین تظاهرات خود را با تعدادی کم اما سر و صدایی زیاد انجام دادند. آیت‌الله کاشانی پس از آزادی از زندان اعلام کرد: «من با قاطعیت اعلام می‌کنم که ملت شریف ایران هرگز تن به این ذلت نمی‌دهند و آن روز که دولت ایران اعلام تجدید رابطه با انگلیس را بکند، روز عزای ملی است و مردم باید نوار سیاه بر سینه‌هایشان نصب کنند.»

15 آذر : دانشجویان با لباس‌های سیاه با شروع تظاهرات از داخل دانشگاه به خارج از دانشگاه رفتند. در خیابان درگیری با پلیس منجر به زخمی شدن دانشجویان شد. دولت فهمید که با این وضع نمی‌شود میزبان نیکسون بود. دانشجویان منتظر 18 آذر بودند.

16 آذر : دانشگاه به اشغال قوای نظامی در آمد. این روز روز دانشجو شد. سه نفر از دانشجویان که چند روز قبل به طور اتفاقی با هم عکس گرفته بودند، به شهادت رسیدند.

18 آذر تا 21 آذر: نیکسون به تهران آمد تا «نتایج پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و آزادی شده» را اعلام کند. دانشجویان هم اعلامیه‌ای دادند که آقای نیکسون، جان شما آن‌قدر برای ما عزیز بود که سه نفر از عزیزانمان را پیش پای شما قربانی کردند. دکترای حقوق به نیکسون در حالی داده شد که هنوز خون دانشجویان پاک نشده بود. لانه جاسوسی نیز به عنوان تحفه سفر به نیکسون تقدیم شد تا بتواند نمایندگانی در تهران داشته باشد. نیکسون که با انگلیس معامله کرده بود به جای نفت، 45 میلیون دلار وام به ایران برای «بهبود اوضاع روستایی، برخوردار کردن روستاییان از حداکثر اطلاعات، تهیه گفتارهای رادیویی برای پیشرفت این برنامه و تامین فیلم‌های نافع به توسعه و فرهنگ اجتماعی» داد.

25 آذر : شاه 16 نفر از سربازان فداکار را به پاس کشتار 16 آذر تشویق کرد. این تشویق شامل ترفیع درجه و پاداش 25 تا 30 تومانی می‌شد.

24 دی : 10 هزار نفر در چهلم شهدا بیدار شدند. رئیس دانشگاه تهران که تا پیش از این طرفدار شاه بود، دیگر از ورودی اصلی (به دلیل ورود نظامیان از این ورودی) وارد دانشگاه نشد و استعفا داد. حکومت به هزار نفر از بستگان و دوستان با دادن کارت شناسایی اجازه حضور بر مزار این سه شهید را در امامزاده عبدالله شهر ری داد. پیش از این حکومت حاضر شده بود 200 هزار تومان خونبها برای نگرفتن مراسم ختم به خانواده‌های داغدار بدهد.

16 آذر 1333: در اولین سالگرد شهادت این سه نفر، دانشجوهای دانشگاه تهران برای بزرگداشتشان مراسم مفصلی برپا کردند. از آن موقع تا به حال، هر ساله به یاد حق‌طلبی‌شهدای آن روز، دانشجوها این تاریخ را گرامی می‌دارند.

در دوران دبیرستان اوباش شاه دوست، با چاقو به برادرم حمله کردند و به پایش ضربه وارد کردند. خیلی فعال بود. همچنین هم‌دوره دکتر چمران بود. او 21 سال داشت ولی عقل و شعور و فهمش بالاتر از سنش بود. در ضمن باید بگویم که رژیم پهلوی نمی‌گذاشت ما روی سنگ قبر برادرم کلمه «شهید» را بنویسیم. بعد از یکسال که موفق شدیم روی سنگ قبر کلمه شهید را حک کنیم، باز آمدند و تراشیدند. بالاخره با تمام خفقانی که بر جامعه حاکم بود باز دانشجویان چه در داخل کشور و چه در خارج کشور روز 16 آذر را هر چه باشکوه‌تر برگزار می‌کردند

با توجه به اینکه عوامل ضد انقلاب مرتبط با ابرقدرتها سالهاست تلاش میکنند که با تحریک دانشجویان ایرانی و ایجاد تضاد میان آنان و نظام اسلامی که توانسته است سلطه گران بین المللی را با افتضاح از ایران بیرون کرده و میرود که خاورمیانه را از لوث وجود آنان پاک نماید، و به خشونت کشاندن این تضاد و کشته گرفتن از دانشجویان ایرانی و به دنبال آن مظلوم نمایی، ماجرایی شبیه 16 آذر اما بر علیه نظام اسلامی ایجاد نماید و هر سال در موعد آن دانشگاهها را به شورش بکشاند و از آب گل آلوده ماهی مقصود خود را بگیرد، لذا لازم است یاد شهدای مظلوم 16 آذر که در پای معاون رئیس جمهور آمریکا قربانی شدند همواره بعنوان چراغی برای رسوائی این ابرقدرت جهانخوار و ضد انسان و به قول امام این شیطان بزرگ بر افراشته شود و تاریکی توطئه های این ابرقدرت و عوامل داخلی آن با یاد آن شهیدان مرتفع گردد. ماجرای کوی دانشگاه تهران یکی از اینگونه جریان سازیها بود که توسط عواملی که اینک اکثرا فراری شده و به دامان اربابان خود پناه برده اند، طراحی گردیده و عده ای از دانشجویان نیز بازیچه این توطئه گران قرار گرفتند و خوشبختانه آنگونه که آنان طراحی نموده بودند و سناریو آن را نوشته بودند پیش نرفت. اگر چه آنان مدتها مدعی بودند تعدادی دانشجو در این جریان کشته شده اند تا با تحریک دانشجویان بتوانند کشته مورد نظر را بوجود آورند. در جریانات خرداد 88 نیز همین عوامل به دنبال چنین جریانی بودند که متأسفانه توانستند از مردم عادی افرادی را به کشتن بدهند ولی خوشبختانه علیرغم سناریوهای از پیش طراحی شده در دانشگاههای کشور، در تحمیل این سناریو به دانشگاههای نظام اسلامی نا کام ماندند و این موضوع آگاهی دانشجویان و بصیرت فراوان آنان را میطلبد که این انسانهای بیوطن و وابسته را در تحمیل این سناریو به نظام اسلامی ناکام نماید.

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =